40فعل در یک جمله خبری( با لهجه شهر من)

 

شب داشتم مرفتم برم بچرخم

دیدمش گفتم بِجّـَه؛بیا بریم

دیدم گُرفت نشست؛ لولید

گُفتم بذار بپرسم ببینم

میاد؛نمیاد؛مِرَد؛ چو مُکند؟

دیدم مِگد : نیا کن ؛نمخوام بیام

ول کن؛نَکاو

 بذار ؛برم بیگیرم بخوسبم

نفهمیدم متانست نیامد؛

یا مدانست نمیاد ؛کار داشت یا

مِخاست سرکاربذارد

تهنا رفتم.!!     پورشیخ

هان !!!؛پَ نه پَ؟