علم بهتر است یا اخلاق؟

به نام خداوند دانا و توانا

پسرم محمد حسین و دخترم لیلا  می دانم شما این نامه را وقتی می خوانید که شما خودتان دستی در آتش دارید اما مشکل پیش روی شما برای چند سال اخیر نیست  و هرگز این مشکل و عواقب آنرا از کج بودن اقبال و یا بخت خود ندانید . درست است این تنه ی درخت را که می بینید تازه به نظر می رسد اما این یک موضوع ریشه دار است که فقط تنه ی نحیف آنرا بعد از سالها هرس کردن می توانید ببینید.

شاید شما یادتان نیاید ولی  ممکن است در نوشته ها  و یا صحبت های درد دل گونه ی معلمان و یا داستان ها و خاطرات پر رنج  پدر و مادر خود شنیده باشید که در زمانی نه چندان زیاد دور در اکثر مدارس بخصوص در کلاس های ادبیات فارسی و یا  آزمون های آخر سال تحصیلی برای دانش آموزان ابتدایی بمنظور نشان دادن اهمیت و عمق موضوع و یا برای افزایش دقت مسئولین برنامه ریز و یا ترغیب فراگیران جهت توجه بیشتر به ارزش های واقعی مفاهیم اخلاقی موضوع نگارش و انشاء را حتماً در ارتباط با موضوع زیر انتخاب می کردند:

علم بهتر است یا ثروت

یادش بخیر چقدر سعی می کردیم تا دلخوشی ، شادمانی و صورت گل انداخته افراد متمول و ثروتمند را نبینیم . از کنار خانه ها و ماشین های بزرگ و زیبای ایشان بی تفاوت بگذریم . از کنار لباس ها ، خاطرات سفر ، غذا ها وسفره های رنگی  و ... این افراد با اکراه بگذریم. چقدر سعی می کردیم بخاطر نیاوریم آن بازاری و یا فرش فروش و یا ... را که حتی نمی توانست چک بنویسد و یا صفر های جلوی حساب بانکی خود را بشمارد.

 یادش بخیر چقدر به خودمان فشار می آوردیم تا با فشار زیاد چشم پوشی کنیم در مقابل درد ها و بدبختی های  افراد هنرمند و دانشمندی که در فقر زندگی کردند و در بیماری و تنهایی مُردند. همان هایی که افتخار این مملکت در علم و هنر بودند و چون فردوسی ، ذکریا ی رازی، عطار نیشابوری،  ابوعلی سینا و .... در فلاکت جان دادند .

یادش بخیر در کتاب ها می گشتیم کلمات درشت و سقیل را جدا کنیم  که بسیاری از آنها را حتی معنی و مفهوم نمی دانستیم تا با استفاده از جملاتی زیبا و نگارشی صحیح از اهمیت علم و دانایی چند خطی بمنظور دریافت نمره ، تحویل سیاستگذار کلاس دهیم.

یادش بخیر چقدر زور می زدیم تا کلمات زیبا و در خور مقام و منزلت علم پیدا کنیم تا شان ایرانی که با علم و هنر خود را در دنیا معرفی می کرد ، خدایی ناکرده پایین نیاید !! این اواخر که با علم حدیث و قدرت نهفته در جملات آن آشنا شده بودیم از احادیث و روایت معصومین استفاده می کردیم و در خصوص آن توضیحی می دادیم و با زیرکی آنرا به علم وصل می کردیم و سعی داشتیم تا در نهایت بگوییم که داشتن علم و دانایی ، مهارت و کار را هم با خود می آورد و پول و ثروت و خوشی هم به این طریق غیر مستقیم به سر سفره ما می آید.

هرگز به خود بعنوان یک ایرانی که بر روی معدن طلا؛ نقره، روی ؛ مس و... نشسته است  نگاه نکردیم که با برنامه ریزی و کاربست درست این همه ثروت و سرمایه گذاری می توانیم مخترع علوم و یا منبع علوم باشیم نگاه نکردیم و از همان موقع که به اهمیت علم در انشاء خود پی بردیم فهمیدیم که می شود علم را چه راحت وارد کشور کرد تعدادی زیاد از نخبه ها و فرزندان و افراد قابل اعتماد را به خارج فرستادیم تا با علوم روز فرنگ آشنا شده بعنوان استاد به ایران باز گردند و فرزندان این مملکت را با علم و دانش روز دنیا آشنا کنند .

هرگز فکر نکردیم و یا به خود اجازه ندادیم تا فکر کنیم که برای علم آموزی نیاز به ثروت داریم تا اینکه دانشگاه های غیر انتفاعی ، مدارس غیر دولتی ؛ علمی و کاربردی و ... مانند قارچ از آموزش عالی بیمار ما بیرون زد . علم آموختن و علم اندوزی و مدرک گرایی به روش های مالی امکان پذیر شد.

کسانی که مستقیماً از منبع گرم اساتید دانشگاه های بزرگ دنیا تغذیه می شدند وارد ایران شدند و هر چه داشتیم را ریختیم بیرون تا با نظریات ایشان آشنا شویم در حالیکه یادمان رفت اولین دانشگاه دنیا در ایران در جندی شابور بنا شد و 300 سال استاد برای دانشگاه های هرات و بغداد صادرات داشتیم اما کجا را اشتباه کردیم که حالا ثروت خود را دادیم تا آنچه داشتیم را پاک کنیم و زیر بار قرض برویم تا آنچه دیگران یافته اند را فرا بگیریم.

دیپلم و لیسانس و دکترا گرفتیم در بیش از صدها رشته عمومی و تخصیی و فنی ولی به ثروت نرسیدیم !! تحصیل کردن در دانشگاه سیستم زندگی را عوض کرد به هم لقب دکتر و مهندس بستیم دیگر مدرک داران مدعی شدند که مقام و منزلت علم بالاست هر کاری نمی کنند و با ناز و اکراه شروع کردند به کارمندی و گنجشک روزی شدن تا اینکه کار دولتی پشتوانه دانشگاه ها شد و برای داشتن کار خوب ؛ مدرک خوب هم چاشنی شد. زندگی خوب و راحت با امکانات و خدمات آن در نهاد های دولتی انگیزه ادامه تحصیل شد ... مسئله هجوم به دانشگاه پیش آمد و کنکور ؛ مدرک؛ گزینش ؛ کار ؛ تحصیل و ...

چند سال گذشته با مازاد مدرک مواجه شدیم !! در بسیاری از علوم نظری بخصوص عربی ، مدیریت؛ برنامه ریزی؛  ادبیات و دینی به مرز بی نیازی رسیدیم. مازاد تا جایی پیش رفت که آموزش و پرورش و علوم پزشکی و آموزش عالی بخشنامه کرد این مدارک به هیچ عنوان تغییر در رسته کاری ایجاد نمی کند و چون نیازی نیست دیگر مزایای مالی مدرک در حکم و حقوق تاثیر نخواهد داشت.

کم کم داشتیم به این موضوع شک می کردیم که علم بهتر از ثروت است علم را می آموزیم حتی اگر در چین باشد نه برای ارتقای شغلی برای مفهوم کلی دانایی و توانایی و شاد زیستن و کمک به دیگران و از این شعارهای دهان پُر کن .

مدرک هایی که با علوم ترجمه شده ی کتب  27 تا 35 سال قبل اروپا و آمریکا آنهم بصورت تئوری و مجازی در حافظه خانه ی ذهن ها جا گرفته بود نه تنها در دنیا مشتری نداشت بلکه در ایران هم از کارایی افتاده بود ولی دست بردار نبودیم همچنان همان ها را تدریس می کردیم و مدرک می دادیم به گونه ای که در هر دانشگاهی هر کسی هر چی دلش می خواست تدریس می کرد... این علوم نه تنها دردی را تسکین نمی دادند بلکه خود باعث شده بودند تا دردهایی بر دردها ی بی سوادی ما اضافه کنند.

کم کم دانش و سواد جایش را به مدرک داد !! کاردان و کارشناسان با معدل 12 در رشته ای مختلف وارد بازار شدند و حجم بیکاری اضافه  شد . کشور از صنعت و هنر خالی شد و چرخ مملکت با هزینه همان ثروت که از روز اول در مدرسه آنرا انکار می کردیم و مایه بدبختی و رشد مملکت و انسان ها می دانستیم  و با ورود مستشاران و مهندسان خارجی چرخید و پایه مملکت نه روی علم بلکه بر روی ثروت گذاشته شد. دیگر با این مدارک ضعیف و علوم قدیمی کسی نمی توانست کار پیدا کند افراد تحصیل کرده هم هر کاری انجام نمی دادند و به ناچار مسئله کنکور و ادامه تحصیل آسان پیش آمد و تا چند سال مسئله بیکاری کمرنگ شد ... اما سالها ی خواهد رسید که 3 تا 4 میلیون افراد تحصیل کردی بی سواد بدون انگیزه ی کم مهارت و مدعی بی کار روی دست جامعه خواهد ماند. این یک طرف قضیه بود اما طرف درد ناک آن که گاهاً مخفی می ماند نیاز به کالبد شکافی مجدد دارد!!

حالا سالها از این ماجرا گذشت نه تنها نتوانستم با خود سر موضوع علم بهتر است یا ثروت کنار بیایم بلکه جدیداً یک مسئله دیگر هم به آن اضافه شده است :

علم بهتر است یا اخلاق

با شعار جذب افراد متعهد افراد متخصص را کنار گذاشتیم به اسم اصلاح کارکنان و یا گزینش قبل ؛ حین و بعد از دانشگاه و با قرار دادن فیلترهای سیاسی و اجتماعی قومی و ملیتی  افراد متعهد را وارد صحنه کردیم و دیگر کسی جرات اینکه بگوید علم بهتر است از اخلاق را نداشت چون اخلاق یعنی دین و دین نداری کافری و علمت هم آمریکایست و باید ... فلان و بسار.

آنهمه علم اندوزی و مدرک گرایی یکباره کنار گذاشته شد و در شرایطی مساوی افرادی وارد بازار کار و ثروت شدند که متعهد و یا از خانواده متعهدان و یا ثابت کنندگان تعهد باشند. کم کم تیپ ها عوض شد و فرم لباس ها تغییر کرد و یواش یواش ریا وارد اعمال ما شد. اخلاق از حالت الهی و مانع گناه و اشتباه خود به اخلاق اجتماعی و اخلاق دیگر فریبی و اخلاق متظاهر تبدیل شد.

برای گرفتن پست و مقام شایسته سالاری شعار روز شد و برای اثبات شایستگی خود چاره ای نبود جز تخریب دیگری و از سر راه برداشتن رقیب با هر روش ممکن حتی گناه... در این شرایط ، امید را از پیکره ی بی جان و مریض علم گرفتیم و در بستر بیماری علم ر ا رها کردیم  و شاهد شدیم که افرادی کم سواد و بی تخصص البته با نیت قُرب خداوند و با انجام  اعمال خیر وارد نهاد ها ، ارگانها و پُست های برنامه ریزی و کلیدی بعنوان مسئول و کارشناس شدند که با جملات زیبا و سخنرانی های جذاب ؛ با سواد نظری و تئوریک و .... تا حدودی مشکلات پیش آمده را با دادن انگیزه و راهنمایی بر طرف می کردند و همیشه بازار سخنرانی در مراسمات گرم بود و مدینه فاضله چه راحت در جملات ساخته می شد.

نصیحت می کردند و تفسیر می کردند که چه دنیای باشکوهی شده بود!! ولی از آنجاییکه با حلوا حلوا دهن شیرین نمی شود و تعهد با اینکه بسیار مهم است ولی کار را تخصص انجام می دهد بیماری از مرحله درد به نقاهت رسید.

چقدر هزینه شد بصورت قبل و یا حین و ضمن خدمت  تا ایشان دارای علوم لازم شوند و با صرف هزینه های گزاف و تجربه ی چه اشتباهاتی دولت توانست ؛این افراد را مدیر و مدبر کند و تا آمدند تجربه را به کار ببندند دولت تغییر کرد!! و هر کسی که با ما نیست بر علیه ماست ... تعهد ایشان رفت زیر سوال و گروه متعهد تر آمدند و برایشان هم در رسانه ها نوشتیم انتخاب شایسته و بایسته جنابعالی را و حُسن انتخاب شما را تبریک می گوییم. افراد تبریک گو مورد اعتماد قرار گرفتند و ...

کارایی ضعیف و مشکلات بزرگ، عدم تخصص و سواد کاربردی ، لزوم استفاده از مشاوران را الزامی کرد ... برای نشان دادن کارایی و بیلان کار قوی تر و گرفتن انواع ایزو مجبور به برنامه نویسی و درج راه و مسیر شدیم ... بطوری که هر رئیس چند مشاور با سواد؛ با تجربه و خبره  داشت که قبل از صحبت کردن و یا ارائه طرح با ایشان هماهنگ می شد و کار با همین منوال پیش رفت تا اخلاق مصنوعی ساخته شده در ساعات کار اداری بصورت یک کورک و جوش چرچکین رسیده و کم کم شاهد حرکات ضد اخلاقی در ادارات شدیم !! دزدی ، اختلاس ها ، رشوه ؛ زیر میزی ؛ شماره حساب مجازی و ...  بر آن شدیم تا یک نهاد نهاد دولتی را کنترل کند !!بطوری که نظام تخلفات اداری را پایه گذاشتیم و تا افراد با سواد که دارای تعهد ضعیف هستند افراد مسئول و متعهد را دور نزنند و همان ثروتی که در پشت صفحه انشای خود مخفی کرده بودیم را با زیرکی به حساب های بانکی خارجی و گاو صندوق های کاخ های خود منتقل نکنند.

چند وقتی است که دیگر از اخلاص خبری نیست ... کار می کنیم برای خودمان نه برای دیگران اول شرایط خودمان را می بینیم و بعد از پر شدن جیب کمی هم سر کیسه را بطرف دیگران می گیریم ....اکنون با کارشناسان؛ دکتران ؛ معلمان و مهندسانی مواجه هستیم که دیگر از مفاهیم تعهد دینی و انقلابی ، بویی نبرده اند و گاهی ضد آن هم عمل می کنند و دنبال راه های میان بُری هستند با ضایع کردن حقوق مدنی ؛ حقیقی و دولتی دیگران و صرف بیت المال های بی حساب و کتاب و با علوم جهت یافته در راه منفی به همان ثروت معروف برسند .

این مهارت خود بعنوان یک علم وارد جامعه شد و کم کم سریال های ما هم در رسانه ها این موضوع را برای مردم آموزش می دادند . بطوری که در پنج سال گذشته انواع روش های دور زدن و پیچاندن اداری را مورد آموزش همگان قرار دادیم و فهمیدیم که نه اخلاق ماندگار است و نه علم پایدار و حرف اول و آخر را ثروت می زند . این ثروت میتواند ارثیه ؛ وقف ؛ پول شویی ، رشوه و .... باشد . انصاف ، استاندارد و حتی بهداشت  در تبیلغات محصولات افراد ثروتمند قربانی شد.  در این میان چه هزینه های ، صرف ساکت نگه داشتن افراد با سواد شد . بطوری که در تبلیغات رسانه ها از تبلیغات چند میلیاردی بانک ها در جشنواره قرض الحسنه تا جایزه چند میلیونی برای یک نفر در هر هفته برای خریدار سُس گوجه می توان فهمید نه علم ما علم است نه اخلاق ما اخلاق یک جای کار لنگ می زند و آنهم در جواب این سوال است علم بهتر است یا ....

پورشیخ     بهمن ماه 1392