جشن پوریم



اگر ما ایرانیان هنوز به حکایات تاریخی و حقایقی که اثرات بزرگواری و امتیازات روحی ملت ایران را عرضه میدارند، عطف توجهی ننموده و آن دقایق مهم را ندیده ایم، هستند اشخاص بزرگی که در اقطار عالم در زوایای وطن خودشان نشسته و حالات داخلی یک هیات اجتماعی دیگر و روابط آنرا با اقوام مجاور از عهود گذشته تا امروز با نظری موشکافانه دیده و در تحت تحقیق و تدقیق کشیده اند ...

یک واقعه تاریخی که در قرون سالفه، یعنی در آن ایامی که پرچم سلاطین ایران مینو نشان بر قطب عالم آنروزی موج میزد، در آن سرزمین رخ داده و انبیای بنی اسرائیل آنرا بنحو حکایت در مجمع القصص خودشان "تورات" از دست عدم مصون داشته اند، در سوره "استر" باقی مانده است.

اگرچه این گو را ایرانیان بازی کرده و چوگان زن آن تا درجه ای ایرانی بوده و نگاهدارنده این داستان، آسیایی ها هستند، ولی از آنجاییکه روی زیبای تو را چشم تو نتوان دید، انعکاس این سرگذشت را در نوشته های بزرگان غرب، مثل شاعر فرانسوی "راسین" که اثراتش آبگینه ادبیات و معارف فرانسه است و در مجموعه "گریل پارتسر" اتریشی که یکی از معاریف ادبا و شعرای زبان آلمانی ست، میبینیم، که آنها زمینه را از کتب انبیای سلف گرفته و به رشته نظم درآورده و درامی مهم از آن ساخته اند ... مخصوصا درامی را که راسین فرانسوی از آن ساخته، همه ساله در پاریس نمایش میدهند:

پس از آنکه اساس سلطنت سلسله هخامنشی نهاده شد و داریوش بزرگ، مستملکات سیروس (کوروش) را نظم و نسق داد و قبل از آنکه خشایارشا (کزرسس) به خیال انجام فکر پدر و توسعه مملکت فارس، عازم باختر گردد، این سلسله در اوج سعادت خویش میزیست و به اندازه ای عظمت این سلطنت، طرف توجه مردمان آن زمان بود، که سرزمین داریوش را مرکز عالم میدانستند و بزرگان یونانیان مثل "تمیس تکلس" و امثال او، در زیر بیرق فارس پناه میگزیدند. ولی به مضمون "فواره چون بلند شود، سرنگون شود"، ایران قوس صعود خود را طی کرده بود .

خشایارشا که نقطه وقفه این قوس صعود بود، یعنی همان نقطه فیزیکی که انتهای صعود و ابتدای نزول است ... تاج خسروی را پس از وداع پدر، بر سر نهاد.

هر ساله، چنانچه عادت ایرانیان بود، روز تاجگذاری را مسعود میداشتند ... در یکی از اینروزهای نوروز و ایام تاجگذاری، شاهنشاه جشن بزرگی در قصر خویش در شهر "شوش" گرفته و سفره بذل و بخشش گسترده و امرای مملکت را از هر اقلیمی بسوی خود خوانده و اعیان پایتخت را به خوان شاهانه دعوت کرده و روزی چند، بزرگان و ارکان مملکت به عیش و عشرت مشغول بودند. مغنیان خوش الحان از خوش خوانی، روح انسانی را طیران میآموختند و نوازندگان چون مضراب را بر موی تار میزدند، هزار دستان را آواز شاهناز یاد میدادند و گوییا تار بر منقارش میبستند. مطربان به چنگ و ترانه، عاقل و فرزانه را مدهوش میکردند و ساقیان مهجبین، از جام زرین، شراب ناب گواراتر از شهد و انگبین میبخشودند. پس از آنکه همه مست باده و از خویشتن بیگانه بودند، شاهنشاه بار عام داده، پیر و برنا در جلو کاخش ایستاده و ویرا تبریک و تهنیت میگفتند.

در یک چنین موقعی که حشمت سلطنتی کامل و عظمت سلطانی، چشم همه را به سمت خود، خیره داشته بود، رای جهان آرای شاه، بر احضار ملکه "وشتی" قرار گرفت و خواست تا ملکه که چهرش چون مهر منیر تابان بود و عارضش از قرص ماه، گوی مسابقت می ربود و در زیبایی بی همتا بود، شکوه جشن را بیافزاید و مجلس را با پرتو جمال خویش بیاراید

زنان ایران را در ایام گذشته، عادت چنان بود که در ضیافت مردان حضور بهمرسانیده و از سرور و شادی مردان هم قسمتی میبردند. اما در مجالسی که باده پیمایی به حد افراط میرسید و مجلسیان را عنان سمند سرکش طبع از دست میگسیخت و از حالت طبیعی خارج شده و حدود ادب را میشکستند، زنان پارسای عفیف، احترامات خویش را محفوظ میداشتند و دامن پاک خود را به لوث رذالت مردان نیالوده و هرچه زودتر مجلس را به مجلسیان واگذار نموده و تا میتوانستند از دایره زیاده روی مردان خارج میشدند.

در اینروزها که شاهنشاه، خیمه عیش را برافراشته و مجلس عشرت به پا داشته بود، از طرفی حالت جمعیت، پریشان و ملکه دخول خود را در چنین مجامع مقتضی نمیدانست، و از جهتی جمعی از زنهای بزرگان و ملکه های ممالک دیگر، در حرمسرای سلطان، در خدمت وی بودند و ملکه به پذیرایی ایشان مشغول، و این اشتغال او را از حضور به خدمت سلطان بازمیداشت.

پس از آنکه ندیمان، حکم شاهنشاه را به حضور "وشتی" پیش کردند، این حکم شاق، موافق طبع پارسای ملکه نیامده و از احکام عفت تجاوز نکرده و اطاعت به قوانین شرم و حیا را مقدم شمرده و داشتن میهمان را بهانه نموده، از رفتن معذرت خواست.

پیشخدمتان به نزد شاهنشاه باز آمدند و او را از معذرت ملکه آگاه ساختند. این سرپیچی از حکم پادشاهی، خشایارشا را در حالت مستی، به هیجان آورده، رگهایش پر خون و حالتش دگرگون گردید. اطرافیان شاه که صرفه خود را در همراهی سلطان میدیدند، هیزم بر شراره اش ریخته و آتش غضبش را دامن زدند و این آتش را چنان تیز نمودند که خرمن بخت و اقبال ملکه بیگناه را پاک بسوخت. آنها اظهار داشتند که اگر شاهنشاه، این سرپیچی را تحمل کند و کیفر اعمال خطاکاران را ندهد، شبهه ای نیست که زنهای دیگر هم قدم بر قدم ملکه نهاده و فرمانبرداری مردان خود را ننموده و بر مردها خروج نمایند و نظام امور مختل گردد. خشایارشا چاره کار را از وزرای خویش استفسار نموده، ایشان با یکدیگر مشورت کرده و راندن ملکه را مصلحت دیدند. پادشاه ضعیف النفس که از خویش جز وحشت و استبداد رای، چیز دیگر نداشت، عقد ملکه را منفصل نموده و کلید قصرهای ملکه را که همیشه بدان وسیله درها را میگشود و به خدمت ملکه میرسید، به او پس فرستاد.

بزودی آوازه انفصال ملکه در اقطار مملکت پیچیده و دیگر آفتاب مسرت در دل ملکه بیگناه نتابید. پس از آنکه حکم جدایی و انفراق بین ملکه و پادشاه صادر گردید، "وشتی" بیچاره، بر روی تخت آبنوس که مانند بختش سیاه و به انواع جواهرات مزین میبود، بر روی بالش پرنیان و دیبا که مانند دریا موج میزد، دراز کشیده و سر مملو از فکر و خیال را بر دست تکیه داده، گریه و زاری میکرد. پس از چند دقیقه چون بر اطراف نظری افکند، خود را تنها دید. کنیزان و غلامان زرین کمر که او را ستایش میکردند، او را گذاشته و پروانه شمع دیگری گردیدند و فقط در آن میانه، کنیزی که چون بانوی خویش آشفته بود، در پای تختش نشسته و در غم خانم خود شریک بود.

چندی بر آن برنیامد، که ملک هم از کرده خویش پشیمان شد، ولی پشیمانی سودی نداشت، چه: "تیری که ز شست رفت، باز نتوان آورد."

درام دو شاعر بزرگ و افسانه وارده در تورات و انجیل، بدینجا ختم نمیشود، ولی آنچه راجع به مقال ما بود، همین قسمت است. در اینجا میبینیم که چگونه ملکه در پیروی قوانین عفت، از جاه و جلال سلطنت محروم گردید؛ و با آنکه حق دخول و اجازه حضور به خدمت سلطان را داشت، خودداری نموده و نخواست که در مجلس نامشروع قدم گذارد و از احترامات خویش بکاهد. این است، یک نمونه عفت در زنان تاریخی ایران ... (مجله ایرانشهر، جلد دوم. انتشارات اقبال 1363. صص 742-749.)

کتاب استر، یکی از بخشهای کتب "عهد عتیق" را دربر میگیرد. این داستان الحاقی که در درستی آن تردید است، در حدود 350 پیش از میلاد نوشته شده، و اینک یهودیان هر ساله در "عید پوریم" تمام این بخش را در کنیسه ها میخوانند. کتاب استر، چنین روایت میکند که پس از "وشتی"، دختری یهودی به نام "استر" ملکه پارس میگردد و با نفوذی که بر خشایارشا (اخشورش) دارد، به یهودیان قدرت نابودی دشمنانشان را میدهد. 

در کارناوال جشن پوریم، یهودیان لباس شخصیتهای این داستان را به تن میکنند و به اجرای نمایشی شاد و کمدی از این داستان میپردازند. علاوه بر آن، خوراکی خاص این جشن را پخته و در حد افراط شراب مینوشند. این جشن مفرح، بیش از همه کودکان و جوانان را خوش میآید.

تابلوها و نگاره های بسیاری بر پایه کتاب استر، بوسیله نامداران عالم هنر خلق شده است. همینگونه فیلمها و کارتونهایی که روایتگر این داستان اند، ساخته شده است. یکی از این فیلمها، فیلم 90 دقیقه ای تلویزیونی "استر" (1999) به کارگردانی "رافائل مرتز" و بازی "لوئیز لومبارد" (استر) و "مورای آبراهام" (مردخای) است که من در این صفحه، پوستر آنرا آورده ام. 

برای آگاهی خوانندگانی که این داستان را در تورات (کتاب عهد عتیق) نخوانده اند، کل این داستان را بصورت PDF در اینجا آورده ام (این PDF را از اینترنت گرفته ام و در نوشتار آن، دست نبرده ام). همینگونه عکسهایی از جشن پوریم آورده ام:

 کتاب استر از عهد عتیق  



آرامگاه یا بُقعه استر و مردخای (Mausoleum of Esther and Mordechai)- که جزء مهم‌ترین زیارتگاههای یهودیان ایران و جهان است- جزء آثار میراث فرهنگی ایران ثبت شده است. وجود این زیارتگاه، عامل مهمی در شکلگیری و تداوم حضور جامعه یهودی در همدان بوده است.

مقبره استر و مردخای در مرکز شهر همدان، ابتدای خیابان دکتر شریعتی قرار دارد. مصالح ساختمانی بنای این مقبره از سنگ و آجر است و به سبک بناهای اسلامی ساخته شده است. از شکل ظاهری و سبک معماری این اثر، چنین بر می آید، که ساختمان فعلی آن در قرن هفتم هجری بر روی ساختمان قدیمی تری که متعلق به قرن سوم هجری بوده است، بنا شده است.
قسمتهای مختلف بنا شامل: مدخل ورودی، دهلیز، مقبره، ایوان و شاه نشین است. یک جلد کتاب آسمانی " تورات" که قدمت بالایی دارد و بر پوست آهو نوشته شده است، در حفاظ استوانه ای شکلی، در سازمان میراث فرهنگی استان نگهداری می شود.
در وسط فضای مربع شکل مقبره ها، دو صندوق منب کاری شده زیبا بر روی این قبور قرار دارد. در بالای قبر جنوبی، که آن را به استر نسبت می دهند، صندوق منب کاری عتیقه و نفیسی قرار دارد، که قدیمی تر است و صندوق دوم که بر روی قبر مردخای قرار دارد، بسیار شبیه صندوق اولی است و حدودا در سال 1300 توسط استاد عنایت الله ابن حضرت قلی تویسرکانی، که یکی از منبت کاران برجسته زمان خود بوده، ساخته شده است.
ترجمه خطوط عبری روی صندوق متعلق به استر، که بانی صندوف را معرفی می کند، چنین است: " امر کرد به ساختن این صندوق، بانوی عفیفه صادقه، جمال الدوله یوحرقیا و جمال الدوله یشوعا و یشعل، که هر سه نفر برادر خانم جمال ستام هستند."
بر بالای دیوار مقبره نیز، کتیبه ای به زبان عبری و به صورت برجسته گچ بری شده است. خطوط عبری روی صندوق استر، و گچ بری های برجسته، متعلق به قرون هشتم و نهم هجری می باشند. در مورد هویت مدفونین این بقعه، تا کنون نظرات متفاوتی داده شده است، اما روایت مشهورتر، که با روایت مورخین یونانی و روایت تورات در مورد سرگذشت استر و مردخای تطبیق دارد، به شرح زیر است.
اردشیر پسر خشایار، " اردوان" را به تخت سلطنت نشانید. وی چهل و یک سال سلطنت کرد و اختلاف با مصر را که 15 سال به طول انجامید، به نفع ایرانیان خاتمه داد. اردشیر با دختری از یهود به نام استر، که خواهر زاده یکی از درباریان یعنی مردخای بود، ازدواج کرد. به این ترتیب به یهودیان در دربار اردشیر نفوذ زیادی پیدا کردند. در این بین، شخصی به نام هامان که او نیز از درباریان با نفوذ و پرقدرت بود، نسبت به نفوذ روز افزون یهودیان حسادت نمود و از این رو فرمان قتل یهودیان را از اردشیر گرفت.
اما مردخای به وسیله استر همسر اردشیر، این فرمان را از شاه پس گرفت و آنان را نجات داد. از آن پس، یهودیان در اواخر اسفند و اوایل فروردین هر سال ( مصادف با 13 – 15 آدار، در گاهشمار کلیمیان) در سالروز نجات کلیمیان از قتل عام، با دعا و گرفتن روزه و خواندن طومار مگیلا، یا آن را گرامی می دارند و به عنوان " جشن پوریم" برگزار می گنند. این اثر تاریخی از یک طرف، برای قوم یهود زیارتی و قابل احترام است، و از طرف دیگر، به عنوان یک اثر تاریخی، واجد ارزش است.
در خصوص نام استر باید گفت که نام اصلی او " هدسه" بوده، اما چون به طرز شگفت آوری زیبا و خوش سیما بوده است، نام استر یعنی ستاره را بر وی نهاده اند. وی دختر فردی به نام " ابی حایل" بوده است، که در حدود 500 سال قبل از میلاد مسیح در سرزمین پارس به دنیا آمده و بعد از فوت پدر و مادرش، داییش (مرخای) سرپرستی او را بر عهده گرفته است.
مردخای " از خانواده شاول و از رجال دربار اخشویرش (خشایارشا) و مربی هدسه، دختر عموی خود بوده، که به منصب وزارت نیز رسیده است. وی پسر " پائیز" از نواده های یعقوب پیامبر و از نژاد بنیامین بوده است