تعریف رنگ

تعریف رنگ

 نوشته رضا پورشیخ

تجزیه نور سفید  خورشید به صورت طیفی از رنگها، در سال 1676 میلادی، توسط ایزاک نیوتن انجام شد. رنگهائی که بدست می آید عبارتند از : قرمز، نارنجی، زرد، سبز، آبی، نیلی و بنفش ، که اگر همین ها را از طریق عدسی دوباره عبور دهیم رنگ سفید ظاهر می شود. تجزیه نور و ایجاد رنگهای طیف در اثر انکسار نور سفید به وجود می آید. با روش فیزیکی دیگری هم می توان نور سفید و اشعه رنگین به دست آورد. از جمله پولاریزاسیون و فلورسانس نام برد. اکنون اگر رنگهای طیف و اشعه های  رنگین آن را به دو دسته تقسیم کنیم؛ یعنی گروه قرمز، نارنجی، زرد و گروه سبز، آبی و بنفش ، دو گروه رنگی متفاوت خواهیم داشت، حال اگر هر دو گروه رنگ را جدا جدا، از طریق عدسی بگذرانیم، دو نوع مخلوط رنگی خواهیم داشت، که ترکیبشان، به نوبه خود سفید می شود، و همین دو نوع نور رنگی که از مخلوطشان نور سفید حاصل می شود به نام رنگهای مکمّل می خوانیم.

اکنون آزمایش دیگری انجام می دهیم؛ بدین صورت که یکی از رنگها را جدا نموده، مثلاً : (رنگ سبز) ، بعد چنانچه بقیه رنگها را که باقیمانده اند، یعنی : ( قرمز، نارنجی، زرد، آبی و بنفش) و از طریق عدسی ترکیب کنیم، رنگ مرکّبی که به دست می آید «قرمز» است. بنابراین رنگ مکمّل « سبز» را جدا کرده ایم.

برای آزمایش دیگر، رنگ زرد را حذف می کنیم . حال از ترکیب (قرمز، نارنجی، سبز، آبی، بنفش) که باقیمانده اند رنگ بنفش حاصل می شود که این نیز مکمّل رنگ «زرد» است.

بنابراین هر یک از رنگهای اصلی ، مکمّل مخلوط همه رنگهای دیگر است. (منظور از رنگهایی دیگرهمان رنگهایی هستند که از تجزیه نور سفید به دست می آیند).

ضمناً چشم ما قادر نیست که از رنگهای ترکیبی، رنگهای اصلی را تمیز دهد. در حالیکه گوش قادر است تک تک تن ها و صداها را در یک مجموعه یا ترکیب  موسیقی بشناسد.( ایتن، 1367، ص 58)

الف) رنگ از لحاظ فیزیکی

     دید رنگ: تمام نورها یکسان اند مگر از نظر طول موج. دستگاه بینایی ما با طول موج، شگفتی می آفریند: طول موج را به رنگ تبدیل می کند و طول موجهای مختلف را به رنگهای گوناگون. برای مثال، نورهایی با طول موج کوتاه، یعنی طول موجهای 500ـ450 نانومتر، آبی رنگ به نظر می رسند؛ نورهایی با طول موج متوسط، حدوداً 570 ـ 500 نانومتر ، سبز رنگ به نظر می آیند؛ و نورهایی با طول موج بلند، تقریباً 700ـ620 نانومتر، قرمز رنگ دیده می شوند. در مواردی که منبع احساس رنگ چیزی مانند خورشید و لامپ است که خود، نور منتشر می کند، می توان فقط به طول موج توجه داشت. امّا معمولاً منبع احساس رنگ چیزی است که نور را باز می تاباند. در این موارد ، بخشی از ادراک ما از رنگ شیء را طول موجهایی تعیین می کنند که آن شیء باز می تاباند، و بخشی از آن نیز به عوامل دیگر بستگی دارد. یکی از این عوامل رنگ خاص خود شیء است . بنابراین ، ما معمولاً گل سرخ را سرخ می بینیم. اگر چه با نور زرد مایل به سبز، روشن شده باشد. اما اگر شی‌ ء ناآشنایی با این نور روشن شده باشد آن را زرد مایل به سبز می بینیم. به علت اثر رنگ خاص اشیاست که کت آبی رنگ مورد علاقه خود را، به رغم تغییر نور، همیشه آبی می بینیم.

نمود رنگ : دیدرنگ از جهاتی تجربه ی ذهنی است اما برای مطالعه علمی رنگ ناچار باید از واژگان مشترکی برای توصیف رنگها استفاده کرد. برای مثال، یک لکه ی نورانی را در یک زمینه ی تیره یی در نظر بگیرید. از نظر پدیدار شناختی می توان آن را بر مبنای سه بعد توصیف کرد : روشنی ، فام و اشباع. منظور از روشنی این است که نور معینی تا چه حد سفید به نظر می آید( روشنی با درخشندگی تفاوت دارد از این لحاظ که حتی شیئی که با نور کمی روشن شده باشد باز هم ممکن است سفید به نظر آید). دو بعد دیگر در خود رنگ ریشه دارند. فام مربوط به کیفیتی است که با نام رنگ آن را توصیف
می کنیم، مثلاً قرمز یا سبز مایل به زرد. اشباع به معنی پررنگی یا درجه ی خلوص نور است. رنگهای اشباع نشده، پریده رنگ به نظر می آیند( مثلاً رنگ صورتی). حال آنکه رنگهای اشباع شده فاقد رنگ سفید به نظر می رسند.

هنرمندی به نام آلبرت مانسل1 طرحی را برای مشخص کردن رنگ اشیا پیشنهاد کرد که در آن هر شیء با نام یکی از ده فام گوناگون و دو شماره مشخص می شود. یکی از شماره ها درجه ی اشباع و دیگری درخشندگی شی ء را نشان می دهد. رنگهای الگوی مانسل را می توان با سه بعد رنگ نما نشان داد .

حال که وسیله یی برای توصیف رنگها داریم این سوال مطرح می شود که آدمی توانایی دیدن چند رنگ را دارد؟ در دامنه ی 400 تا 700 نانومتر که چشم آدمی به آن حساس است، می توانیم 150 فام را از هم تمیز دهیم، یعنی چیزی معادل 150 طول موج مختلف. به این ترتیب، ما به طور متوسط می توانیم دو طول موج را که تنها 2 نانومتر فاصله دارند از هم تمیز دهیم. به بیان دیگر، کمترین تفاوت محسوس ( جی ان دی) در مورد طول موج نور 2 نانومتر است. با توجه به اینکه هر یک از 150 رنگ قابل تمیز دارای درجات مختلف درخشندگی و اشباع است، می توان تخمین زد که آدمی قادر به تشخیص بیش از هفت میلیون رنگ است. افزون بر این ، طبق برآوردهای اداره ملی استانداردهای ایالات متحده آمریکاء برای 7500 مورد از این رنگها در زبان انگلیسی نام مشخصی وجود دارد   ( جاد وکلی ، 1965)1 تصور نمی رود هیچ حوزه ی دیگری از تجارب انسانی،
 واژگانی به این گستردگی داشته باشد. این ارقام دلالت بر اهمیت رنگ در زندگی ما
دارند. (اتکینسون، 1378ص 245)

فیزیولوژی رنگ: آزمایش هائی که در آن افراد را وادار به تفکر درباره جنبه روانی رنگ قرمز سیر در زمانهائی با طول مدت متفاوت کرده اند، نشان داده است که این رنگ سیستم عصبی را تحریک می کند، یعنی فشار خون را بالا می برد و تنفس ضربان قلب را سریعتر می کند. لذا رنگ قرمز از لحاظ تاثیری که بر سیستم عصبی و خصوصاً شاخه سمپاتیک سیستم خودکار عصبی دارد، یک عامل محرک بشمار می آید. از سوی دیگر، آزمایشهای مشابهی که در مورد رنگ آبی سیر صورت گرفته است، نتایج معکوسی را بدست داده است، یعنی فشار خون پائین آمده و از سرعت تنفس و ضربان قلب کاسته شده است. رنگ آبی مایل به تیره( سرمه ای) تاثیری آرام بخش دارد و اصولا در شاخه پاراسمپاتیک سیستم عصبی خودکار عمل می کند.

شبکه های پیچیده اعصاب و رشته های عصبی را که توسط آنها بدن انسان و تمام اندامهای آن کنترل می شود، می توان تحت دو عنوان اصلی گنجانید که عبارتند از سیستم اعصاب مرکزی و سیستم اعصاب خودکار.

سیستم اعصاب مرکزی را می توان، با دقت کافی، اندامی دانست که وظایف فیزیکی و حسی را در آستانه آگاهی و یا در بالای آن بعهده دارد. از سوی دیگر، اصولاً وظایف سیستم اعصاب خودکار محدود به وظایفی است که در زیر آستانه آگاهی صورت          می گیرد، و به همین دلیل است که باید بر یک مبنای مستقل و خودکار عمل نماید. ضربان قلب؛ بالا و پائین رفتن ریه ها، هضم غذا، همگی آنها در واقع اعمال پیچیده و غیر ارادی بدن ما هستند که در شمار وظایف سیستم عصبی خودکار قرار دارند.

سیستم اعصاب خودکار از دو شاخه مکمل یکدیگر تشکیل شده است که در مخالفت با یکدیگر عمل می کنند، یعنی سیستم اعصاب سمپاتیک و سیستم اعصاب پاراسمپاتیک. رشته های عصبی هر دو سیستم مزبور به هر یک از دستگاههای بدن ما
می روند که جنبه خودکار دارند. مثلاً تعداد ضربان قلب بستگی به تعادل این دو شاخه از سیستم اعصاب خودکار دارد. معذالک بر اثر تاثیرات فیزیکی( نظیر کاروتلاش) یا احساسی و عاطفی( نظیر ترس، خشم و دلواپسی) سیستم اعصاب سمپاتیک بر پاراسمپاتیک غلبه   می کند و تعداد ضربان قلب را افزایش می دهد. به طور کلی در شرایط اضطراب، فعالیت شدید یا ضرورت محض، سیستم اعصاب پاراسمپاتیک تحت الشعاع اعصاب سمپاتیک قرار
می گیرد. البته به محض این که حالت استرس ( فشار روحی) برطرف شد، سیستم اعصاب مزبور در شرایط آرامش خاطر، شاخه مهمی از سیستم اعصاب خودکار بشمار می آید.

حتی امروزه نیز این مکانیسم کاملاً شناخته نشده است که چرا رنگ واقعاً« دیده
می شود» و به عنوان رنگ شناخته می گردد. وقتی این پرسش ساده عنوان می شود  که «چگونه ما رنگ را می بینیم ؟» پاسخ هائی با عقاید مختلف بیان می شوند، و حتی مواردی نیز وجود دارد که این تردید به ما دست می دهد که پرسش مزبور خطاست و یا این که بر فرض منطقی نادرستی استوار است. با این وصف، به نظر می رسد که « نظریه تضاد» هرینگ
1 (فیزیولوژیست)  کاملاًبا آنچه که براستی در استفاده از آزمایش رنگ مشاهده        می شود، انطباق دارد.

هرینگ این عقیده را ابراز داشت که «ارغوان بینائی » (ماده ای است در سلول های استوانه ای شبکیه چشم که به رودوپسین نیز مشهور است) تحت تاثیر رنگ های روشن
بی رنگ می شود ولی وقتی در معرض رنگ های تیره قرار می گیرد دوباره به حالت سابق بر می گردد. بنابراین ، رنگ روشن یک اثر کاتابولیک (شکننده) بر روی این ماده دارد، در حالی که رنگ تیره از یک تاثیر آنابولیک (سازنده) برخوردار است. بنابر عقیده هرینگ، رنگ سفید ارغوان بینائی را در معرض کاتابولیسم قرار داده و آن را می شکند؛ از سوی دیگر رنگ سیاه موجب آنابولیسم می شود و آن را به وضع عادیش باز می گرداند. مشابه این تاثیرات در رنگهای مختلط قرمز ـ سبز و زرد ـ آبی مشاهده شده و منجر به یک « تاثیر متضاد» گردیده است که تمام رنگ ها را در شرایط روشنی یا تیره بودنشان شامل میشود.(لوشر 1376 ، ص 21)

ب) تعریف رنگ از لحاظ روانی :

هنر نقاشی همچون دیگر فعالیتهای خلاقه، از عوامل برجسته ای در بیان عواطف و رهاسازی هیجان است. از این رو استفاده از نقاشی علاوه بر کمک در جنبه تشخیصی، وسیله مناسبی جهت تعدیل و معالجه بیماری به شمار می رود.(میرزابیگی ،1370،ص112)

کودک خردسال از حدود دو سالگی که قادر به ترسیم خطوط افقی بر روز کاغذ یا دیوار می شود، از مشاهده آنچه در ایجادش دخالت داشته، لذّت می برد. به تدریج نقاشی کودک، از مرحله خط خطی کردن و رسم خطوط مبهم، به سطوح بالاتری رشد می یابد و نقاشیهایش حالتی آگاهانه تر و کامل تر به خود می گیرد. وی از طریق نقاشی سخن
می گوید، به بیان افکار، عقاید و عواطف خویش می پردازد، نیازها، تمایلات، مشکلات و محدودیتهای زندگی خود را بازگو می کند. از این رو از طریق نقاشی کودکان نیز می توان در تشخیص چگونگی رشد ذهنی، عقلانی و مشکلات عاطفی استفاده نمود. با بهره گیری از این گونه فعالیتهای هنری می توان در بهداشت روانی، تعدیل و درمان مشکلات روانی ـ عاطفی و جهت رشد خلاقیّت ، کارآیی ، اعتماد به نفس و در دیگر جنبه های آموزشی و تربیتی اقداماتی موثر به عمل آورد.(همان منبع ،ص 34)

از روزگاران بسیار دور، رنگها همواره پیرامون بشر را احاطه کرده و وی را تحت نفوذ خود در آورده اند، و چندی بیش نیست که ما قادر به تولید رنگ و استفاده از آنها شده ایم. تا پیش از قرن نوزدهم، فقط تعدادی رنگ و مواد رنگی شناخته شده بودند که بیشتر آنها ریشه آلی داشتند. گران نیز بودند، به طوری که استفاده از پارچه های رنگی و مواد تزئینی فقط در انحصار ثروتمندان بود. صدها هزار حلزون زندگی خود را از دست دادند تا امپراتور روم بتواند ردای بنفش خود را به تن کند، در حالی که رعایای او ناگزیر بودند به پوشیدن پارچه های پنبه ای یا کتانی ساده، پوست یا پشم حیوانات بسنده کنند.

فقط در 100 سال اخیر بوده است که وضع یاد شده سراپا دگرگون شد : نخست، از ترکیب آنیلین، و بعدها از طریق مشتقات قطران ذغال و اکسیدهای متالیک، رنگ را براحتی بدست آوردند. امروزه، هر چیزی را که بشر می سازد دارای رنگ است. هزارها رنگ ـ از هر رنگ و نمائی که قابل تصور باشد ، بوجود آمده اند و تقریباً برای هر منظوری، رنگ خاصی فراهم است. علاوه بر این که ما رنگ آبی آسمانی، رنگ سرخ غروب آفتاب و رنگ سبز درختان و تمام رنگهای طبیعی را در اختیار داریم، اشیاء ساخته شده بوسیله بشر، چراغ های نئون، تصاویر نقاشی ، کاغذ دیواری ها و تلویزیون رنگی نیز پیوسته ما را شیفته و مسحور خود می سازند.

این استفاده روزافزون از رنگها، همراه با رقابت فزاینده  میان تولید کنندگانی که مشتاق افزایش فروش محصولات خود هستند، تحول زیادی را در زمینه روانشناسی رنگ پدید آورده است، هر چند که وقتی این روانشناسی وارد صحنه بازاریابی می شود بسیاری از پژوهش های آن در معرض آزمون و خطا قرار می گیرد. مثلاً یک تولید کننده شکر
می داند که نباید محصول خود را در بسته سبز رنگ عرضه کند، در حالی که زیبائی های یک شیشه دهن گشاد قهوه ای رنگ حاوی شکر مدت ها در قفسه می ماند تا به فروش برسد. رنگ های طبیعت در ما تاثیر گذارده اند و این آثار به گونه ای ژرف و اجتناب ناپذیر در جان و روح ما جایگزین شده است. معذالک در مورد چیزهایی که خریداری می کنیم، از آزادی انتخاب، بکار بردن دوست داشتنی ها و غیر دوست داشتنی ها، سلیقه ها و
سنت هایمان، برخورداریم.

به خاطر همین ملاحظات است که یک تولید کننده باید تحقیق نماید تا مطمئن شود که ما خریداران، جنس او را بر کالاهای مشابه ترجیح می دهیم. اگر محصول او شکر باشد، در این صورت او می داند که باید شکر خود را در یک بسته آبی رنگ و یا حداقل دارای یک زمینه آبی عرضه کند و به هیچ وجه از رنگ سبز استفاده نکند. ولی به احتمال زیاد دلیل آن را نمی داند. دلیلش این است که احساس فیزیولوژی انسان در رابطه با رنگ آبی ، «شیرینی» است. از سوی دیگر، رنگ سبز یک احساس « گس» را در انسان پدید می آورد. چه کسی خواستار شکر «گس» است؟ شرکت هواپیمائی که مسافرانش حاضر نیستند با شرکت هواپیمائی دیگری پرواز کنند، دلیل آن شاید این باشد که هواپیماهای شرکت مزبور تاکنون سابقه سقوط نداشته اند، یا این که بهترین هواپیما را در اختیار دارد، یا مهمانداران زن آن بسیار مودب می باشند، ولی شاید به این خاطر نیز باشد که آنها از خدمات یک مشاور شایسته رنگ استفاده کرده اند. در هواپیماهائی که رنگ های بکار رفته برای تزئین داخلی کابین به طرز صحیحی انتخاب شده اند، در این صورت اضطرابات ناشی از پرواز (حتی در ترسوترین مسافران) تا حدودی کمتر شده و فشار عصبی کمتری را بر آنها وارد می سازد و آنان را با حالت نسبتاً آرامتری به مقصدشان می رساند.

درباره یک نقاشی یا یک عکس رنگی باید گفت که اهمیت روانی رنگ معمولاً کمتر آشکار است زیرا عوامل بیشمار دیگری نظیر موضوع، تعادل شکل یا فرم، تعادل میان رنگها، میزان تحصیل و تخصص تماشاگر و درک زیبائی شناسی او دست اندرکارند. وقتی که تاکید بیشتر بر یک یا دو رنگ باشد، گاهی اوقات خصایص شخصی نقاش تحت الشعاع قرار می گیرد. برای مثال، باید از وسواس گوگن نسبت به رنگ زرد در آثار اواخر عمر او، نام برد. ولی به طور کلی وقتی رنگ های متعدد برای خلق یک اثر بکار رفته اند، در این صورت فقط داوری زیبائی شناسی است که تمام اثر را ارزیابی کرده و تعیین می کند که آیا ما آن اثر را دوست داریم یا نه، بجای این که واکنش روانی ما نسبت به رنگ های خاصی را بسنجد.

در مورد رنگ های واحد، امکان دارد که واکنش روانی ما بیشتر بروز کند، خصوصاً وقتی که رنگ ها را از لحاظ ارتباط مستقیم آنها با نیازهای روانی و روحی انتخاب کرده باشند، بدان سان که در آزمایش لوشر انتخاب کرده اند. در این مورد، ترجیح دادن فلان رنگ و دوست نداشتن بهمان رنگ، به معنای یک امر قطعی بوده و نشانگر یک وضعیت موجود ذهنی، یک تعادل شدید، و یا هر دوی آنها می باشد. برای پی بردن به چگونگی آن، چرا این رابطه یک رابطه عمومی است و چرا مستقل از نژاد، جنسیت یا محیط اجتماعی وجود دارد، لازم است که نگاهی به تاثیر دیرین رنگ های طبیعت در انسان بیفکنیم.(لوشر، 1376، ص 17)

تئوری اکسپرسیون رنگ :

مشاهده و فعل و انفعالات بصری، عکس العملهای مغناطیسی شیمیائی را در چشم بوجود می آورد که همراه با آنها جریاناتی در قلمرو روانی انسان به وقوع می پیوندد. چنین واکنشهائی که بعد از مشاهده رنگ اتفاق می افتد در قسمت درونی انسان و در روی مناطق روانی تاثیر می گذارد. بنابراین علت عمده تاثیرات عصبی و ذهنی «مشاهده » است.

گوته در باب زیبائی شناسی و فعل و انفعالات رنگی مطالبی گفته که تجزیه و تحلیل دقیق آنها برای هنرمندان رنگ شناس بسیار با ارزش است. کیست که به اثر عمیق رنگها برروی انسان تردید داشته باشد، خواه آگاهانه و خواه بی خبر.

در اینجا جالب است موضوعی را برایتان بازگو کنم : بازرگانی عده ای از آقایان و بانوان را به شام دعوت کرد. در هنگام ورود میهمانان ، بوی غذای مطبوعی همه را در بر گرفته بود. میهمانان به دور میز گرد آمدند و فضای سالن با نور قرمز، رنگین شد. در زیر نور قرمز غذاها دلچسب تر و خوشمزه تر می نمود. گوشت های پخته شده لذیذ و خوش طعم به نظر می آمد. اسفناج به رنگ سیاه در آمده و سیب زمینی هم قرمز شده بود. ناگهان نور قرمز جای خود را به نور سبز داد. همه چیز در سالن رنگش دگرگون گردید. میهمانان حیرت زده در صحنه حاضر بودند. گوشت کباب شده، گندیده به نظر می آمد و سیب زمینی دیگر رنگی مطلوب نداشت. همگی اشتهای خود را از دست دادند و دست از غذاخوردن کشیدند. در این موقع یکدفعه رنگ نور زرد همه فضا را عوض کرد. رنگ شراب به روغن کرچک مبدّل شد. میهمانان رنگ پریده و حالی به حالی شدند.حتی بعضی از خانم های حسّاس سالن را ترک کردند . همه می دانستند که این تغییرات ناشی ازتغییر رنگ است. معذالک کسی میل به غذا نداشت. بالاخره صاحب خانه چراغ سفید رنگ را روشن کرد و همه چیز به حال خود برگشت و میهمانان شادی و نشاط خود را از سر گرفتند. با توجه به این آزمایش، به خوبی روشن می شود که چگونه رنگها در روی ما اثر عمیق دارند و به چه ترتیب ما را چه بخواهیم و چه نخواهیم متاثر می سازند. بدون شک رنگها اثرات بسیار عمیقی در روی سلسله اعصاب و حالات روانی دارد. رنگ آبی تیره دریاها و کوهستانهائی که در فاصله ای دور قرار دارند ما را فریفته خود می سازند و به وجد می آورد، ولی اگر با همان رنگ آبی اطاق را رنگ کنیم، مرموز و بی روح و هراس انگیز خواهد بود.

انعکاس رنگ آبی بر روی پوست، آن را رنگ پریده و همچون رنگ مرده در
می آورد. در تاریکی شب رنگ نئون های آبی رنگ، بسیار جالب و فریبنده است. این فریبندگی به علت زمینه ی سیاه و تاریک آنها است. و زمانی که با رنگهای قرمز و زرد دست به دست  هم دهند روح و جلوه می یابند.

رنگ آبی آسمان آفتابی اثری فعال و جان بخش دارد، در حالی که رنگ آبی مهتابی با اثری آرام، مقاومت را از بین می برد و دلتنگی و رکود را با  حالتی آرام بر جای
می گذارد. قرمزی چهره دلالت بر خشم ، غضب، طغیان، هیجان و تب دارد. اگر چه رنگهای آبی، سبز و یا زرد بصورت خالص نشانی از بیماری ندارند، اما همین رنگها در صورتیکه بصورت انسان بتابد، به آن حالتی بیمارگونه می دهد.

قرمزی آسمان علامت طغیان و هجوم هوای متلاطم، و آسمان آبی ، سبز و زرد روشن ، نوید آرامش و هوای باز را می دهد. روی همین پایه و اساس و تجربیات حاصله از طبیعت، ارائه فرمولهای ساده در مورد معانی و محتوی رنگها غیر ممکن است. سایه های زرد رنگ، نورهای بنفش، آتشی برنگ آبی ـ سبز، یخ قرمزـ نارنجی، اکسپرسیونی از رنگها برای ما ایجاد می کند که با تجربیات ما وفق نمی دهد و عالمی دیگر دارد.

کسانی که نسبت به رنگها حسّاس تر و نکته بین هستند، قادرند هر یک از درجات رنگ مایه ها را به تنهایی و به دقت ببینند و رنگهای هم پایه را در تصویری رنگارنگ بشناسند، بدون آنکه به شیئی توجهی کنند. ( همچنانکه درک موسیقی برای کسی که شمّ موسیقی ندارد چندان قابل فهم نیست). پس هر فردی از نظرگاه خود رنگ را می بیند و نسبت به میزان آشنایی و حساسیت خود آنها را ارزیابی می کند. بعلاوه، این صحیح نیست که معیار سنجش و صحّت و سقم رنگی را خوش آیند بودن و ناخوشایندی از آن قرار بدهیم، و آن را معیار معتبر و نافذی بدانیم. اگر پایه و اساس قضاوت را روی تناسبات و روابط نسبتهای رنگی بگذاریم و مقام هر رنگ را با در نظر گرفتن رنگ مجاور و یا مجموعه رنگها قرار دهیم ، راه سودمندی پیش گرفته ایم.(ایتن، 1367، ص 206)

ب)1ـ آبی :

آبی  رنگ غالب است و در انتهای سرد طیف جای دارد. رنگ آبی سمبل الهام، ایثار، صلح و آرامش است. رنگی بسیار مطلوب برای تعمق، مراقبه و مکانهای شفاست.

رنگ آبی خالص پررنگ نشانه احساسات ناب مذهبی، آبی رنگ پریده اثیری نشانه ایثار نسبت به آرمانی اصیل و آبی روشن نشانه وفاداری و صداقت می باشد. زیادی پرتو آبی دلالت بر وجود طبیعتی هنرمندانه و موزون و ادراکات روحی دارد.

این رنگ را می توان به عنوان یک حفاظ بکار برد. برای این منظور مجسم کنید که شنل آبی بلندی را که تا پاهایتان را می پوشاند به تن کرده، کلاه آن را بر سر نهاده و زیپش را سرتاسر بسته اند. با پوشیدن این شنل خود را در برابر هر نوع اثرات خارجی و انرژیهای منفی حفاظت کرده و فقط به آن دسته انرژیها اجازه ورود می دهید که خود انتخاب کرده اید.

در انجیل نو مریم باکره در شنلی آبی رنگ به تصویر کشیده شده است. بسیاری از بزرگان که به درجه روشن بینی روحی رسیده اند، این مطلب را به شکل وفور پرتو آبی
 در مریم مقدس و به نشانه روحانیت، ایثار و حفاظ بودن تفسیر
 کرده اند.(ویلز1375،ص 137)

            رنگ آبی خالص، رنگی است که نه نشانی از زرد دارد نه اثری از رنگ قرمز. آبی در مقابل قرمز همواره بی تحرّک و رنگی است ناشکیبا. از نقطه نظر معنویّت ، آبی فعال به نظر می آید  و قرمز از همان نظر بردبار و بی اراده است. آبی همیشه روبه سردی و قرمز رو به گرمی می رود.

آبی همواره متوجّه درون است. به همان اندازه که رنگ قرمز با خون الفت دارد رنگ آبی با اعصاب پیوسته است. اشخاصی که رنگ آبی را ترجیح می دهند، اغلب داری پوستی رنگ باخته و گردش خون آنها ضعیف است و دارای اعصابی قوی و محکم هستند.

آبی، رنگی است پرقدرت در طبیعت و دوران خودنمایی آن فصل زمستان است. زمانی که رشد و نمو طبیعت خاموش و تمام جوانه ها در ظلمت و خوابیده اند، رنگ آبی زندگی خود را آغاز می کند و جلوه و شکوه می یابد. رنگ آبی همیشه سایه دار و همواره میل دارد در تاریکی خود نمایی کند. همیشه نامحسوس است و در عین حال اتمسفر شفّافی را
 می نمایاند.

آبی در اتمسفر زمین، از طلوع صبح تا غروب آفتاب و حتی در شب به چشم می خورد. در طبیعت رنگ آبی از روشنترین تا تاریک ترین آن وجود دارد. آبی جنبه های گوناگون روحی را نشان می دهد. آبی در فکر و روح ما داخل می شود با روان آدمی پیوند
می خورد و تا اعماق و انتهای روح نفوذ می کند. آبی معنی ایمان را می  دهد و اشاره ای است  به فضای لایتناهی و روح. برای مردم چین ، رنگ آبی سمبل جاوید است.

وقتی آبی تاریک می گردد تنزل و سقوط می کند و معنی وهم ، بیم و ترس، غم و اندوره مرگ و نیستی را به خود می گیرد، اما همیشه نشان دهنده فکری برتر و مافوق طبیعی است و به عالم بالا اشاره می کند.

آبی در رنگ قهوه ای تیره ، قدرتش افزون می یابدو قهوه ای نیز جان می گیرد. آبی در روی قرمز نارنجی، تیرگی خود را حفظ می کند، به نوسان در می آید و زندگی تازه بدست می آورد. قهوه ای نیز رنگی تیره و خاموش است، اما در کنار آبی نمودش دگرگون
می گردد و زنده می شود.

در جایی ، رنگ آبی در روی سنگ سبز قرار گرفته است در آنجا آبی متمایل به رنگ متضاد سبز، یعنی قرمز می گردد. زمینه رنگ سبز ، موجب تغییر حالت رنگ آبی به رنگی زنده و فعال می شود. کاراکتر اسرار آمیز رنگ آبی و سکوت و آرامش این رنگ همیشه در تابلوهای مذهبی مسیحیت به کار گرفته شده است. اغلب اوقات رنگ لباس حضرت مریم(ع) با رنگ آبی رنگ آمیزی شده است. یکی از بهترین نمونه ها تابلوهای مذهبی اثر: روجیروان 1 است.

لباس آبی رنگ حضرت مسیح (ع) در تابلو : « شکنجه مسیح» اثر : گرانولد از    نمونه های گویا و معروف است. در اکثر آثار گرانولدو سایر نقاشان، رنگ آبی نشان فروتنی، ایمان و اعتقاد است و در برخی موارد برای نشان دادن مقاومت و تحمّل حضرت مسیح(ع) و سایر قدیسین به کار آمده است.

ب)2 ـ قرمز:

قرمز رنگی  است با کوتاهترین طول موج که با داشتن حرارت انتهای طیف نماینده آتش می باشد.

رنگ قرمز سمبل زندگی، قدرت و نشاط است. وجود رنگ قرمز روشن نشانه سخاوت، بلند پروازی، عاطفه و دلبستگی است. زیادی رنگ قرمز به معنی گرایشات مادی قوی است. قرمز تیره نشان دهنده هیجانات قوی، عشق، پشتکار، نفرت، خشم و غیره است. سایه های ابری تیره از یک رنگ همواره منفی هستند. قهوه ای متمایل به قرمز وجود شهوت و هوسرانی و قرمز کدر وجود حرص، ولع و قساوت را در فرد نشان
می دهند. ارغوانی نشانه امیال و دلبستگیهای پست و سرخ نماینده لذت جنسی است. (ویلز، 1375،ص122)

            قرمز یکی از دوازده رنگ دایره رنگی است که نه به آبی متمایل است و نه از زردی نشانی دارد. به شدّت می درخشد و به آسانی تاریک و خاموش نمی گردد. قرمز رنگی است بسیار انعطاف پذیر و به حالات مختلفی در می آید. به راحتی می توان آن را با آبی یا زرد ترکیب نمود و استعداد فراوانی برای تغییر مایه های رنگی دارد.

قرمز نارنجی رنگ تاریک و متراکم است و حرارت و تابندگی آن، حرارتی درونی و باطنی است. وقتی رنگ قرمز به قرمز نارنجی مبدل شود، نیروئی آتشین و ملتهب پیدا می کند. رنگ قرمز سمبل حیات و زندگی است و عامل موثری در سازندگی و تشدید رویش گیاهان بوده و بیان کننده هیجان و شورش است.

رنگ قرمز را همرنگ ستاره مریخ می دانند و علامت جهان متلاطم، جنگ و شیاطین بوده و نشانی تثبیت شده از مبارزه و انقلاب و شورش است.

قرمز نارنجی، تابشی پرشور از عشق، و قرمز ارغوانی بر عشقی روحانی دلالت می کند. در رنگ ارغوانی قدرت روحانی و غیرروحانی (دنیوی) با هم متحدند.

اگر رنگ نارنجی تیره گردد، قرمز را به حالتی آتشین و ملتهب در می آورد، و دارای اثر گرما و حرارتی خشک می شود. قرمز در روی سیاه، تضاد ایجاد می کند و به طرف قرمز نارنجی متمایل می شود، و حالت شرور و فاتح به خود می گیرد.

قرمز نارنجی و قرمز ارغوانی، دو نقطه متقابل به هم بوده، اولی شرور و شیطانی است، دومی پاک و آسمانی است.

ب)3 ـ زرد:

زرد سمبل عقل و خرد و رنگ غالب  شبکه خورشیدی است. این مرکز انرژی سیستم گوارش را کنترل نموده و از طریق فعالیت زدایشی خود بر کبد و روده ها به تصفیه بدن کمک می کند.(ویلز، 1375 ، ص 127)

زرد، روشن ترین رنگ بین کلیّه ته رنگها است و زمانی که با رنگهای خاکستری، سیاه، بنفش مخلوط شود، تمام خصوصیاتش را از دست می دهد. زرد تراکمی است از سفیدی.

قرمز نقطه ختم رنگ زرد است و در آن اثری از زرد وجود ندارد. رنگ نارنجی در حدّ واسط رنگ قرمز و زرد بوده و ترکیبی از این دو رنگ می باشد. نارنجی نمایشگر تداخل نور و ماده بوده، حداکثر گرما را دارد و بعد از رنگ زرد، روشن ترین رنگ دایره رنگی است. زرد طلایی رنگی است منوّر با درخششی ملایم، بدون وزن و نامتعال است.     ( رنگ طلایی ، رنگی است که در گذشته به جای نور و روشنی به کار می رفته و استفاده فراوان داشته است) . در گنبدهای طلایی مساجد بیزانس و زمینه نقاشی های استادان قدیمی از این رنگ به عنوان سمبل آخرت، شگفتی ، پادشاهی و سلطنت، نور و خورشید استفاده شده است. هاله طلایی که هیکل مقدسین را منوّر می ساخت بهترین کاربرد این رنگ است.

به طور کلّی رنگ زرد، نشان روشنی و نور است. از نظر مردم عادی « دیدن نور» تحقق واقعیتی است که قبلاً پنهان بوده است. وقتی گفته می شود که فلانی «روشن» است. این نشان هوش و آگاهی او است. بنابراین رنگ زرد، روشن ترین رنگها است. از لحاظ سمبلیک با فهم و دانایی ارتباط دارد و نشان دانش و معرفت است.

گرانولد بیش از دیگر نقاشان به بیان سمبولیک رنگ زرد آگاهی داشته، به نظر او حضرت مسیح(ع) در دریائی از نور زرد به سوی آسمان صعودمی کند. کنرادویتس در تابلو : کنیسه، پیراهن زن را به رنگ زرد رنگ آمیزی نموده، تا بدین وسیله اندیشمندی و روشنفکری او را به ببیننده القاء‌ کند. رنگ زرد در اینجا نشان روشنفکری است. به همان ترتیب که واقعیت یکی است، رنگ زرد هم یگانه است. واقعیتی که تیره باشدواقعیتی ناسالم ، یعنی واقعیتی دروغین است. رنگ زرد تیره، دارای مفاهیم دروغین، خیانت و حسد، اشتباه ، بی اعتمادی و شک است.

در تابلو « توقیف حضرت مسیح (ع) » که توسط جیوتو نقاشی شده و همچنین در تابلو«آخرین شام» ، اثر : هولباین، فیگور حضرت مسیح (ع) با رنگ زرد تیره رنگ آمیزی شده است.

در این تابلو ال گرکو، پیراهن زرد خاکستری رنگ زنی که در سمت چپ تابلو است در مقابل فیگور حضرت مسیح (ع) ، مفهوم بدگمانی را القاء می کند، و نشان دهنده اضطراب و ناراحتی او است. هرگاه رنگ زرد روشن در کنار رنگهای تیره به کار رود و با آنها کنتراست ایجاد کند، حالت وجد و نشاط را به بیننده القاء می کند.

رنگ زرد درروی زمینه قرمز بنفش به شدت خودنمای می کند . و رنگی است سخت و بدون انعطاف، و هنگامی که با قرمز بنفش ترکیب شود نمود اصلی خود را به طور کلی
می بازد و به صورت رنگی ناتوان و خونسرد در می آید و به قهوه ای متمایل می گردد. رنگ زرد در روی آبی متوسط می درخشد و دارای اثری غریب و دافع است. آبی تحمّل درخشش رنگ زرد را ندارد.

رنگ زرد در روی قرمز، پر سروصدا، بشاش و دارای زرق وبرق است. می خواهد فریاد بزند و نشان دهنده شکوه و جلال و معرفت است.

ج) ترکیب رنگ

            جالب است که تمام فامهایی را که می توانیم تمیز دهیم تنها با آمیختن چند رنگ اصلی می توان ایجاد کرد. فرض کنید نورهایی به رنگهای گوناگون را به بخشی از شبکیه بتابانیم. نتیجه ی این آمیختن رنگها رنگ تازه یی می شود. مثلاً ، ترکیب مناسبی از
 نور 650 نانومتری ( قرمز) و 500 نانومتری (سبز)، زرد به نظر می آید که درست مثل نور زرد 580 نانومتری است. علاوه بر این ترکیب خاص، با ترکیبات دیگری از نورهای مختلف نیز می توان نور زرد 580 نانومتری بوجود آورد. بنابراین ترکیباتی از نورهایی که
مولفه های فیزیکی آنها کاملاً متفاوت است، از لحاظ رنگ ممکن است یکسان به نظر آیند.(آتکینسون، 1378 ، ص 248)

            کمپوزیسون رنگ بدین معنی است که دو یا چند رنگ را به نحوی خاص کنار هم قرار بدهیم که دارای نظمی خاص باشند و مفهوم به خصوصی را نشان بدهند. انتخاب رنگ مایه ها، نسبت و حالت آنها محل استقرارشان، جهت آنها، رابطه رنگها با هم و بالاخره هر یک از هفت تضاد رنگها، عوامل موثر و مسلم برای ایجاد کمپوزیسیون رنگ هستند.

موضوع کمپوزیسیون رنگ صور مختلفی دارد، که ما در اینجا تنها به برخی از صورتهای اساسی آنها اشاره می کنیم. یکی از موارد مهم آن هارمونی کمپوزیسیون رنگ که مورد بحث قرار گرفته است.

باید موقعیّت و تناسب هر رنگی در رابطه با رنگهای دیگر که آن را احاطه کرده اند و یا با آن توام هستند سنجیده شود این نکته یکی از اصول مهم برای تعیین اثر و نمود هر کدام از رنگهاست. یک رنگ باید همواره با توجّه به رنگهای اطرافش در نظر گرفته شود .

بنابراین ارزش و اهمیّت هر یک از رنگها در نقّاشی ، تنها با رنگهای همراه آن تعیین نمی شود. کیفیت و کمیّت رنگ از عوامل مهم هستند. استقرار و جای دادن رنگها در کمپوزیسیون های رنگی فوق العاده اهمیّت دارد.(ایتن، 1367، ص 228)

باید دانست که ارزش و اهمیّت  رنگها منفرداً یا تنها از مطابقت رنگهای دیگر معلوم نمی شود. کمیّت سطوح رنگ نیز از عوامل موثر در ارزیابی رنگ است.

در کمپوزیسیون یک عکس، محل استقرار و جهت رنگها از اهمیّت خاصی برخوردار است. رنگ آبی در کمپوزیسیون تصویر (مثلاً در یک منظره)، اگر در قسمت بالا قرار گیرد بیانی خاص دارد و اگر در پائین و چپ و یا راست بیاید به نحو دیگری معنی می دهد.

رنگ آبی که پائین باشد سنگین است و اگر در بالای تصویربیاید، سبک و بی وزن است.

رنگ قرمز تیره در بالای تصویرسنگین و وزن خود را تحمیل می کند، و اگر در پائین بیاید استوار و محکم است.

رنگ زرد در بالا سنگین است و در پائین تصویرحالتی شناور و نامتعادل دارد. از نکات مهم دیگر در کمپوزیسیون عکس، ایجاد تعادل و توازن رنگها و پخش و توزیع آنها است. این نکته نیز از اصول مهم مربوط به بیان رنگها است. همانطور که برای تعادل و توازن دو کفه ترازو، پایه ای برای اتکاء شاهین ترازو لازم است، به همان ترتیب در نظر گرفتن محوری عمودی در تابلوبرای ایجاد تعادل و توازن رنگها ضروری است. قراردادن سطوح رنگها با توجّه به کیفیّت و کمیّت آنها در دو طرف محور تابلو به ترتیبی که کمپوزیسیون رنگی متوازن باشد از اهمیّت خاص برخوردار است.

سنگینی و  وزن سطوح رنگ در جهت محورها و قطب های تصویر، باید محاسبه گردد. برای تعیین ارزشهای چپ و راست تصاویر، می توانیم بدن انسان را در نظر بگیریم. سمت چپ معمولاً بی مقاومت و کمتر فعال است در حالی که سمت راست فعال و چابک است. راست متمایل به جلو و بالا است و چپ روبه پائین و عقب متمایل است. برخی از تابلوهای نقّاشان دارای چنین خصوصیتی است و با حرکتی که به سمت پائین و
چپ دارد به طرف بالا و راست نظر را هدایت می کند. برای نمونه می توان به تابلو
مردان کور، اثر : پی تر بروگل
1 توجّه کرد.

البته ممکن است این نکته فوق به نظر خواننده ای که به تابلو نگاه می کند مبهم و مشکوک باشد، زیرا برخی از مردم عادت دارند که نوشته های خود را از راست به چپ و یا از چپ به راست بنویسند یا بخوانند ( خطوط لاتین را از چپ به راست می نویسند، خطوط عربی و فارسی از راست به چپ نوشته می گردد و خطوط چینی و ژاپنی از بالا به پائین نوشته می شود). در هر حال اینها تجربیاتی شخصی هستند و نمی توانند بی تاثیر باشند.

در تابلوهای نقّاشی هر یک از جهات مختلف از جمله: افقی، عمودی، مورّب ، مدوّر و یا ترکیبی از آنها مفاهیم خاصّی را نشان می دهند.

حرکات افقی : دلالت بر وزن ، فاصله و وسعت و پهنا دارد.

حرکات عمودی : دارای تضادی شدید با جهت افقی است و دلالت بر سبکی ، ارتفاع و عمق دارد.

تجمّع دو حالت افقی و عمودی مفهوم سطح را نشان می دهد، که دارای ارزش تعادل و استحکام است. هرگاه جهات عمودی و افقی همدیگر را قطع کنند اثر آنها بسیار شدیدتر می شود.(ایتن،  1367، ص 230)

ج )1ـ سبز:     

            رنگ سبز در میانه طیف وبه دور از انتهای گرم و سرد آن قرار دارد. سبز رنگ تعادل، توازن و همدلی است و رنگ غالب چاکرای قلب می باشد.

وجود رنگهای سبز روشن درخشان سمبل صفات نیکو، رنگ سبز کمرنگ نشانه سعادت و موفقیت، سبز معتدل نماینده تطابق و انعطاف پذیری ، سبز روشن نشانگر همدلی، سبز تیره نشان دهنده حقه بازی و سبز زیتونی بیانگر خیانت و دورویی می باشند. زیادی پرتو سبز فردگرایی و استقلال فرد را می رساند.

رنگ سبز با دارا بودن خواص ضدعفونی در درمان عفونتها بکار می رود. رنگ سبز بدن را از سموم پاک کرده، انرژیهای مثبت و منفی آن را متعادل می سازد. از طرفی باعث هماهنگی جسم، ذهن و روح می گردد. هنگامی که این سه بعد از بدن انسان در تعادل و هماهنگی با یکدیگر قرار گیرند، کلیت فرد به وقوع می پیوندد.(ویلز1375،ص 130)

            رنگ سبز، رنگی است که در حدّ واسط رنگ آبی و زرد قرار گرفته است و ترکیبی است از این دو رنگ. با تغییر نسبت های زرد و‌آبی، کاراکتر سبز متغیّر می گردد. سبز یکی از رنگهای درجه دوّم است. ساختن رنگ سبز که نه به آبی و نه به زرد متمایل باشد کار آسانی نیست.

رنگ سبز، رنگ دنیای سبزیجات است که معلول عمل فتوسنتز گیاهان می باشد. وقتی زمین را روشنی فرا می گیرد و ذرّات آب و هوا در فضا رها می شوند رنگ سبز به وجود می آید.

رنگ سبز نشان دهنده ارضاء آرامش و امیدواری است. رنگ سبز آمیزشی است از دانش و ایمان. وقتی که رنگ سبز متمایل به زرد می شود ( زرد سبز) ، احساس جوانی و نیروی بهاری را بوجود می آورد. در بهار و تابستان که رنگ سبز فراوان است، خوشحالی و لذت بردن از این ایام غیر قابل تصّور است. وقتی که رنگ سبز خالص با خاکستری تیره گردد رو به زوال می رود. رنگ سبز زرد در کنار رنگ نارنجی شدیدترین اثر خود را دارد و رنگی فعّال می شود، سپس به حالتی معمولی و لطیف مبدّل می گردد.

در صورتی که رنگ سبز به طرف آبی متمایل شود حالت روحانیت آن افزون
می یابد. رنگ آبی منگنزی ( ترکواز) غنی ترین ته رنگ سبز آبی است. این رنگ در دایره رنگی در سردترین نقطه قرار می گیرد، و در مقابل آن رنگ قرمز نارنجی دارای شدیدترین اثر گرما قرار گرفته است (بنابراین سردترین رنگ دایره رنگی «سبزآبی» و گرم ترین رنگ  «قرمزنارنجی» است.

تغییر مایه های رنگ سبز بسیار فراوان است و هر کدام جلوه و بیانی خاص دارد، و
می تواند با درجات مختلف خود، تضادهای زیادی به وجود آورد. (ایتن، 1367)

ج )2ـ نارنجی :

            نارنجی سمبل انرژی است. وجود نارنجی روشن در او را نشانه سلامت و سرزندگی ، نارنجی پررنگ نشانه غرور و نارنجی مات و تیره نشانه کم هوشی
است. زیادی رنگ نارنجی در او را نمایانگر فراوانی نیروی پویایی حیات
می باشد.(ویلز ، 1375، ص 125)

نارنجی رنگی مرکب از زرد و قرمز است و در حدّ وسط این دو رنگ، رنگ نارنجی درخشش و تابندگی فوق العاده دارد. از بین رنگهای موجود، رنگ نارنجی دارای درخشش خورشید است. دارای حدّ اعلای گرما است و زمانی که متمایل به قرمز گردد انرژی فعالی در خود حفظ کرده است. در صورتی که رنگ نارنجی را با سیاه ترکیب و تاریک نمائیم، کاراکتر خود را از دست می دهد و رو به زوال می رود و به صورت قهوه ای خاموش و
بی اثر در می آید. ترکیب آن با رنگ سفید نیز باعث تنزّل جلوه آن می شود.

در صورتی که رنگ قهوه ای بدست آمده از ترکیب نارنجی و سیاه را با سفید روشن تر کنیم رنگ بژ گرمی بوجود می آید که معمولاً در رنگ آمیزی فضاهای داخلی بناها استفاده می شود، و رنگی گرم و تابان است. (ایتن، 1367)

ج) 3 ـ بنفش :

            بنفش رنگ روحانیت ، عزت نفس و وقار است؛ رنگی مفید برای غالب افرادی که برای افکار ، احساسات یا جسم خود ارزش قائل نیستند. این افراد اگرچه می توانند به دیگران عشق بورزند،‌اما قادر به دوست داشتن خود نیستند. هرگاه چنین حالتی را در بیمار احساس گردد، به او توصیه می شود که بعنوان نخستین کار در صبحگاه و آخرین کار در شب در آیینه نگاه کرده و به تصویر خود بگوید که چقدر دوستش می دارد. بیماران غالباً به این توصیه می خندند و در شروع این تمرین احساس کمرویی می کنند، اما بعدها از موثر بودن آن در شگفت می مانند.

بنفش رنگی  همبسته با بصیرت و خود برتر است؛ رنگی الهام بخش که بسیاری از موسیقیدانان ، شعرا و نقاشان در این باره اذعان داشته اند که بزرگترین لحظات الهام بخش آنان زمانی به سراغ شان آمده که در محاطره پرتو بنفش بوده اند.(ویلز1375،ص 139)

ساختن رنگ بنفش خالص که از ترکیب قرمز و آبی به وجود می آید کار ساده ای نیست زیرا همواره یا به قرمزی خواهد رفت و یا به آبی متمایل می شود، و تشخیص این رنگ زیاد ساده نیست.

بنفش رنگ مقابل زرد، در دایره رنگی است و با آن تضادهای شدید ایجاد می کند. رنگ زرد نماینده هوش و دانش است در مقابلش رنگ بنفش نمایشگر بی خبری،             بی اختیاری، ظلم و دشواری است و رنگی مرموز و برانگیزاننده احساسات است.

رنگ بنفش که در حالت متضاد باشد گاهی تهدید می کند و زمانی تشویق کننده و امیدبخش است. رنگ بنفش را اگر در سطوح وسیع به کار گیریم حالت ترس را نشان      می دهد، خصوصاً اگر بنفش متمایل به ارغوانی باشد که در طبیعت و در مناظر اغلب به چشم می خورد.

گوته1 در مورد بنفش گفته است : «اشاره ای است به ترس زیاد، آخرت و انتهای جهان است».

بنفش در دایره رنگی مبیّن دینداری و تدیّن است و زمانی که تیره و تاریک گردد اوهام و خرافات را می رساند. بنفش تیره محتوی و نهانگاه فاجعه و مصیبت است، و زمانی که روشن شود نشانه تقدیس است که ما را افسون خواهد کرد.

بنفش سمبل : هرج و مرج، مرگ، ستایش و عظمت است، و بنفش آبی رنگ
 القاء کننده تنهایی است.

بنفش قرمز نشان عشقی یزدانی و سلطه روحانی است در طبیعت بسیاری گلهای بنفش رنگ هستند که در وسط آنها جوانه ها و پرچم های زرد رنگی قرار گرفته است و جلوه خاصی دارند.

به طور کلی تمام رنگهای روشن، جنبه های مثبت زندگی را نشان می دهند و نشانه زندگی هستند. در حالی که رنگهای تیره و تاریک سمبل های منفی و گرفته اند. (ایتن، 1367)

ج) 4 ـ قهوه ای :

            رنگ قهوه ای را میتوان از ترکیب دو رنگ قرمز و سبز بدست آورد. ترکیب دیگر آن ترکیب بنفش و زرد است.ولی قرمز در آن حرف اول و اساسی را می زند. خصلت شور زندگی بی ارادی رنگ قرمز از طریق این زمینه تیره شده کاهش یافته و سردتر شده و ملایم تر می گردد به گفته نقاشان درهم شکسته می شود.

لذا رنگ انگیزه خلّاق وسیعی که نیروی فعال رنگ قرمز است از دست می دهد شور زندگی فاقد قدرت تاثیر فعال بوده و به گونه ای انفعالی پذیرنده و حسی است لذا رنگ قهواه ای نشانگرپیری،کهنگی،کهنسالی،قدمت،پختگی و احساس به صورت کاربرد آن در حواس جسمانی است . مزه آن تلخ و مانند بادام سوخته است.هر چه پر رنگ تر شود به سیاهی نزدیکتر  می گردد. حالت حسی دارد که مستقیماً به جسم مادی مرتبط می شود و وضعیت آن در ردیف رنگ حکایت از شرایط حسی بدن دارد. (ایتن، 1367)

د) 5 ـ خاکستری :

رنگ مورد علاقه افراد مرموز و سرد .خاکستری نه دارای رنگ است نه تیره است و نه روشن بلکه کاملاً آزاد از هر محرک یا گرایش روانی است خنثی است نه ذهنی است نه عینی نه درونی است و نه برونی نه اضطراب آفرین است و نه آرام بخش ، خاکستری فاقد حیطه و قلمرو بوده و فقط یک مرز است مرزی مانند سرزمین هیچ کس خاکستری همچون دیوار برلن و پرده آهنین است که در هر سوی آن یک برداشت و دیدگاه متفاوت وجود دارد. (ایتن، 1367)

نور و سایه( سیاه و سفید)

الف) سیاه(تاریکی )

 هر جا که نور  و روشنایی نباشد ظلمت و تاریکی است .تیره ترین رنگ است و در واقع خود را نفی می کند. نمایشگر ظلم، ماتم، تاریکی ،مرگ و انتها است.  نمایانگر مرز مطلقی است که در فراسوی آن زندگی متوقف می گردد و لذا بیانگر فکر پوچی و نابودی است سیاه به معنی «نَه» بوده و نقطه مقابل «بله » سفید است. سفید به صفحه خالی می ماند که داستان را باید روی آن نوشت ولی سیاه نقطه پایانی است که در فراسوی آن هیچ چیز وجود ندارد نشانگر ترک علاقه ، تسلیم یا انصراف نهایی بوده و از تاثیر قوی بر هر رنگ که در همان گروه قرار گرفته باشد برخوردار است و خصلت آن رنگ را مورد تاکید و اهمیّت قرار می دهد. (ایتن، 1367)


ب) سفید(نور)

جالب است که بدانیم بسیاری از نقاشان سفیدی و سیاهی را رنگ نمی دانند و آنها معتقد هستند که نور و سیاهی است که این دو را می سازد و در بسیاری از مکاتب نقاشی این دو هر دو در تابلو ها در حال جنگ هستند و باید میزان و جای هر کدام در صفحه از قبل معلوم ومشخص گردد. سفیدی و بی آلایشی نشانه پاکی و بی رنگی است . نشانگر معصومیت و صداقت است . رنگی سرد و نشانه برف و یخ است که در انسان احساس دوری ، عمق ، بعد مسافت ،مرگ ، بی روحی ، پرواز ، مرده و روح میکند. رنگی است که با تمام رنگها ترکیب میشود و آنها را ضعیف میکند . (ایتن ، 1367)

در اسلام توصیه زیادی به پوشیدن و استفاده ازرنگ سفید و پاکی آن شده است بطوری که رنگ لباس احرام نیز سفید انتخاب شده تا به هیچ رنگی آلوده نباشد.

پورشیخ

منابع و مواخذ

1-  کتاب رنگ نوشته اتین عربعلی شروه

2-   اثر رنگ نوشته اتین حلیمی انتشارات ارشاد اسلامی

3-   روان شناسی رنگها نوشته ماکس لوچر ترجمه ویدا ابی زاده 1370

4-  روان شناسی کودک دکتر هادی بهرامی انتشارات ابوریحان بیرونی

5-   سیمای حضرت محمد مرحوم حاج شیخ عباس قمی

6-  مردم شناسی و روان شناسی هنری دکتر جابر عناصری انتشارات اسپرک

7-   پایان نامه لیسانس خانم زهرا نازی دانشگاه تبریز

8-   برنامه های آموزش هنر برای معلمان هادی هزاوه ای

9-   آموزش هنر مینو واثقی انتشارات متون درسی

10-         مجله روز هفتم مینا غروریان ( اگر رنگی نبود ص 15 22 فروردین 76 )

11-         مجله زن روز هوشیار تقوی ( دانش و بینش 30 آبان 71 )

12-         نشریه ماهانه آموزشی تربیتی پیوند آذر 1372

13-         اثر روان شناختی رنگها بر تصویر نوجونان از زندگی مینا غروریان

14-         کلیدهای تربیتی و تعلیمی دکتر رجبعلی مظلومی

15-         مقدمه ای بر آموزش هنر در دبستان اطلس باف

حمید عسکری

خاطره

 

آرشیو کد آهنگ

دانلود همین آهنگ