نقد و بررسی فرقه وهابیت

بسم الله الرحمن الرحیم

نقد و بررسی فرقه ی وهابیت

مقدمه:

بنیان گذار آیین وهابیت شیخ محمد بن عبدالوهاب است که او خود مبتکر این افکار نیست، بلکه مبتکر این اندیشه های باطل و خطرناک شخصی است به نام ابن تیمیه که در قرن هفتم ه می زیسته است. لذا بجاست که ابتدا با ابن تیمیه آشنا شویم سپس با شاگرد او محمد بن عبدالوهاب.

ابن تیمیه کیست

او ابوالعباس احمد بن عبدالحلیم، معروف به ابن تیمیه و از علماء حنابله بود که در سال 728 ه وفات کرد، تولد او در سال 661 ه بوده است.(1)

ارزیابی افکار ابن تیمیه

ابن تیمیه نه تنها با نوشته ها و فعالیتهایش دردی را از جامعه اسلامی دوا نکرد، بلکه با مطرح کردن یک سری افکار خلاف عقائد عامه مسلمین و خلاف عواطف دینی و احساسات مذهبی مسلمانان اختلافات و جنایاتی را پایه ریزی کرد که تا امروز جهان اسلام را به تلاشی و تفرقه و ناهنجاری دچار کرده است.

استاد بزرگوار جناب آقای جعفر سبحانی در کتاب ارزشمند خویش "الوهابیه فی المیزان" می نویسد: "چون نظرات او مخالف عقائد مسلمانان بود لذا علماء معاصرش درصدد جلوگیری از افکار انحرافی او برآمدند، و بر علیه او اعلام جنگ کرده حکم به فسق و انحرافش کردند، البته این واقعه بعد انتشار افکار ابن تیمیه بود.

این اعلام مخالفت بطور کلی در دو جبهه انجام شد 1- تالیف کتب و نوشتن ردّ بر افکار و عقائد وی، که در این زمینه کتب زیادی نوشته شده، از قبیل، شفاءالسقام، نوشته تقی الدین سبکی، و الصوائق الالهیه نوشته سلیمان بن عبدالوهاب.

2- صدور حکم و فتوی بر علیه وی، که از جمله می توان قاضی القضاه مصر "بدر بن جماعه" را نام برد، ایشان درباره ابن تیمیه و افکار او این چنین نوشته است: "زیارت پیامبر صلّی اللّه علیه و آله یک سنت مستحب است و علماء بر آن اتفاق نظر دارند، و هر کس آن را حرام بداند لازم است علماء او را از این طرز تفکر بر حذر دارند، تا دست بردارد، و اگر قبول نکرد باید حبس شود و رسوای خاص و عام شود."(2)

حال تصور کنید شخصی که این ارزش افکارش می باشد خود سردمدار مکتبی شود، مکتبی که می خواهد در آینده بر حرمین و ام القرای اسلام حاکم شود، آنوقت چه مشکلاتی برای جهان اسلام ایجاد خواهد کرد!

رئوس مسائلی که ابن تیمیه مطرح کرده

بهتر است در اینجا رئوس مسائلی را که ابن تیمیه مطرح کرده برای خوانندگان عزیز یادآور شویم، این مسائل عبارت اند از:

1- باید خدا را با صفات خبریه و به همان معانی لغوی اش و بدون تصرف توصیف کرد، مانند استواء بر عرش، و اینکه دارای دست است؛ و دارای صعود و نزول است.

2- بار سفر بستن جهت زیارت پیامبر و تعظیم آن حضرت حرام است، و این بدان جهت است که منجر به شرک می شود.!!

3- توسل به اولیاء و صالحین حرام است.

4- استغاثه به اولیاء خدا و خواندن آنها حرام است.

5- بنا بر قبرها و تعمیر آنها حرام است.

6- بیشتر از آن فضائلی که در صحاح و سنن در حق علی و آل علی آمده صحیح نیست."(3)

با توجه به مسائلی که او مطرح کرده است، انسان به این نتیجه می رسد که ابن تیمیه درصدد محو تمام ارتباطات معنوی بین یک مسلمان و اولیاء خدا بوده است، خصوصاً ارتباط یک مسلمان با پیامبر اسلام صلّی اللّه علیه آله و اهل بیت گرامی اش، و این همان چیزی است که دشمنان از صدر اسلام و خصوصاً بعد از رحلت رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله در پی آن بوده اند.

البته ما در بحثهای آینده با لطف خداوند به تمامی مسائل ابن تیمیه که همان عقائد وهابیان است پاسخ کافی خواهیم داد، ولی اکنون در پی شناخت شخصیت ابن تیمیه هستیم.

آیا ابن تیمیه سلفی است

دل باختگان ابن تیمیه یا بهتر بگوئیم "مگسان جمع شده گرد شیرینی" که دنیای خویش را در دوستی او می جویند سعی بر آن دارند که او را سلفی معرفی کنند، ولی این تهمتی است که هرگز و به هیچ وجه واقعیت ندارد.

استاد سبحانی در کتاب الملل و النحل خویش این چنین آورده است: "اگر سلفیه را یک مذهب و مسلک هم بدانیم آن عبارت است از "عدم تخطی از روش سلف صالح در طی 7 قرن، لکن آراء و افکار ابن تیمیه درست در طرف خلاف آراء و افکار سلف صالح است، چرا زیرا در طی قرن ها مسلمانان قبر پیامبر را احترام می کرده اند و آن را زیارت می کرده اند و هیچگاه زیارت قبر رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله شرک محسوب نمی شده و اصلاً زیارت قبر آن حضرت و قبور اولاد و همسران او بدان جهت بود که او پیامبر توحید است، با این حال ابن تیمیه این سیره باقی مانده از صحابه را مخالفت می کند.

از این گذشته، مسلمانان از صدر اسلام، تا زمان ابن تیمیه به پیامبر و آثار آن حضرت تبرک می جسته اند و این را شرک نمی دانسته اند، تا جائیکه شیخین وصیت کردند که در کنار پیامبر دفن شوند، چون برای مکانی که پیامبر صلّی اللّه علیه و آله در آن دفن شده بود شرافت قائل بودند.

از طرفی سلف صالح، هم در زمان حیات پیامبر صلّی اللّه علیه و آله و هم بعد از رحلت آن حضرت به آن حضرت استغاثه می جسته اند و از آن حضرت طلب استغفار می کردند و هیچ یک این را شرک نمی دانسته اند، ولی ابن تیمیه استغاثه و توسل به پیامبر را انکار کرده با این حال خود را سلفی می داند"(4)

آیا این یک تهمت نیست که ما ابن تیمیه را سلفی بدانیم، آیا این مصداق "کوسه و ریش پهن"نیست!!

این بود مختصری پیرامون شناخت ابن تیمیه.

محمد بن عبدالوهاب کیست

اکنون نوبت آن رسید که محمد بن عبدالوهاب، احیاگر افکار ابن تیمیه و موسس آیین وهابیت را نیز بشناسیم.

محقق بزرگوار استاد سبحانی می نویسد: "بعضی ها مثل زینی دحلان معتقدند که محمد بن عبدالوهاب در سال 1111 ه متولد شده و در سال 1207 ه وفات یافته است که با این حساب سن او هنگام وفات 96 سال بوده است".

محل تولد محمد بن عبدالوهاب

طبق نقل استاد سبحانی، محل تولد شیخ محمد بن عبدالوهاب در روستائی به نام، از توابع "نجد"بوده است.(5)

سالی که نکوست از بهارش پیداست.

محمد بن عبدالوهاب از همان اوان جوانی و ابتدای تحصیلات خود آثار انحراف فکری را با خود حمل می کرد، تا جائیکه اساتید او و همینطور پدر و برادرش که خود از علماء دین بودند نشانه های گمراهی را او مشاهده می کردند.

میرزا ابوطالب اصفهانی که خود معاصر محمد بن عبدالوهاب بوده گوید: "او ابتدا از محضر علماء مکه و مدینه استفاده کرد و آنان در وی آثار گمراهی را مشاهده می کردند، پدرش عبدالوهاب از علماء صالح بود، او نیز آثار گمراهی را در فرزندش مشاهده می کرد و او را سرزنش می کرد، و مردم را نیز از او برحذر می داشت، برادرش شیخ سلیمان نیز با او مخالف بود و کتابی نیز در ردّ او نوشت، او در ابتدا شوق وافر داشت در مطالعه اخبار مدعیان نبوت مثل مسیلمه کذّاب. ..."(6)

نام مذهب محمد بن عبدالوهاب

شاید خوانندگان عزیز تا به حال این سوال در ذهنشان خطور کرده باشد که اگر موسس آیین وهابیت محمد بن عبدالوهاب است چرا این آیین به نام او نامگذاری نشده است و به نام پدرش نامگذاری شده است

اینک جواب این سوال: استاد سبحانی در کتاب آیین وهابیت ص 5 می گوید: "....علت اینکه این مسلک را به نام خود شیخ "محمد" نسبت نداده اند یعنی محمدیه نگفته اند این است که مبادا پیروان این مذهب نوعی شرکت با نام پیامبر صلّی اللّه علیه و آله پیدا بکنند و از این نسبت سود استفاده نمایند"(7)

سفرهای محمد بن عبدالوهاب

از نوشته های نویسندگان برمی آید که محمد بن عبدالوهاب به شهرهای مختلفی سفر کرده است که اکثراً جهت تحصیل علم بوده است. استاد سبحانی از قول احمد امین می نویسد: "شیخ محمد جهت تکمیل تحصیلاتش به مدینه سفر کرد، بعد از آن به بسیاری از شهرها سفر کرد، حدود چهار سال در بصره ماند و ده سال در بغداد و یک سال در کردستان و دو سال در همدان، سپس به اصفهان سفر کرد و فلسفه اشراق را در اصفهان فراگرفت، سپس به قم سفر کرد، بعد از آن به شهر خود بازگشت، حدود هشت ماه از مردم کناره گرفت، بعد از آن همراه با دعوت خودش میان مردم آمد"(8)

همانطور که قبلاً نیز تذکر دادم فکر وهابی یک چیزی نبود که آن را محمد بن عبدالوهاب به وجود آورده باشد بلکه این افکار، افکار ابن تیمیه است که در زمان خودش زمینه انتشار و انسجام آن فراهم نشد و پس از او شاگردش ابن قیم هم هر چه تلاش کرد نتوانست به نتیجه ای برسد، ولی بعدها محمد بن عبدالوهاب، زمینه انتشار و انسجام آن را به وجود آورد و با همدستی قدرت طلبان و صاحبان نخوت جاهلی و وعده تسلط، توانست اندیشه وهابیت را انتشار داده آن را حاکم کند.

استاد سبحانی در کتاب الملل و النحل می نویسد:"در سال 1160 محمد بن عبدالوهاب وارد درعیه شد، در آن زمان محمد بن سعود جدّ ال سعود در آنجا حاکم بود، آن دو با هم قرارداد همکاری بستند، محمد بن عبدالوهاب وعده تسلط و حکومت بر سرزمین "نجد" و حومه را به ابن سعود داد و همینطور وعده غنائم سرشار، در مقابل ابن سعود نیز باید مجال را جهت نشر افکار محمد بن عبدالوهاب باز کند، تا برنامه های خود را آن طور که می خواهد پیاده کند، و دعوت خودش را مطرح کند."(9)

گویند امیر سعود بر جنگ در راه خدا با محمد بن عبدالوهاب بیعت کرد!!!

همانطور که می دانید آدم کچل از خداوند زلف، و آدم کور از خداوند چشم می خواهد، حاکمان بی دین همیشه در هوای تسلط بر مقدرات مردم و گسترش قلمرو، و انسانهای دارای عقده حقارت در هوای برتری طلبی معنوی و جلب انظار از هر راهی که باشند، می باشند، و این قضیه درباره امیر سعود و محمد بن عبدالوهاب مصداق پیدا کرد، هر دو طالب تسلط بودند منتهی هر کدام به نوعی.

استاد سبحانی می نویسد:"بعد از پیمانی که محمد بن عبدالوهاب با امیر سعود بست، احساس قدرت کرد و احساس کرد که حکومت منطقه، او را یاری خواهد کرد، لذا شیخ محمّد اعوان و انصار و طرفداران خود را جمع کرد و آنها را برای جهاد تحریک و تشویق کرد، آنگاه به شهرهای مختلف مسلمان نشین مجاور نامه نوشت و از آنها خواست که دعوت او را گردن نهند.

اینجا بود که اگر مسلمانان از پذیرفتن دعوت او سر باز می زدند کشته می شدند و اموالشان به غارت می رفت و خانواده هاشان به اسارت کشیده می شدند. و اینچنین شعار می دادند:(داخل آئین وهابیت شو والاّ نصیب مردان کشته شدن و نصیب زنها بیوه شدن و نصیب فرزندان یتیمی خواهد بود).(10)"

 

گوشه ای از جنایات وهابیها:

اکنون که تا اندازه ای با ایدئولوگ و همچنین موسس آئین وهابیت آشنا شدیم بهتر است اشاره ای به بعضی از جنایاتی که وهابیان نسبت به بعضی از شهرهای مذهبی خصوصاً شهرهای مقدس شیعه نشین انجام دادند داشته باشیم.

استاد سبحانی در کتاب خود "الوهابیه فی المیزان"گوید: ".... وهابیان جنگهائی در منطقه "نجد" و خارج "نجد" از قبیل یمن، حجاز و نواحی سوریه و عراق به راه انداختند، آنان هر نوع تصرف در شهرهای اشغال شده را مباح کردند، اگر می توانستند آن شهرها را به قلمرو خویش منصم می کردند و اگر امکان این کار نبود آن شهرها را به غارت می بردند، و هر کس به بیعت آنان گردن نمی نهاد قتلش واجب می شد و اموالش به غارت می رفت.

و وقتی محمد بن عبدالوهاب مرد، پیروانش طریقه او را ادامه دادند و بدعتهای او را تقویت و منتشر کردند. در سال 1216 امیر سعود وهابی لشکری آماده کرد که از بیست هزار نفر تشکیل شده بود، سپس حمله سختی به شهر مقدس کربلاء کرد، شهری مشهور و محبوب قلوب مومنین. وهابیون در شهر کربلا جنایات فجیعی مرتکب شدند که نمی توان آن را وصف کرد، آنان پنج هزار نفر مسلمان را به قتل رساندند و حتی بعضی ها کشتگان را تا بیست هزار نفر هم نوشته اند، بعد از آن به خزانه حرم حسینی حمله بردند و تمام مایملک حرم را به غارت بردند...."(11)

و اخیراً وهابیون به برکت ثروتهای هائل و بادآورده از راه درآمدهای نفتی، و به قدرت رسیدن طرفداران خود فروخته جهان غرب، و عیّاشان از خدا بی خبر، سیطره خود بر حرمین شریفین و سرزمینهای مقدس اسلامی را محکم کرده و درصدد تحمیل افکار پوچ خود بر تمامی مسلمانان برآمده اند.

آنان هیچ عقیده ای به غیر از عقیده وهابی را صحیح نمی دانند، بد نیست در اینجا گفتگوی کوتاهی که بین این حقیر و یک جوان وهابی پر و پا قرص انجام شد را بیاورم.

نزدیک اذان بود و صفهای نماز فشرده شده بود و همگی به طرف خانه با عظمت کعبه متوجه بودند، جائی پیدا نمی شد بعد از جستجوی فراوان در کنار جوانی که حدوداً 20 سال داشت جای مختصری پیدا کردم و نشستم، با آن جوان سلام و تعارف کردم، پرسید: انت مسلم! من بدون اینکه جواب او را بدهم فقط به او نگاه کردم، دوباره سوال کرد: انت سنی او شیعی جواب دادم: انا شیعی، گفت: الاسلام فقط اسلام محمد بن عبدالوهاب، گفتم پس اعمال آباء و اجداد شما که وهابی نبودند همه باطل بوده است!! با کمال وقاحت گفت: آری!!!

در موسم حج، مسلمانان از هر فرقه و مذهبی که باشند از دست این کاسه های داغتر از آشِ وهابی در امان نیستند و نمی توانند به راحتی مراسم حج و زیارت خویش را به جا آورند.

هر جا که رو کنی، هر عبادتی که بخواهی انجام بدهی، ولو در مناطق دور افتاده باشد، ولو در مسجدی کوچک باشد چند نفر میرغضب وهابی بالای سرت ایستاده اند و هم مامور اجرا هستند و هم صاحب فتوی ، و علی الدوام به شرک و ارتکاب حرام متّهمت می کنند.‏

در این بخش از نوشتار خویش به چند امر از اموری که وهابیها آنها را شرک و حرام می دانند اشاره کرده جواب آنها را نیز می دهیم، به امید آنکه خوانندگان گرامی به سلاح علم مسلّح شوند و بتوانند در مقابل این نامادری های اسلام که درصدد خفه کردن اسلام هستند بایستند.

یکی از مشکلاتی که مسلمانان خصوصاً در ایّام حج با آن مواجه می باشند آن است که تبرک و توسل به رسول خدا و فرزندان گرامیش و آثار و قبور آن پاکان به عقیده وهابیان شرک و حرام محسوب می شود، و بطور کلی هر کاری و عملی که مخالف عقائد آنان باشد حدّاقل، آن است که حرام است، امّا اینکه مسلمانان مذاهب گوناگون دارند، و هر مذهبی فقه مخصوص به خودش را دارد، این حرفها گوش شنوا ندارد و " مرغ یک پا دارد " والسّلام.

از آنجا که بحث در این بخش بیشتر پیرامون توحید و شرک است ما قبل از ورود به این مبحث لازم می دانیم معنی توحید و شرک را بصورت خلاصه بیان کنیم.

واضح است که منظور از توحید در اینگونه بحث ها، توحید در عبادت است، لذا باید معنی عبادت و پرستش را بفهمیم.

مرحوم امام خمینی (ره) در کتاب کشف الاسرار می فرماید: " ما باید در اینجا فرق میان عبادت و تواضع را روشن کنیم تا معلوم شود یکی از آن دو شرک است و قرآن و اسلام با آن جنگیده، و دیگری از ایمان و خوبیهاست و قرآن و اسلام با آن نجنگیده بلکه به آن امر کرده است. خوانندگان گرامی همه پارسی زبان و بسیاری از آنان با لغت عربی نیز آشنائی دارند، عبادت از عبودیت است یعنی اظهار بندگی کردن و آن به پارسی پرستش است و پرستش در پارسی و عبادت در عربی عبارت از آن است که کسی را به عنوان اینکه او خداست ستایش کنند، چه به عنوان خدائی بزرگ یا خدائی کوچک، چنانچه مشرکین چنین بودند.... و تواضع که در فارسی فروتنی است غیر آن است. ... شما و همه عقلای عالم در شب و روز کم و بیش با چند تن از دوستان و بزرگان و محترمین در خیابانها و برزنها برخورد می کنید و نسبت به آنها احترامات لایقه و اظهار کوچکی و تواضع و فروتنی در خور هر کس را بجا می آورید، نه شما عابد او شدید و پرستش او کردید و نه او معبود و پرستیده شما شد، تواضع و فروتنی را عقلاء و دانشمندان هر ملت و مملکت یکی از بزرگترین کمالات انسانی می دانند که هر کس بیشتر به آن متصف باشد مورد ستایش بیشتر آنهاست، در عین حال که عبادت غیر خدا را و پرستش دیگر موجودات را نکوهش می کنند در تمام ملل دنیا برای پیشوایان دین و دنیا مراسم احترامات معموله برقرار است "(12)

پس عبادت، عبارت شد از اینکه کسی را به عنوان اینکه خداست و الوهیت دارد ستایش کنند، لذا خضوع و فروتنی عبادت نیست که اگر کسی در مقابل پیامبر یا امامی یا شخص دیگر خضوع و فروتنی کرد این کار پرستیدن او محسوب شود و شرک باشد، اگر خضوع و فروتنی نوعی عبادت است، پس چرا قرآن بدان امر کرده است

قرآن کریم در سوره اسراء آیه 24 می فرماید:

" و اخفض لهما جناح الذل من الرحمه و قل ربّ ارحمهما کما ربّیانی صغیراً"

آیا خداوند امر به شرک می کند! پس تواضع عبادت نیست بلکه عبادت آن است که همراه با اعتقاد به الوهیت باشد.

اکنون که معنی عبادت روشن شد می پردازیم به بعضی از اموری که وهابیون آنها را شرک می پندارند و مسلمانان معتقد به وحدانیت را مشرک لقب می دهند.

توسل به پیامبران و نیکان

وهابیون توسل به ذات و مقام انبیاء و نیکان را حرام می دانند و لذا با اموری از این قبیل سخت مبارزه می کنند و در جزواتی که به عنوان دعوت و تبلیغ در موسم حج بین حجاج منتشر می کنند اینگونه امور را مورد توجه قرار می دهند به عنوان مثال در جزوه ای تحت عنوان "اصول اهل السنه و الجماعه فی العقیده" نوشته ناصر بن عبدالکریم العقل ص 15، که در سال 71 در حج منتشر شد و بصورت مجانی در اختیار حجاج قرار گرفت، اینچنین آمده است

" التوسل ثلاثه انواع:

ا - مشروع: و هو التوسل الی اللّه تعالی باسمائه و صفاته، او بعملٍ صالح من المتوسل، او بدعا الحیّ الصالح.

ب - بدعی: و هو التوسل الی اللّه تعالی. عالم یرد فی الشرع، کاالتوسل بذوات الانبیاء، و الصالحین، او جاههم، او حقهم، او حرمتهم، و نحو ذلک.

ج - شرکی: و هو اتخاذ الاموات و سائط فی العباده، و دعاوهم و طلب الحوائج منهم و الاستعانه بهم و نحو ذلک "

وهابیون بطوریکه از این کلامشان بدست می آید از 3 نوع توسل فقط یک نوع آن یعنی " توسل به اسماء و صفات خدا و اعمال صالحه و توسل به دعا زندگان صالح" را قبول دارند ولی توسل به ذات و جاه انبیاء و اولیاء و واسطه قرار دادن آنان را بدعت و شرک قلمداد می کنند، ولی اینطور نیست.

ما در اینجا به یک روایت که طبرانی نقل کرده است اکتفا می کنیم تا معلوم شود که توسل به شخص صالحی همچون پیامبر جائز و موثر است " روی الطبرانی عن ابی امامه بن سهل بن حنیف عن عثمان بن حنیف، ان رجلاً کان یختلف الی عثمان بن عفان (رض) فی حاجه له، فکان عثمان لا یلتف الیه و لا ینظر فی حاجته فلقیَ حنیف فشکی ذلک الیه فقال له عثمان بن حنیف ائت المیضاه فتوضا ثم ائت المسجد فصل فیه رکعتین ثم قل: " اللهم إنی اسئلک و اتوجه الیک بنبینا محمّد صلی الله علیه و آله نبی الرحمه، یا محمّد إنی اتوجه بک إلی ربی فتقض لی حاجتی، فتذکر حاجتکحتی اروح معک،

فانطلق الرجل فصنع ما قال له، ثم اتی باب عثمان بن عفان (رض) فجاء البواب حتی اخذ بیده فادخله علی عثمان بن عفان (رض) فاجلسه معه علی الطنفسه، فقال: حاجتک فذکر حاجته فقضاها له، ثم قال له: ما ذکرت حاجتک حتی کان الساعه، و قال ما کانت لک من حاجه فاذکرها.

ثم ان الرجل خرج من عنده فلقی عثمان بن حنیف حنیف فقال له: جزاک اللّه خیراً ما کان ینظر فی حاجتی و لا یلتفت الیّ حتی کلّمتَه فِیّ. فقال عثمان بن حنیف: واللّه ما کلّمته، و لکنی شهدت رسولَ اللّه صلّی اللّه علیه و آله و قد اتاه ضریر فشکا الیه ذهاب بصره، فقال له النبی صلّی اللّه علیه و آله و سلّم: ائت المیضاه فتوضا ثم صل رکعتین ثم ادع بهذه الدعوات.(13)

همین روایت بصورت مختصر در کتاب نقدی بر وهابیت 1- توسل نقل شده است و راجع به سند حدیث بحث مفصلی شده است.

" ان رجلاً ضریراً اتی الی النبی صلّی اللّه علیه و آله و سلم فقال: ادع اللّه ان یعافینی، فقال: ان شئت دعوتُ و ان شئت صبرتُ و هو خیرٌ، قال فادعه، فامره ان یتوضا فیحسن وضوءه و یصلی رکعتین و یدعو بهذا الدعاء: اللهم انی اسئلک و اتوجه الیک بنبیک محمد نبی الرحمه یا محمد انی اتوجه بک الی ربی فی حاجتی لتقضی، اللهم شفّعه فیّ، قال ابن حنیف فواللّه ما تفرقنا وطال بنا الحدیث حتی دخل علینا کَاَن لم یکن به ضرّ "(14)

در خانه اگر کس است یک حرف بس است، اگر کسی جویای حقیقت باشد و از مرکب لجاجت پیاده شود همین روایت او را کافی است زیرا هم شامل زمان حیات رسول خدا صلی الله علیه و آله است و هم شامل بعد از رحلت آنحضرت.

تبرک به آثار انبیاء و صالحان

تبرک به آثار رسول خدا صلی الله علیه و آله و صالحان و معصومان یک عقلائی، فطری و شرعی است، ولی وهابیون که از دین جز یک سلسله امور خشک چیزی نمی دانند اینگونه امور عاطفی و سازنده را شرک و بدعت می دانند، در موسم حج بسیار دیده شده که حجاج و زائران قبر رسول خدا با چه عشق و علاقه ای می خواهند به ضریح رسول خدا (ص)، به منبر آن حضرت، و محراب آن عزیز نزدیک شوند و تبرک بجویند ولی سنگ دلان وهابی شمر صفت از نزدیک شدن آنان به این امکنه مقدسه جلوگیری می کنند و علی الدوام می گویند شرک، حرام. ولی قرآن، این کتاب آسمانی که هزاران آن در همین مسجد النبی صلی الله علیه و آله در قفسه های زیبا نگهداری می شود خلاف این را می گوید، قرآن اشیاء متعلق به انبیاء و صالحین را دارای آثار عجیبه می داند، به این آیات توجه کنید:

بعد از آنکه برادران یوسف، برادر، را شناختند، معذرت خواهی کردند، یوسف به آنها گفت:

" قال لا تثریب علیکم الیوم یغفر اللّه لکم و هو ارحم الراحمین اذهبوا بقمیصی هذا فالقوه علی وجه ابی یات بصیراً و اتونی باهلیکم اجمعین و لما فصلت العیر قال ابوهم انی لاجد ریح یوسف لولا ان تفندون فلما ان جاء البشیر القیهُ علی وجهه فارتدّ بصیراً "(15)

اگر پیراهن یوسف این اثر عجیب را دارد که چشم نابینا را یکباره بینا می کند، چرا اشیاء متعلق به رسول خدا که اشرف مخلوقات و سید انبیاء است اینچنین اثر را نداشته باشد!!

زیارت قبور

وهابیون نظرشان راجع به زیارت قبور نیز با نظر مذاهب اسلامی تفاوت دارد ولی در عمل فقط عقائد خودشان را مجاز می دانند و به عقائد دیگر مذاهب اسلامی هیچ اهمیتی نمی دهند آنها می گویند: " افعال الناس عند القبور زیارتها، ثلاثه انواع: الاوّل: مشروع: و هو زیاره القبور؛ لتذکّر الآخره؛ و للسلام علی اهلها و الدعا لهم.

الثانی: بدعی نیافی کمال التوحید و هو وسیله من وسائل الشرک و هو قصد عباده اللّه تعالی، و التقرب الیه عند القبور، او قصد التبرک بها، او اهداء الثواب عندها، و البناء علیها، و تجصیصها و اسراجها، و اتخاذها مساجد، و شد الرجال الیها، و نحو ذلک مما ثبت النهی عند او مما لا اصل له فی الشرع.

الثالث: شرکیّ ینافی التوحید، و هو صرف شی ء من انواع العباده لصاحب القبر، کدعائه من دون اللّه، و الاستعانه و الاستغاثه به، و الطواف، و الذبح، و النذر له، و نحو ذلک."(16)

همانطور که ملاحظه شد وهابیها در این کلام چند چیز را بدعت و شرک شمردند که عبارتند از:

1- عبادت خداوند در کنار قبور.

2- تبرک جستن به قبور.

3- اهداء ثواب.

4- ایجاد بنا روی قبور.

5- تعمیر قبور و روشن کردن چراغ نزد قبور.

6- قبور را مسجد و عبادتگاه قرار دادن.

7- بار سفر بستن جهت زیارت قبور.

اکنون این امور را یک به یک پاسخ می دهیم و جواز آن را اثبات می کنیم.

1- عبادت خداوند در کنار قبور

قرآن کریم که هیچ مسلمانی در دلالت و آن شکی ندارد راجع به مدفن اصحاب کهف می گوید: گروه مومن اینگونه نظر دادند که: " لنتخذن علیهم مسجداً"(17) ما مدفن آنان را مسجد اتخاذ می کنیم.

آیا مسجد را برای چه کاری می خواستند، جز برای انجام عبادات و فرائض بود

2- تبرک جستن به قبور

راجع به تبرک به بحث " تبرک جستن به آثار انبیاء" مراجعه شود، البته قابل تذکر است که هر جا از تبرک جستن به قبور مطرح شود منظور قبر انبیاء و اولیاء است و الاّ هیچکس به قبور افراد معمولی تبرک نمی جوید.

3- اهداء ثواب

وقتی خود رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله امر می کند که برای اموات خودتان سوره یس بخوانید " اقروا یس علی موتاکم"(18) دیگر وهابیون چه چیز را حرام می دانند!

4و5-ایجاد بناء روی قبور و تعمیر آنها

منظور تعمیر قبور انبیاء و صلحاء و صاحبان آثار معنوی است و این کار دلیل قرآنی دارد چون هدف از تعمیر قبور بزرگان تکریم و تعظیم آنان و افکار و مجاهدتهای آنها در راه خداست و قرآن فرموده است: " و من یعظم شعائر اللّه فانها من تقوی القلوب" (19)

6- قبور را مسجد و عبادتگاه قرار دادن

این مطلب در ضمن شماره 1 توضیح و جواب داده شد.

7- بار سفر بستن جهت زیارت قبور

مساله شدالرحال جهت زیارت قبور از مسائل خیلی حساس وهابیون است که بجاست در اینجا نظر ابن تیمیه و همینطور نظر محمد بن عبدالوهاب را بیاوریم سپس دلیل ابن ممنوعیت و توضیح عدم دلالت این دلیل بر مدعای آنان.

نظر ابن تیمیه

ذهب ابن تیمیه الی ان شد الرحال الی زیاره قبر رجل صالح حرام و قال " ثبت فی الصحیحین عن النبی (ص) انه قال: لا تشد الرحال الاّ الی ثلاثه: المسجد الحرام، و المسجد الاقصی و مسجدی هذا... ولو نذر السفر الی قبر الخلیل علیه السلام او قبر النبی لم یجب الوفاء بهذا النذر باتفاق الائمه الاربعه فان السفر الی هذه المواضع منهی عند لنهی النبی (ص): لا تشد الرحال الاّ الی ثلاثه مساجد..." (20)

نظر محمد بن عبدالوهاب

یقول محمد بن عبدالوهاب فی الرسائل الثانیه من رسائل الهدیه السنیه: " تسنن زیاره النبی - ص - الا انه لا یشد الرحال الاّ لزیاره المسجد و الصلاه فیه.

دلیل این ممنوعیت

دلیلی که ابن تیمیه و محمد بن عبدالوهاب و کلاً وهابیها بدان تمسک می کنند جهت حرمت شد الرحال جهت زیارت قبر النبی (ص) و قبور صالحان و نیکان این حدیث است: که ابو هریره روایت کرده که پیامبر فرمود: " لا تشد الرحال الاّ الی ثلاثه مساجد مسجدی هذا و المسجد الحرام و المسجد الاقصی (21)

این دلیل نمی تواند مدعای وهابیان را اثبات کند زیرا برای حدیث چند صورت متصور است که بنابر هیچ کدام دلیل حرف آنان نمی شود اکنون آن صور:

1- منظور حدیث آن باشد که: لا تشد الرحال الی مکان الا الی ثلاثه مساجد، این صورت درست نیست چون یکی از اماکن بیت الله است که هر سال برای آن شد رحال می شود

2- منظور آن باشد که لا تشد الرحال الی مسجد الاّ الی ثلاثه مساجد، این صورت هم دلیل مدعایشان نیست چون اگر شد رحال برای مساجد ممنوع باشد چه ربطی به قبور انبیاء و اولیاء دارد!

و به احتمال قوی همین معنی دوم مراد است چون مساجد دیگر غیر از این 3 مسجد هیچ ترجیحی ندارند لذا لا تشد الرحال الیها.

فتوای ظالمانه شیخ جبرین

بطوریکه واضح است اکنون وهابیها اکثر سرمایه گذاریهایشان را روی مبارزه با افکار و عقائد شیعیان گذاشته اند شاهد این گفتار اعمال خشونت باری است که وهابیان در کشورهای هند و پاکستان مرتکب شده اند.

در این بخش از نوشتار خویش فتوای جائرانه شیخ جبرین را آورده راجع به مقاطع مختلف آن بحث خواهیم کرد:

1 صدر الشیخ عبدالله بن عبد الرحمان الجبرین من اعضاء مجلس الافتاء الاعلی السعودی موخراً فتوی یکفّر فیها الشیعه و یستعمل قتلهم هذا نصها:

و بعد:

فلا یحل ذبح الراضی، و لا اکل ذبیحته فان الرافضه غالباً مشرکون حیث یدعون علی بن ابی طالب دائماً فی الشده و الرخاء حتی فی عرفات و الطواف و السعی و یدعون ابناءه و ائمتهم کما سمعناهم مرارا و هذا شرک اکبر ورده عن الاسلام یستحقون القتل علیها کما هم یغلون فی وصف علی رضی اللّه عنه و یصفونه باوصاف لا تصلح الا للّه کما سمعناهم فی عرفات و هم بذلک مرتدون حیث جعلوه رباً و خالقاً و متصرفاً فی الکون و یعلم الغیب و یملک الضّر و النفع و نحو ذلک کما انهم نطعنون فی القرآن الکریم و یزعمون ان الصحابه حرفوه و حذفوُا منه اشیاء کثیره تتعلق باهل البیت و اعدائهم فلا یقلبون به ولا یرونه دلیلاً. کما انهم ایضاً یطعنون فی اکابر الصحابه کالخلفاء الثلاثه و بقیه العشره و امهات المومنین و مشاهیر الصحابه کانس و جابر و ابی هریره و نحوهم فلا یقبلون احادیثهم لانهم کفار فی زعمهم و لا یعملون باحادیث الصحیحین الاّ ما کان عن اهل البیت و یتعلقون باحادیث مکذوبه او لا دلیل فیها علی ما یقولون و لکنهم مع ذلک یتقون فیقولون بالسنتهم ما لیس فی قلوبهم و یخفون فی انفسهم ما لا یبدون لک و یقولون من لا تقیه له فلا دین له، فلا تقبل دعواهم فی الاخره و محبد الشرع الخ فالنفاق عقیده عندهم کفی اللّه شرهم و صلی اللّه علی محمد و آله و صحبه و سلم. 22/3/1412 ه کیهان عربی شماره 2423

در اینجا ما به ترجمه نکات برجسته این فتوی می پردازیم و از ترجمه جزءجزء آن خودداری می کنیم تا باطاله نینجامد، می گوید: ذبح رافضی (شیعی) و ذبیحه او حلال نیست، شیعیان غالباً مشرک هستند، چون در هر حال علی را می خوانند و فرزند او را نیز می خوانند، و این بزرگترین شرک است، و این ارتداد از دین است، اینان مستحق کشته شدن هستند، اینان درباره علی رض غلو می کنند و او را به صفاتی توصیف می کنند که جز برای خدا شایسته نیست، چون علی را ربّ و خالق و متصرف در هستی و عالم به غیب و مالک ضرر و سود می دانند. اینان معتقدند که صحابه، قرآن را تحریف کرده اند و از قرآن آنچه را که مربوط به اهل بیت بوده حذف کرده اند، لذا اینان قرآن را به عنوان دلیل قبول ندارند.

اینان درباره بزرگان صحابه ایراد می گیرند مانند خلفاء ثلاثه و سایر عشره مبشره، لذا احادیث خلفاء و عشر مبشره را قبول نمی کنند چون به گمان شیعه اینان کفارند، اینان به احادیث صحیحین عمل نمی کنند مگر اینکه راجع باهل بیت باشد.

اینان تقیه می کنند و آنچه را به زبان می رانند خلاف چیزی است که در دل دارند، معتقدند هر کس تقیه نکند دین ندارد، نفاق عقیده اینان است.

البته اگر کسی مختصر درایتی داشته باشد درمی یابد که در این زمان که تمام دشمنان اسلام دست بدست هم داده اند و با انواع توطئه ها درصدد محو اسلام و کلمه " لا اله الاّ اللّه" هستند این حرفها و فتواها چه خدمت شایان و قابل توجهی به دشمنان اسلام می کند و امثال شیخ جبرین از این خدمت غافل نیستند بلکه اینان همان دین به دنیا فروشانی هستند که اگر چند روزه دنیا و عیش و نوشها اقتضا کند حاضرند فرزند پیامبر بلکه خود پیامبر را نیز فتوی بقتلش بدهند.

اکنون به بعضی از اراجیف این وهابی از خدا بی خبر پاسخ می دهیم. می گوید: شیعیان غالباً مشرک هستند. چون در هر حال علی بن ابیطالب را می خوانند.

جواب: مگر خواندن، پرستش است، که خواندن حضرت علی (ع) شرک باشد! وقتی شخصی درخواستی از شخص دیگری بکند که نه او را اله و ربّ بداند و نه متصرف تام الاختیار در امور دنیا و آخرت، بلکه او را بنده عزیز و گرامی خدا می شناسد این چه ارتباطی با شرک دارد.

خود خداوند وعده داده که دعای پیامبر را درباره مومنین بپذیرد چون پیامبر بنده محبوب درگاه ایزد یکتاست.

" و لو انهم اذ ظلموا انفسهم جاوک فاستغفرواللّه و استغفر لهم الرسول لوجدواللّه تواباً رحیماً" نساء/ 64

حال اگر یکی مسلمانان خدمت رسول خدا رسید و از او خواست و گفت یا رسول اللّه، استغفر لی، آیا این شرک است! مگر خدا دستور به شرک هم می دهد

ما نیز اگر علی بن ابیطالب و فرزندان گرامیش را در مواقع شدت و رخا می خوانیم تنها بدانجهت است که آنان بندگان صالح و محبوب درگاه الهی هستند و لذا ما آنان را بین خود و خدای خود واسطه قرار می دهیم و آنان را می خوانیم.

جهت توضیح بیشتر و روشن شدن مطلب به ص 22 این نوشتار مراجعه کنید، آنجا که روایت عثمان بن حنیف را آورده ایم.

می گوید: شیعیان علی بن ابیطالب (ع) را عالم به غیب می دانند.منظور از علم غیب چیست

اعتقاد به سلطه غیبی اولیاء الهی، به دو صورت تصور می شود:

1- اعتقاد به قدرت غیبی برای شخصی که وی را به عنوان منشا مستقل و اصیل آن قدرت تلقی نمائیم بطوریکه کاری خدائی را بطور مستقل به او نسبت بدهیم.

بدون شک اعتقاد به چنین قدرت مستقل و جدا از خدا، موجب شرک می باشد.

2- اعتقاد به سلطه غیبی برخی از بندگان وارسته خدا، با ایمان به اینکه آن نیرو، از نیروی لایزال خدا سرچشمه گرفته است، روشن است که چنین باوری بهیچوجه شرک نیست چون چنین باوری به معنای خدا دانستن اولیاء الهی یا نسبت دادن کاری خدائی به آنان نیست.

نمونه هایی از سلطه غیبی اولیاء خدا از دیدگاه قرآن

در اینجا چند نمونه از سلطه غیبی اولیاء خدا، از دیدگاه قرآن را می آوریم:

سلطه غیبی حضرت عیسی(ع):

" و یعلّمه الکتاب و الحکمه و التوره و الانجیل، و رسولاً الی بنی اسرائیل انی قد جئتکم بایه من ربکم انی اخلق لکم من الطین کهیئه الطیر فانفخ فیه فیکون طیراً باذن اللّه و ابدی ءالاکمه و الابرص و اُحْی الموتی باذن اللّه و انبئکم بما تاکلون و ما تدخرون فی بیوتکم. ..." آل عمران/ 49

اینکه حضرت عیسی به آنچه مردم در خانه هاشان می خورند و می اندوزند آگاه است و می تواند به آنها خبر دهد یک سلطه غیبی است ولی تمام اینها به اذن و خواست خداست.

سلطه غیبی حضرت یوسف(ع) :

وقتی یوسف در زندان بود، دو نفر زندانی پیش او آمدند و خوابهائی را که دیده بودند تعریف کردند، حضرت یوسف خوابهای آنان را تعبیر کرد و به آن شخصی که در خواب دیده بود که "یعصر خمراً" فرمود:" اما احدکما فیسقی ربه خمراً" یوسف/ 41

اما آن دومی که در خواب دیده بود که: روی سرش نان حمل می کند و پرندگان از آن می خورند، یوسف به او فرمود:" اما الاخر فیصلب فتاکل الطیر من راسه" یوسف/ 41

آیا این یک سلطه غیبی نیست! ولی این قدرت را خداوند متعال به یوسف (ع) عطا کرده است.

اگر این سلطه غیبی برای رسولان ثابت شد، چه اشکال دارد که افرادی هم که در کمال و درجات معنوی بمنزله انبیاء هستند از این سلطه غیبی بهره مند باشند، مگر نه اینکه بخاری در صحیح خود ج 4 کتاب بدء الخلق باب غزوه تبوک این روایت را نقل کرده که: "... عن مصعب بن سعد عن ابیه ان رسول الله ص خرج الی تبوک و استخلف علیاً فقال اتخلفنی فی الصبیان و النساء قال: الا ترضی ان تکون منی بمنزله هارون من موسی الاّ انه لیس نبی بعدی.(22)

سپس شیخ جبرین می گوید:" شیعیان معتقدند که قرآن تحریف شده" چطور ممکن است شیعیان که شبانه روز به خواندن قرآن مشغولند و بارها این آیه را خوانده اند " انا نحن نزلنا الذکر و انا له لحافظون" (23) با اینحال معتقد باشند که قرآن تحریف شده.

مشهور دانشمندان شیعه برآنند که هیچ گونه تحریفی در ساحت مقدس قرآن راه نیافته و قرآنی که امروز در دست ما است، همان کتاب آسمانی است که بر پیامبر گرامی نازل شده است و هیچ زیاده و نقصانی در آن صورت نگرفته است.

در اینجا اقوال بعضی از علماء بزرگ شیعه را می آوریم تا معلوم شود که این تهمت بدامان پاک شیعه سازگار نیست.

1- قال الشیخ الصدوق: اعتقادنا ان القرآن الذی انزله اللّه تعالی علی نبیه محمد (ص) هو ما بین الدفتین و هو ما بایدی الناس لیس باکثر من ذلک"

2- قال الشیخ الطوسی: " اما الکلام فی زیادته و نقصانه فمما لا یلیق بهذا الکتاب..."

3- و قال السید الامام خمینی ره: " ان الواقف علی عنایه المسلمین بجمع الکتاب و حفظه و ضبطه قراءه و کتابه یقف علی بطلان تلک المزعمه، و ما ورد فیه من اخبار اما ضعیف لا یصلح للاستدلال به او مجعول تلوح علیه امارات الجعل او غریب یقضی بالعجب، اما الصحیح منها فیرمی الی مساله التاویل و التفسیر و ان التحریف انما حصل فی ذلک لا فی لفظه و عباراته.(24)

با توجه به نظرات این بزرگان که ما جهت اختصار از نقل اقوال اکثر علماء خودداری کردیم معلوم می شود که این شیعیان نیستند که به تحریف قرآن معتقدند. بلکه دیگران هستند.

اقوال اهل سنت راجع به موضوع

در اینجا بد نیست که اشاره ای به اقوال اهل سنت راجع به موضوع داشته باشیم.

اگر صرف نقل یک روایت در یک کتابی از کتب شیعه دلالت دارد که شیعه معتقد به تحریف قرآن است باید گفت اهل سنت بیشتر از هر کس معتقد به تحریف قرآن هستند، چون جلال الدین سیوطی در " الاتقان" و همینطور در " الدر المنثور" می گوید:

" ان من القرآن سورتین - احدا هما هی: بسم الله الرحمن الرحیم انا نستعینک و نستغفرک و نثنی علیک الخیر کله و لا نکفُرک و نخلع و نترک من یفجرک.

و السوره الثانیه هی: بسم اللّه الرحمن الرحیم- اللهم ایاک نعبد و لک نصلی و نسجد و الیک نسعی و نحفه، نرجو رحمتک و نخشی عذابک الجدّ ان عذابک بالکافرین ملحق.(25)

و نیز احمد بن حنبل در مسند خودش اینطور روایت کرده که " عن ابی بن کعب قال: کم تقراون سوره الاحزاب قال: بعضاً و سبعین آیه، قال: لقد قراتها مع رسول اللّه (ص) مثل البقره او اکثر منها و ان فیها آیه الرجم"(26)

پس باید گفت: جناب شیخ جبرین! چه کسی معتقد به تحریف قرآن است شما یا شیعیان چرا بجای صدور فتوی بر ضد امثال سلمان رشدی که اساس مقدسات را اهانت کرده بر علیه شیعه که بزرگترین خدمات را هم در صدر اسلام و هم در قرن معاصر به اسلام و قرآن کرده است، فتوی صادر می کنی نکند شما نیز در راستای اهداف همان خبیثتان قدم برمی دارید و برای خوشنودی خلق ابائی از به غضب آوردن خالق ندارید.

باز شیخ جبرین می گوید: شیعیان نسبت به صحابه ایراداتی دارند. در میان دانشمندان اهل سنت، " عدالت صحابه" به عنوان یک اصل مسلم پذیرفته شده است، به این معنی که هر کس مصاحبت با پیامبر را درک کرده باشد، عادل می باشد.(27)

اکنون ما از دیدگاه قرآن وضعیت صحابه را بررسی می کنیم. قرآن عده ای از صحابه را تمجید کرده است. " و السابقون الاولون من المهاجرین و الانصار و الذین اتبعوهم باحسان رضی الله عنهم و رضوا عنه و اعدلهم جنّات تجری تحتها الانهار خالدین فیها ابداً ذلک الفوز العظیم"(28)

ولی قرآن عده ای دیگر از همانهائی را که داخل تعریف صحابه شده اند توبیخ کرده است و خبر از خبث باطن آنان داده است.

" اذا جاءک المنافقون قالوا نشهد انک لرسول اللّه و اللّه یعلم انک لرسوله و اللّه یشهد ان المنافقین لکاذبون "(29)

" و ممن حولکم من الاعراب منافقون و من اهل المدینه مردو علی النفاق لاتعلمهم نحن نعلمهم..."(30)

با توجه باین دو آیه اخیر آیا این عقلائی است که ما هر کس را که رسول خدا را دیده است عادل بدانیم و او را از هر گناهی بدور شماریم

و آخرین مقطع اراجیف شیخ جبرین آن است که: اینان تقیه می کنند و معتقدند که هر کس تقیه نکند دین ندارد. آیا تقیه چیست، و آیا این از اختصاصات شیعه است یا اینکه یک امر اسلامی و متعلق به تمام مسلمین است

اهل سنت بطور اعم و وهابیها بطور اخص چیزهائی را انکار می کنند که در اصل جزء معتقدات خود آنهاست. ما در اینجابحث مفصل نمی کنیم بلکه به یک آیه و یک حدیث اکتفا می کنیم و بحث مفصل در کتب مفصل.

1- اخرج ابن جریر و ابن ابی حاتم من طریق العوفی عن ابن عباس فی قوله تعالی " الاّ ان تتقوا منهم تقاه" آل عمران قال: التقیه باللسان، من حمل علی امر یتکلم به و هو معصیه لِلّهِ فیتلکم به مخافه الناس، و قلبه مطمئن بالایمان، فان ذلک لا یضرّه، انما التقیه باللسان.(31)

2 - و اخرج البخاری فی صحیحه فی باب المداراه مع الناس و یذکر عن ابی الدرالواء قال: " انا لنکثر فی وجوه اقوام و ان قلوبنا لتلعنهم.(32)

پس تقیه که بمعنی مستور داشتن اعتقاد باطنی، و کتمان نمودن ایمان در برابر مخالفان، به منظور پیشگیری از زیانهای دنیوی و خسارت های معنوی و دینی است، اختصاص به شیعه ندارد بلکه یکی از وظائف شرعی هر مسلمان می باشد که ریشه در قرآن کریم دارد. آنجا که می فرماید: " لا یتخذ المومنون الکافرین اولیاء من دون المومنین و من یفعل ذلک فلیس من الله فی شی ء الاّ ان تتقو منهم تقیه" (33)

نقد نظریه وهابیت:

1- خطرناک ترین چیزی که ابن تیمیه ، نظریه پرداز و بینان گذار فکری وهابیت در آغاز دعوت خویش مطرح ساخت و افکار عمومی را متشنج و عقاید مردم را جریحه دار کرد، متهم ساختن مسلمانان به کفر و شرک بود.

او رسماً اعلام کرد:

هر کس کنار قبر پیامبر یا یکی از افراد صالح بیاید و از آنان حاجت بخواهد مشرک است. پس واجب است چنین شخصی را وادار به توبه کنند و اگر توبه نکرد، باید کشته شود.

2. محمد بن عبدوالوهاب و تکفیر مسلمین و جهاد با آنان:

محمد بن عبدوالوهاب ناشر مجدد افکار ابن تیمیه می گوید:

همانا هدف آنان وسیله تقرب به خداوند و شفیع قرار دادن پیامبران و صالحان است، به همین جهت خونشان حلال و قتلشان جایز است.

تا آنجا که می گوید:

محمد بن عبدوالوهاب می گوید: این (توسل) که مشرکان عصر ما به آن معتقدند، همان شرکی است که در قرآن آمده و پیامبر اکرم برای همین، با مردم جنگیده است.

باید توجه داشت که شرک مشرکان نخستین(زمان پیامبر) به دو دلیل ، سبک تر از شرک مسلمانان عصر ما هست.

نخست: مشرکان و بت پرستان در حال خوشی و رفاه ، ملائکه و بت ها را صدا می کردند و هنگام گرفتاری مخلصانه خدا را می خواندند.

ولی مسلمانان مشرک در هر دو حال خوشی و ناخوشی غیر خدا را می خوانند.

دلیل دیگر : بت پرستان و مشرکان زمان رسول اکرم ، افرادی را می خواندند(می پرستیدند) که نزد خداوند مقرب بودند مانند: پیامبران ، اولیا، ملائکه و یا درخت و سنگ هایی را می خواندند که مطیع خدا بودند.

ولی مشرکان عصر ما (یعنی مسلمانان غیر وهابی) به افرادی متوسل می شوند و صدا می زنند که فاسق ترین مردمند.

پیامبر گرامی عقلشان سالم تر از عقل مشرکان عصر ما و شرکشان، سبک تر از شرک این ها بوده است.

3. اطلاق مشرک ، کافر و بت پرست بر مسلمانان:

محمد بن عبدالوهاب در رساله «کشف الشبهات» بیش از 24 بار ، مسلمانان را مشرک خوانده و بالغ بر 25 مورد مسلمانان را کافر، بت پرست، مرتد، منافق، منکر توحید، دشمن توحید ، دشمنان خدا، مدعیان اسلام، اهل باطل، نادان وشیاطین دانسته است و هم گفته است که کافر نادان و بت پرستان، از این مسلمانان داناتر می باشند و شیطان ، پیشوای ایشان و سر سلسله آن هاست.

4. شهادت به کفر مسلمانان ، شرط ورود به آیین وهابیت:

احمد زینی دحلان، مفتی مکه مکرمه می نویسد:

چنان چه کسی به مذهب وهابیت در می آمد و قبلا حج واجب انجام داده بود، محمد بن عبدالوهاب به وی می گفت: باید دوباره به زیارت خانه خدا بروی ؛ چون حج گذشته تو در حال شرک صورت گرفته است.

اوبه کسی که می خواست وارد کیش وهابیت بشود، می گفت: پس از شهادتین باید گواهی دهی که در گذشته کافر بوده ای و پدر و مادر تو نیز در حال کفر از دنیا رفته اندو هم چنین باید گواهی دهی که علمای بزرگ گذشته، کافر مرده اند، چنان چه گواهی نمی داد، وی را می کشتند.

آری او بر این باور بود که تمام مسلمانان در طول دوازده قرن گذشته کافر بوده اند و هر کسی را که از مکتب وهابیت پیروی نمی کرد، او را مشرک دانسته و خون و مال او را مباح می کرد.

5. حکم به کفر و ارتداد امت:

سلیمان برادر محمد بن عبدالوهاب می نویسد:

این امور (توسل به پیامبر گرامی که تو موجب شرک و کفر مسلمانان می دانی) پیش از احمد بن حنبل و در زمان پیشوایان اهل سنت هم مطرح بود، برخی آن را انکار می کردند و با این که در سراسر بلاد اسلام مردم متوسل می شدند، ولی هیچ یک از پیشوایان، آنان را کافر و مرتد نمی دانستند و دستور جهاد با آن ها نمی دانند و بلاد مسلمانان را به همان گونه که تو می گویی ، بلاد شرک و یا دارالحرب(جهاد) نمی نامیدند؛ ولی تو کارت به جایی رسیده، کسانی که متوسلان به پیامبر گرامی را تکفیر نکنند نیز، کافر می دانی، گرچه خود به آن حضرت توسل نجویند.

تو می پنداری که علمای اسلام اتفاق نظر دارند که واسطه قرار دادن پیامبر اکرم نزد خدا، موجب کفر می شود، اینک هشت صد سال از زمان ائمه چهار گانه می گذرد، از هیچ عالمی از علمای اسلام نقل نشده است که این امور را کفر دانسته باشد.

به خدا سوگند، لازمه سخن تو این است که تمام امت بعد از زمان احمد بن حنبل، علما، امرا و عامه مردم ، همه کافر و مرتدند. و هزاران فریاد از این سخن های شما.

و یا بر این خیال هستید- همان گونه که برخی از عوام شما  به زبان می آورد- پیش از شما کسی دین اسلام را نشناخته است و اسلام راستین توسط شما معرفی می شود.

6. تطبیق آیه اکمال بر آیین وهابیت:

دریادار سرتیپ«ایوب صبری» سرپرست مدرسه عالی نیروی دریایی در دولت عثمانی می نویسد:

سعود بن عبدالعزیز ، پس از تصرف مدینه منوره ، همه اهالی مدینه را در مسجد النبی گرد آورد و درهای مسجد را بست و این گونه سخن آغاز نمود: هان ای مردم مدینه! بر اساس آیه شریفه« الیوم اکملت لکم دینکم» دین و آیین شما امروز به کمال رسید، به نعمت اسلام مشرف شدید، حضرت احدیت از شما راضی و خشنود گردید، دیگر ادیان باطل نیاکان خود را رها کنید و هرگز از آن ها به نیکی یاد نکنید ، از درود و رحمت فرستادن بر آن ها به شدت پرهیز نمایید، زیرا همه آن ها به آیین شرک در گذشته اند.

7. فتوای ابن جبرین بر کفر شیعه:

از ابن جبرین که از مفتیان بزرگ سعودی است، پرسیدند: « آیا به فقرای شیعه می شود زکات داد؟» پاسخ داد:

طبق نظر علمای اسلامی به کافر نمی شود زکات داد و شیعیان بدون شک به چهار دلیل کافرند:

1. آنان نسبت به قرآن طعنه زده و بدگویی می کنند و معتقدند که قرآن تحریف شده و می گویند: دو سوم قرآن حذف شده است و هر کس به قرآن طعنه زند، کافر است و منکر آیه شریفه « و إنا له لحافظون» می باشند.

2. به سنت پیامبر و احادیث صحیح بخاری و صحیح مسلم نیز طعنه می زنند و به احادیثی که در این دو کتاب آمده عمل نمی کنند؛ چون بر این عقیده اند که روایات این کتاب ها از صحابه نقل شده و صحابه را کافر می شمارند و معتقدند که پس از پیامبر گرامی همه صحابه جز علی و فرزندان او و تعداد اندکی مانند: سلمان و عمار ، همه کافر و مرتد شدند.

3. شیعیان ، اهل سنت را کافر دانسته و با آنان نماز نمی خوانند و اگر پشت سر اهل سنت نماز بخوانند، آن را اعاده می کنند؛ بلکه آنان معتقدند که اهل سنت نجسند و اگر با یکی از اهل سنت مصافحه کنند، دست خود را آب می کشند، کسانی که مسلمان ها را کافر می دانند خود شایسته تر به کفرند، همان گونه که آنان ما را کافر می دانند، ما نیز آنان را کافر می دانیم.

4. شیعیان نسبت به علی و فرزندان او غلو کرده و آنان را به صفات ویژه خداوند، توصیف می کنند و همانند خداوند آنان را صدا می کنند.

آنان در اجتماعات اهل سنت (جمعه و جماعت) شرکت نمی کنند و به آنان نیازمندان اهل سنت یا صدقه نمی دهند و اگر هم بدهند کینه فقرای ما در درون سینه آن ها ست و تمام این کارها از باب تقیه است.

تا آن جا که گفته است: اگر کسی به شیعیان زکات بدهد قبول نیست؛ زیرا او با این کارش ، به کسی کمک کرده که کفر را تقویت می کند و با پیامبر در حال جنگ است».

8. اعلام رسمی جهاد علیه شیعه :

از شیخ عبدالرحمان برّاک از مفتیان سعودی استفتا شده: آیا امکان جهاد میان اهل سنت و شیعه وجود دارد؟ وی پاسخ داده است:

اگر اهل سنت دارای دولت مقتدری باشند و شیعه بدعت ها و برنامه های شرک آمیز و عقاید خود را اظهار نمایند(مانند اعتقاد به وصایت علی (ع) بعد از پیامبر گرامی و مراسم عزاداری برای امام حسین و توسل به امیرالمومنین و حسین ) در این صورت بر اهل سنت واجب است که علیه شیعه اعلام جهاد نموده و آنان را به قتل برسانند.

عین همین فتوا از شیخ عبدالله بن جبرین نیز صادر شده است.

9. فتوای هیئت عالی افتای سعودی در پاسخ به پرسشی درباره شیعه نوشته است:

همان گونه که در پرسش آمده است، آنان که « یاعلی » و « یا حسین» می گویند، مشرک و از ملت اسلام خارجند. و این فتوای به امضای چهار تن از اعضای هیئت عالی سعودی به شرح ذیل رسیده است:

رئیس هیئت : عبدالعزیز بن عبدالله بن باز.

اعضای هیئت : عبدالرزاق عفیفی ، عبدالله بن غدیان و عبدالله بن قعود.

10.زرقاوی  فتوای جهاد علیه شیعه:

 زرقاوی ، رهبر وهابیان عراق ، طی اعلامیه ای که از طریق اینترنت منتشر گردید اعلام کرد:

مخالفان (شیعیان) افعی ها ، دشمنان در کمین نشسته و عقرب های حیله گرند. ما اکنون به جنگ با دشمن کافر و جنگ دشوار با دشمن حیله گری که لباس دوست بر تن کرده و به هم دلی دعوت می کند، ولیکن شرور است و ارث اختلاف درونی را به میراث برده ، می پردازیم.

یک ناظر جست و جو گر درک می کند که شیعیان خطری آشکارا و حقیقی اند. پیام تاریخ که واقعیت نیز آن را تصدیق نموده ، این امر را روشن ساخته که تشیع، دینی جدا از اسلام است و با یهود ، تحت شعار اهل کتاب و مسیحیان ملاقات می کنند، شرک نمایان شیعیان تا جایی است که قبرها را می پرستند و در اطراف قبور ائمه ، طواف می کنند؛ به حدی رسیده اند که یاران پیامبر را کافر می دانند و به مادر مومنان و صالحان این امت، دشنام می دهند و قرآن کریم را جعل می کنند.

و در کتب شیعیان که تا کنون در حال انتشار است به نزول وحی برای آن گروه ادعا شده است واین یکی از تصاویر کفر و کفر شناسی است.

کسانی که گمان می کنند شیعیان می توانند میراث تاریخی و کینه سیاه خود را فراموش کنند، در توهم به سر می برند و این همانند آن است که این افراد ، (متوهمان) از مسحیان بخواهند صلیب کشیدن مسیح را فراموش کنند، آیا یک عاقل ، چنین کاری می کنند؟

این قوم علاوه بر کفر خود، برای افزایش حکومت و موازین نیرو در دولت ، از مکر و حیله سیاسی استفاده کرده، تلاش می کنند برای تثبیت شرایط محیطی جدید خود ، با استفاده از پلاکاردهای سیاسی و سازمان های خود با هم پیمانانشان همکاری کنند.

این قوم خیانت کار در طول تاریخ ، اهل سنت را به مبارزه می طلبید و در هنگام سقوط رژیم صدام ، شعار « انتقام از تکریت تا انبار» را سر می داد که این مسئله خود بر میزان کینه آن ها نسبت به اهل سنت دلالت می کند.

11. فتوای مفتیان وهابی بر حرمت دفاع و دعا برای حزب الله:

در جریان حمله وحشیانه اسرائیل به لبنان و دفاع شجاعانه حزب الله، شیخ عبدالله بن جبرین، مفتی تندرو وهابی ، برای اثبات همسو بودن خود با آمریکا و صهوینیسم ، دشمنان قسم خورده اسلام ، فتوا داد که هر گونه پشتیبانی و دفاع از حزب الله جایز نیست و دعای برای پیروزی آنان حرام است و همه اهل سنت باید از این حزب، بیزاری بجویند و کسانی را ک به فکر پیوستن به آنان باشند ذلیل شمارند و برای مردم بیان کنند که شیعیان از قدیم دشمن اسلام بوده وهمواره تلاش می کردند که به اهل سنت ضربه بزنند.

به گزارش سرویس بین الملل « بازتاب» به نقل از آسوشیتدپرس، شیخ صفرالحوالی ، مفتی وهابی در وب سایت خود اعلام کرد:« حزب الله ، که معنای آن حزب خداست، در حقیقت حزب شیطان است.» و هم چنین گفته است:« برای حزب الله دعا نکنید».

این فتوا بنا بر این نظریه ،از سوی وهابیان صادر شده که شیعیان رافضی اند. این فتوا ، پیرو فتوای مشابهی صادر شده که در سه هفته پیش ، از سوی روحانی دیگر مشهور سعودی «شیخ عبدالله بن جبرین» ، صادر شده بود، آمده است.

آسوشیتد پرس می افزاید : این فتوا در حالی صادر شده که خیابان های کشورهای عربی ، در حمایت از حزب الله و تقبیح اسرائیل ، از تظاهر کنندگان سنی و شیعه پرشده است و حتی کشوری مانند اردن که بیشتر جمعیت آن را سنی مذهبان با گرایش هواداری غرب تشکیل می دهند، در این تظاهرات شرکت کرده اند.

گفتنی است، این گونه فتاوا، اکنون که جنگ در مراحل پایانی است، تنها نشان دهنده خشم سران فرقه وهابیت از اتحاد مسلمانان جهان و حتی شهروندان آزادی خواه غیر مسلمان پشت سر جنبش مقاومت اسلامی حزب الله است.

شیخ ناصر العمر دیگر مفتی وهابی از دیار سعودی نیز گفته است:

دشمنی با حزب الله بر همگان واجب است، زیرا آن ها دشمن همیشگی اهل سنت بوده اند.

12. مفتیان سعودی ، کاسه داغ تر از آش:

این فتوای ضد اسلامی علمای تندروی وهابیت بر خلاف فتوای تظریه پرداز آنان ابن تیمیه است؛ بلکه کاسه داغ تر از آش به شمار می آیند؛ زیرا ابن تیمیه با همه دشمنی و ضدیت با شیعه ، در پاسخ سوال از کسی که یهود و نصاری را بر شیعه ترجیح می دهد با صراحت گفته است: « آن هایی که به شریعت پیامبر گرامی ایمان آورده اند، اگر چه اهل بدعت باشند همانند خوارج ، شیعه مرجئه و قدریه، از یهود بهترند که منکر رسالت آن حضرت می باشند».

آن گاه اضافه می کند: « کفر یهود و نصاری به دین اسلام روشن است، ولی اهل بدعت، اگر موافق با رسول اکرم باشند، قطعا کافر نیستند و در صورتی که اهل بدعت را کافر بدانیم، کفر او همانند کفر کسی که پیامبر اکرم را کافر بدانیم ، کفر او همانند کفر کسی که پیامبر اکرم را تکذیب می کند، نیست.

نقد نظریه وهابیت، در تکفیر مسلمانان

1. تکفیر مسلمانان مخالف نص قرآن است

در گذشته و امروز ، عده ای با جرئت تمام و بدون داشتن ملاک شرعی ، فتوا به کفر افراد و گروه ها صادر کرده و می کنند و معلوم نیست که بر اساس چه مدرک و ملاک عقلی و شرعی ، این چنین با حیثیت و آبروی افراد بازی می کنند؟ برای روشن شدن موضوع ، لازم است به این نکته بپردازیم که : « به چه کسی مسلمان گفته می شود؟ » و به تعبیر دیگر : « مرز ورود و خروج به دین اسلام چیست؟»

بی شک ، کمترین درجه مسلمانی ، اقرار و گواهی به وحدانیت خداوند تبارک و تعالی و رسالت و پیامبری پیامبر اعظم حضرت محمد مصطفی است، اگر چه فقط زبانی بوده و از مرحله سخن فراتر نباشد؛ بنابر شهادت وحی و اعتراف عموم مفسران ، فقیهان و دانشمندان علم کلام ، خون و مال چنین شخصی محفوظ و هیچ کس حق تعرض به او را ندارد.

اینک به دو آیه از قرآن برای رسیدن به تعریفی از اسلام و مسلمان با استفاده از نظریات از نظریات مفسران اشاره می کنیم:

آیه اول:

خداوند متعال در رابطه با اسلام عرب های بادیه نشین می فرماید:

« عرب های بادیه نشین گفتند : ایمان آوردیم ، بگو : شما ایمان نیاورده اید، ولی بگویید: اسلام آورده ایم، چون هنوز ایمان وارد قلب نشده است و اگر از خدا و رسولش اطاعت کنید چیزی از پاداش کارهای شما را فروگذار نمی کند، خداوند آمرزنده و مهربان است.

تفاوت میان ایمان و اسلام:

در این آیه ، ایمان در مرحله ای پس از اسلام قرار گرفته است و این بدان معناست که یکی اخص است و دیگری اعم.

راغب اصفهانی در مفردات می نویسد:

« اسلام ، یعنی ورود در امنیت و آرامش ، یعنی با پذیرش توحید و رسالت از آزار دیگری محفوظ باشد».

ابن جریر طبری در تفسیر آیه شریفه ، به نقل از زهری می نویسد:

« اسلام، شهادت و گواهی به وحدانیت خدا و یکتایی پروردگار است و ایمان ، سخن همراه با عمل است».

زمخشری می گوید:

« اسلام ، ورود در امنیت و آرامش و خارج شدن از جنگیدن با مسلمان است که با شهادتین حاصل می شود، این سخن خداوند را که به گروهی از تازه مسلمنان ها فرمود: « در حقیقت اقرار زبانی اگر قلب را تسخیر نکند اسلام است و اگر زبان و دل هر دو آن را پذیرا شدند، ایمان است؛ چرا که ایمان ، اعتقادی محکم ، همراه با آرامش درونی است.

بنا براین ، اعتقاد و نظریه مفسران و دانشمندان اسلامی این است که با شهادت و اقرار به خدا و پذیرش رسالت پیامبرش ، مرحله اول از مسلمانی محقق می شود که در نتیجه خون ، مال ، آبرو و ناموس چنین شخصی باید از تعرض محفوظ بماند.

قرطبی می گوید:

حقیقت ایمان همان تصدیق قلبی است، اما پذیرش اسلام یعنی باور ظاهری به آن چه پیامبر آورده است که همین مقدار برای حفظ جان کافی است.

ابن کثیر گفته است:

از این آیه استفاده می شود که ایمان ، اخص از اسلام است که مذهب اهل سنت نیز همین است. و این آیه دلالت می کند که این اعراب ، منافق نبودند، بلکه مسلمانانی بودند که ایمان در قلب آنان استوار نشده بود و مقامی فراتر از آن چه که داشتند ادعا کردند و به همین جهت خداوند آنان را تادیب نمود.

واگر چنان که آنان منافق بودند ، با آنان برخورد به عمل می آمد و رسوا می شدند همان گونه ای که با منافقان در سوره برائت به عمل آمده.

آیه دوم:

خداوند متعال در رابطه با اسلام آوردن کفار در میدان جنگ می فرماید:

« ای کسانی که ایمان آورده اید هنگامی که در راه خدا گام می زنید ( و به سفری برای جهاد می روید) ، تحقیق کنید و به سبب این که سرمایه ناپایدار دنیا( و غنایمی) به دست آوردید، به کسی که اظهار صلح و اسلام می کند، نگویید مسلمان نیستی ! زیرا غنیمت های فراوانی (برای شما) نزد خداست، شما قبلا چنین بودید و خداوند بر شما منت نهاد پس ( به شکرانه این نعمت بزرگ) تحقیق کنید، خداوند به آن چه انجام می دهید، آگاه است».

سیوطی می نویسد:

بزّار ، دارقطنی و طبرانی از ابن عباس نقل می کنند که گفت : پیامبر اکرم گروهی را که مقداد هم در میان آنان بود برای جنگ فرستاد، وقتی که به آن مکان و قبیله رسیدند، دیدند همه فرار کرده اند مگر یک نفر که چون مال و ثروت زیادی داشت، فرار نکرده بود؛ تا نگاهش به جنگ جویان مسلمان افتاد، شهادتین را بر زبان جاری کرد، مقداد شمشیر کشید و او را کشت.

یکی از مسلمانان گفت: مردی را که گواهی به خدا داد، کشتی؟ من این کارت را به پیامبر گزارش خواهم کرد. پس از بازگشت محضر پیامبر آمدند  گفتند: ای رسول خدا  یک نفر به خداوند اقرار کرد، ولی مقداد او را کشت . فرمود : مقداد را صدا بزنید. آن گاه فرمود: آیا کسی که « لا اله الّا الله» گفت، کشتی؟ فردای قیامت چه جوابی داری؟ و خداوند متعال این آیه را نازل فرمود.

نکته قابل توجه :

مقصود از ایمان در آیه دوم ، معنای لغوی یعنی امنیت است؛ یعنی اگر کسی شهادتین را گفت، به او نگویید که تو امنیت جانی و مالی به دست آورده است و کسی حق تعرض و او را ندارد.

همان گونه که ابن جوزی به نقل از علی ، ابن عباس ، عکرمه ، ابوالعالیه، یحیی بن و ابو جعفر ، « مومنا» را به فتح میم قرائت کرده اند که معنایش همان امنیت می باشد.

2. تکفیر مسلمان مخالف سنت پیامبر اکرم (ص)

تکفیر مسلمانان همان گونه که مخالف قرآن هست ، مخالف با سنت پیامبر گرامی نیز می باشد که به برخی از روایاتی که در معتبرترین کتاب های اهل سنت اشاره می کنیم:

الف: نهی شدید از تکفیر مسلمانان:

علی (ع) و جابر از پیامبر گرامی نقل کرده اند که فرمود:

« گوینده «لا اله الّا الله» را به خاطر گناهی تکفیر نکنید و آنان را به شرک متهم ننمایید.»

عائشه می گوید: از پیامبر گرامی شنیدم که فرمود:

« هیچ یک از اهل قبله را به  خاطر گناه ، تکفیر نکنید اگر چه گناهان بزرگ انجام داده باشد.

ب: کفر کسی که دیگران تکفیر کند:

بخاری از ابوذر نقل می کند که از پیامبر گرامی شنیدم که فرمود:

« اگر کسی فردی را به گناه و یا کفر متهم کند و آن فرد اهل گناه و کفر نباشد، آن گناه و کفر به خود گوینده بر می گردد.

عبدالله عمر از پیامبر اکرم نقل می کرده که فرمود:

« هر مسلمانی مسلمان دیگری را به کفر متهم سازد، اگر او کافر نباشد، خود گوینده کافر می گردد.»

عبدالله عمر از پیامبر گرامی نقل کرده که فرمودند:

« از تکفیر گویندگان « لا اله الا الله » دست بردارید و آنان را به خاطر گناه به کفر متهم نکنید، آن کس که اهل توحید را به کفر نسبت خود او به کفر نزدیک تر است.

ج حرمت قتل اهل قبله:

بخاری در صحیح خود از انس بن مالک از رسول خدا نقل می کند که فرمود:

« کسی که مانند ما نماز بخواند و به طرف قبله بایستد و از گوشت ذبح شده ما بخورد پس او مسلمان است و در پناه خدا و رسول ، عهد خدا را درباره او نشکنید.

د: حرمت قتل کسی که از ترس اسلحه ، اسلام بیاورد:

مسلم در صحیح خود از اسامه بن زید نقل می کند که گفت:

پیامبر اکرم ما را به جنگ قبیله ای فرستاد ، هنگام صبح در میان قبیله حرمه از جهینه بودیم ، مردی از افراد قبیله را تعقیب کردم ، گفت: « لا اله الا الله » ، با نیزه او را از پا در آوردم ، احساس کردم کار بدی کرده ام و لذا به پیامبر گزارش دادم، فرمود: « آیا کسی را که لا اله الا الله گفت ، کشتی؟ عرض کردم: ای رسول خدا او برای حفظ جان و ترس از اسلحه آن را گفت.

حضرت فرمود: « مگر تو قلبش را شکافتی تا بدانی که راست می گوید یا خیر»؟ پیامبر این سخن را مدام تکرار می کردو من آرزو کردم که ای کاش امروز مسلمان می شدم.

سعد بن وقاص می گوید: من هیچ مسلمانی را نمی کشم تا ذوالبطین یعنی اسامه او را بکشد. شخصی پرسید: مگر خداوند نفرموده است: « کافران را بکشید تا فتنه ای نباشد و همه دین برای خدا باشد».

سعد وقاص گفت:« ما جنگ کردیم تا فتنه ای نباشد، ولی تو و یارانت جنگ می کنید تا فتنه باشد».

ه : حرمت قتل کسی که پس از کشتن مسلمان ، اسلام بیاورد:

در روایت دیگری نقل می کند که :

تا حضرت از غذای او میل نمود.

نظیر این روایت را ابن شهر آشوب در ناقب تقل کرده است.

4. تکفیر مسلمان مخالف روش صحابه

بخاری در صحیح خود از میمون بن سیاه نقل کرده که از انس بن مالک پرسید:

چه چیزی خون انسان و مالش را حرام می کند؟ گفت : شهادت به یگانگی خدا و رو به قبله شدن و همانند ما نماز خواندن و خوردن گوشت حیوانی که ما آن را ذبح کرده ایم، پس چنین کسی مسلمان است و هر حقوقی مسلمان دارد، او هم دارد.

5. تکفیر مسلمان مخالف نظریه علمای اهل سنت

نظر شافعی رئیس مذهب شافعیه:

امام شافعی متوفای 204 ، گفته است:

« شهادت تمام اهل بدعت را قبول می کنم جز خطابیه زیرا این ها شهادت دروغ را نسبت به موافقان خویش جایز می شمارند.

نظر اشعری رئیس اشاعره:

ابوالحسن اشعری متوفای 324، موسس مذهب اشاعره ، می نویسد:

« بعد از پیامبر گرامی میان مسلمانان در بسیاری از امور اختلاف پدید آمد به طوری که برخی از آنان دیگری را گمراه دانسته و از آنان تبرا جستند و با این که به فرقه های مخالف و احزاب پراکنده منشعب شدند ولی اسلام همه را فرا می گیرد و شامل می شود.

زاهر بن احمد سرخسی متوفای 389 ، از دوستان نزدیک ابوالحسن اشعری نقل می کند که اشعری ، هنگام وفاتش به من دستور داد که تمام اصحاب و پیروان او را که جمع کردم، به آنان گفت:

« گواه باشید که هیچ یک از اهل قبله را به خاطر گناهی که از وی سد می زند تکفیر نمی کنم؛ زیرا همه آنان به خدای واحد عقیده دارند و اسلام بر همه آنان صدق می کند.

ناسازگاری تکفیر با ایمان : شیخ الاسلام سبکی متوفای 756، از علمای پر آوازه اهل سنت می گوید:

« اقدام بر تکفیر مومن جدا سخت است و هر انسان با ایمانی ، تکفیر صاحبان هوا و اهل بدعت را که شهادتین می گویند کار بسیار دشواری می داند زیرا تکفیر کار خیلی سخت و پر خطر می باشد.

نظر عموم متکلمین و فقها:

قاضی عضدالدین ایجی متوفای 756، می نویسد:

« عموم متکلمان و فقیهان بر این عقیده هستند که هیچ یک از اهل قبله را نمی شود تکفیر کرد.... پیامبر گرامی هرگز از اعتقادات کسی که مسلمان می شد، سوال نفرمود و سیره صحابه نیز چنین بود، بنا براین خطا و اشتباه عقیدتی یک مسلمان به حقیقت اسلام او ضرر نمی رساند.

پیامبر اکرم و صحابه تفتیش عقاید نمی کردند:

تفتازانی متوفای 791، می گوید:

نمی شود اهل قلبه ای را که مخالف حق باشد، کافر دانست، مگر این که ضروریات دین ( همانند: حدوث عالم و قیامت و حشر موجودات) را انکار نماید. زیرا پیامبر گرامی و صحابه بعد از آن حضرت ، از عقاید مردم تفتیش نمی کردند و آن چه را که به ظاهر حق بود، از مردم می پذیرفتند.

سب و بغض صحابه کفر نیست:

ابن عابدین متوفای 1252 از علمای بزرگ حنفی می گوید:

« همه پیشوایان دینی در گمراهی اهل بدعت اتفاق نظر دارند ؛ ولی ناسزا گفتن به صحابه و دشمنی آنان موجب کفر نیست بلکه نشانه گمراهی است.

شوکانی (متوفای1250) ، در فتح القدیر گفته است: خوارجی که خون و مال مسلمین را مباح می دانند و صحابه را کافر می شمارند، آنان نزد اکثر فقها و اهل حدیث حکم بغات را دارند. برخی از اهل حدیث گفته اند که این ها مرتد هستند. این منذر گفته است: کسی از فقیهان در این تکفیر با اهل حدیث موافق نیستند، پس بنابراین اجماع قفیهان ثابت می باشد.

مجتهد در خطای مسائل اعتقادی و فقهی ماجور است:

ابن حزم متوفای 456 از علمای بزرگ اهل سنت می گوید:

« نظر عده ای از علما این است که یک مسلمان به خاطر اعتقاد باطل و یا فتوای نادرست نباید تکفیر و یا حکم به فسقق او شود؛ زیرا هر عالمی در اثر  اجتهاد به یک نظریه ای برسد و او را حق بداند، در هر حال ماجور است، اگر اجتهادش درست باشد دو پاداش و اگر خطا باشد یک پاداش به وی خواهند داد. این سخن که گفتیم ، نظریه بزرگانی همانند: ابن ابی لیلی و ابو حنیفه و شافعین و سفیان ثوری و داود بن علی است و همچنین نظریه آن دسته از صحابه که در این زمینه سخن گفته اند همین است و اختلافی نیست.

محمد رشید رضا متوفای 1354 ، می نویسد:

« از بزرگ ترین بلایی که ملت اسلامی گرفتار آن هستند، متهم ساختن هم دیگر به فسق و کفر می باشد، با این که هدف تمام آنان از تلاش و اجتهاد و دعوت رسیدن به حق است و مجتهدان گر چه خطا کنند، ماجور هستد.

ابن تیمیه تئوریسین وهابیت ، متوفای 728 ، می گوید:

ابو حنیفه ، شافعی و دیگران ، شهادت اهل بیت بدعت را صحیح  می دانند، پیشوایان دینی هیچ یک از مجتهدان را به خاطر اشتباه در مسایل علمی ، تکفیر و تسفیق نمی کنند، همانند اختلاف صحابه در این که: آیا پیامبر گرامی خداوند را دیده یا خیر؟ و به خاطر خطا بدعتی بر خلاف صحابه نمی زنند و مجتهدان را به خاطر خطا تکفیر نمی کنند؛ همان طوری که صحابه ، خوارج را تکفیر نمی کنند با این که خوارج ، عثمان ، علی و دوستداران آنان را کافر می دانستند.

وهابیت خود گرفتار تکفیر تندروها

وهابیت پس از طی بیش از 270 سال حکومت و تکفیر و کشتار مسلمانان بی گناه به اتهامات واهی ، خود گرفتار دام همان تکفیری شد که در مسیر مسلمانان پهن کرده بود.

بیانیه هیات کبار علماء در حکومت تکفیر

هیئت «کبار العماء» در جلسه چهل و نهم که در طائف و تاریخ 2/ 4/ 1419 هجری قمری تشکیل شد، حوادثی را که در کشورهای اسلامی و غیر آن، از تکفیر و انفجارها و امور ناشی از آن ، از خونریزی ها و نابود کردن  موسسات مختلف اتفاق افتاده ، مورد بررسی قرار داد و نظر به اهمیت این موضوع و پی آمدهای آن ، اعم از کشتن بی گناهان ونابود کردن اموال و ایجاد رعب و وحشت در مردم و ایجاد نا امنی و تزلزل و بی ثباتی در جامعه ، مجلس تصمیم گرفت حکم این موضوع را طی بیانیه ای به عنوان خیر خواهی و ادای تکلیف و رفع هر گونه اشتباه از کسانی که گرفتار اشتباه در مفاهیم اسلامی شده اند، روشن سازد. به همین دلیل نکات زیر را یادآور می شود و از خداوند توفیق می طلبد:

تکفیر همانند حلال و حرام، حکم شرعی است:

1. تکفیر یک حکم شرعی است باید معیارش از سوی خدا و رسول او تعیین گردد، همان گونه که حلال و حرام و واجب ، باید از سوی خدا باشد.

هم چنین در برخی از موارد در کتاب و سنت کلمه کفر در گفتار و رفتار آدمی اطلاق شده به معنی « کفر اکبر» که سبب خروج از دین اسلام می شود، نیست.

از آن جایی که باید حکم به کفر از سوی خدا و رسولش باشد، جایز نیست کسی را تکفیر کنیم مگر این که دلیل روشنی از کتاب سنت بر کفر او گواهی دهد و هرگز با گمان و احتمال نمی شود کفر کسی را ثابت کنیم، زیرا احکام سنگینی بر این حکم تکفیر مترتب می شود.

وقتی که ما معتقدیم طبق قاعده « الحدود تدرء بالشبهات» با وجود شبهه ، حکم حدود مهم تر است و لذا پیامبر اکرم همگان به برادر مسلمانش بگوید: ای کافر! اگر راست بگوید، طرف مقابل گرفتار عذاب الهی می شود و اگر دروغ بگوید، عذاب به خودش باز می گردد.

گاه در کتاب و سنت تعبیری دیده می شود که فلان سخن یا عمل یا اعتقاد موجب کفر است، در حالی که موانعی وجود دارد که جلو کفر او را می گیرد و این حکم همانند احکام دیگری است که بدون تحقق اسباب و شرایط و نفی موانع ، حاصل نمی گیرد ، مانند ارث که اختلاف در دین مانع ارث ( فرزند کافر از پدر مسلمان ) می شود.

هم چنین ،  گاه یک مسلمان را مجبور به ادای کلمات کفر آمیز می کنند در حالی که سبب کفر او نمی شود و نیز گاهی انسان سخن کفر آمیزی بر اثر شدت خوشحالی یا غصب و مانند آن می گوید و این موجب کفر او نمی شود چون قصدی نداشته، مثل این که کسی از شدت خوشحالی می گوید: « خداوندا تو بنده منی و من پروردگار توام!».

آثار خطرناکی بر شتاب در تکفیر مترتب می شود از جمله مباح شمردن خون و مال آن شخص و جلوگیری از ارث و جدایی از همسرش و غیر اینها که از آثار ارتداد است، بنابراین چگونه جایز است مسلمان به کمترین شبهه ای چنین نسبتی به کسی بدهد( و این همه مسئولیت را بپذیرد؟).

حاصل این که : شتاب در تکفیر خطرات عظیمی دارد زیرا خداوند متعال می فرماید: بگو: خداوند، تنها اعمال زشت را ، چه آشکار باشد چه پنهان ، حرام کرده است و ( همچنین) گناه و ستم را بنا حق را و اینکه چیزی را که خداوند دلیلی برای آن نازل نکرده ، شریک او قرار دهد و به خدا مطلبی نسبت دهید که نمی دانید.

طبق این آیه هرگونه کار زشت و ظلم و شرک و نسبت ناروا و سخن بی دلیل نسبت به خداوند حرام شمرده است.

2. آن چه از این عقیده باطل (نسبت شرک به مسلمین) حاصل شده، یعنی خون ها را مباح و عرض و آبروی مردم را بردن و اموال آنها را غارت کردن و منفجر ساختن خانه ها و وسایل نقلیه و مراکز اداری و تجاری ، این اعمال و مانند آن و به اجماع همه مسلمین حرام و گناه است، زیرا سبب هتک حرمت نفوس و اموال است و امنیت و آرامش زندگی مردمی را که در خانه و مراکز کار صبح و شام رفت و آمد دارند از بین می برد و مصالح عمومی جامعه را که بدون آن نمی توانند زندگی کنند، برباد می دهد.

3. این در حالی است که اسلام  اموال ، اعراض و نفوس مسلمین را محترم شمرده  و به هیچ کس اجازه تجاوز به حریم آن ها نمی دهد و از آخرین اموری که پیغمبر اکرم در خطبه حجه الوداع به همه مسلمانان ابلاغ است مانند احترام امروز ( روز عید قربان ) و احترام این ماه ( حرام ) و احترام این سرزمین مقدس (مکه) ؛ سپس (برای تاکید) فرمود: خداوندا گواه باش (من آنچه را باید بگویم ) گفتم . این حدیث مورد اتفاق همه محدثان است.

و نیز فرمود: تمام هستی مسلمان بر مسلمان حرام است، خونش ، مالش  و ناموس و عرضش و نیز فرمود: از ظلم بپرهیزید که ظلم در قیامت ظلمات است.

و نیز خداوند سبحان ، کسی را که خون بی گناهی را بریزد به اشد مجازات تهدید کرده است و فرمود: « هرکس فرد با ایمانی را عمدا به قتل برساند، غضب و لعن خود قرار خواهد داد و مجازات عظیمی برای او فراهم ساخته است».

و نیز درباره قتل سهوی کافری که در امان مسلمین زندگی می کند، فرموده « باید دیه کفاره بدهید».

با این حال قتل عمد او چه حکمی خواهد داشت . به یقین جرم او عظیم ت و گناه آن سنگین تر خواهد بود.

در حدیث صحیح از پیغمبر اکرم آمده است کسی که غیر مسلمانی را که با مسلمین پیمان دارد به قتل برساند، هرگز بوی بهشت را نخواهد شنید.

بیزاری اسلام از آثار شوم تکفیر :

3. این مجلس با توجه به حکمی که در بالا نسبت به تکفیر مردم بدون دلیل از کتاب و سنت صادر کرده و اهمیت آن را به سبب آثار شوم و گناهانی که بر آن مترتب می شود، بیان داشته به تمام مردم جهان اعلام می کند که اسلام از این گونه عقیده های باطل بیزار است و آنچه در بعضی می کند که اسلام از این گونه عقیده های باطل بیزار است  آنچه در بعضی از کشورها از ریختن خون بی گناهان  منفجر ساختن مساکن و وسایط نقلیه و مراکز عمومی و خصوصی و تخریب کارگاه ها و مانند آن صورت می گیرد، عملی جنایت کارانه می داند که اسلام از آن بیزار است .

همچنین هر مسلمانی که به خدا و روز جزار ایمان دارد ، از این اعمال (تکفیر و تفجیر ) بیزار می باشد و این کارها تنها کار کسانی است که دارای افکار منحرف و گمراهند و گناه  و جرم آن به گردن آن هاست و هرگز نباید به حساب اسلام و مسلمانی که به هدایت اسلام هدایت شده اند و متمسک به کتاب و سنت و پیرو قرآن مجیدند، گذارد. این کارها فساد و جنایت بزرگی است که شریعت اسلام و فطرت پاک انسانی آن ها را نمی پذیرد.

لذا روایات اسلامی به طور قاطعانه آن را تحریم کرده و از همنشینی با این گونه افراد بازداشته است...».

سپس در این بیانیه آیات و روایاتی را که ذکر کرده که نشان می دهد اسلام دین محبت و دوستی و تعاون در نیکی و تقوی و گفتگوی منطقی و حکیمانه و پرهیز از هر گونه خشونت و پرخاشگری است، و در پایان بیانیه آمده است:

خداوند متعال را به اسمای حسنا و صفات والایش می خوانیم که گرفتاری را از مسلمانان برطرف نماید و مسئولین کشورهای اسلامی را به آن چه صلاح ملت ها و کشورها است توفیق دهد، و بتواند فساد و فسادگران را ریشه کن نماید و خداوند آنان را در یاری دین خود و اعتلای کلمه حق ، نصرت دهد و کار مسلمانان اصلاح نماید و به وسیله آنان حق را یاری نماید همانا خداوند ولی و توانا بر آن است، درود خداوند بر پیامبر ما محمد و آل او و اصحاب او باد.

امضا کنندگان بیانیه:

رئیس مجلس و مفتی اعظم عربستان : عبدوالعزیز بن عبدالله بن باز. صالح بن محمد اللحیدان، راشد بن صالح بن خنین، محمد الرحمن الغدیان، د. صالح بن فوزان الفوزان ، محمد بن صالح العثیمین ، عبدالله بن عبد الرحمن البسام، حسن بن جعفر العتمی ، عبدالعزیز بن عبدالله بن محمد آل شیخ ، ( ایشان پس از فوت بن باز،  مفتی اعظم عربستان می باشد) ناصر ابن حمد  الراشد، محمد بن عبدالله السبیل ، د.عبدالله بن محمد بن ابراهیم آل الشیخ ، محمد بن سلیمان البدر، عبدوالرحمن بن حمزه المرزوقی ، د. عبدالله بن عبدالمحسن الترکی ، محمد بن زید آل سلیمان ، د. بکر بن عبدالله ابو زید، د.عبدالوهاب بن ابراهیم ابوسلیمان، د. صالح بن عبدالرحمان الاطرم ، حسن بن جعفر العتمی ، د. بکر بن عبدالله الوزید.

حمله شدید پادشاه عربستان به شیوخ تکفیری وهابی

ملک عبدالله پادشاه عربستان ، مفتیان تکفیر کننده وهابی را گمراه و گمراه کننده خواند و آنان را به ارتکاب گناهانی عظیم تر از شرک متهم نمود.

به گزارش شیعه نیوز به نقل ز ابنا، وی در پیامی که به مناسبت افتتاح نوزدهمین همایش فقهی اتحادیه جهان اسلام «الدوره التاسعه عشره للمجمع الفقهی برابطه العالم الإسلامی» که در تاریخ 12 تا 18 آبان 1386 برگزار شد، صادر نمود، شرکت کنندگان در این مجمع  را به ایستادن در مقابل مفتیان گمراه کننده ای فرا خوانده است که امت اسلامی را در فتنه عظیم قتل ، انفجار ، انتحار ، تکفیر و انحراف انداخته اند.

شاه عربستان  افرادی که آن ها را شیوخ ماهواره و اینترنت نامیده را به افتراء بستن بر خداوند متهم کرد و افزود : کار اینان از بزرگ ترین مصیبت ها و کبیرترین گناهان کبیره و چیزی عظیم تر از شرک به خداوند است.

ملک عبدالله در این پیام آورده است : برخی از این مفتیان که در چشم به هم زدنی فتوا صادر می کنند ، حتی پس از اینکه اشتباهشان معلوم می شود، فتوایشان را پس نمی گیرند؛ این نشانه تکبر آنها و تسلیم شدنشان در برابر تلبیسات شیطان است.

گفتنی است این همایش علمی برای آنچه قانونمند کردن صدور فتواهای دینی در ماهواره و اینترنت خوانده می شود، برگزار شده است.

مفتی اعظم عربستان عملیات انتحاری در عراق را محکوم کرد

به گزارش شیعه نیوز  به نقل از خبرگزاری مهر، شیخ عبدالعزیز آل شیخ مفتی عربستان در بیانیه خود که در خبرگزاری عربستان منتشر شد، در اظهاراتی که نشان دهنده نگرانی وی از ادامه شرکت اتباع سعودی در عملیات انتحاری و مسلحانه در عراق که اگر چه به بهانه مقابله با اشغالگران انجام می شود، اما در حقیقت اکثریت ملت عراق یعنی شیعیان قربانی آن هستند، گفت : « سالیانی است که فرزندان عربستان به بهانه جهاد در راه خدا از کشور خارج می شوند و این جوانان شور و اشتیاق به دین خود دارند، اما قدرت تشخیص میان حق و باطل را ندارند».

او افزود : « این موضوع سبب شده تا این جوانان به عنوان وسیله ای در دست طرف های مشکوک و ابزاری برای دستگاه های خارجی شوند که به بهانه جهاد با آن ها بازی می کنند و از آن ها برای رسیدن به اهداف پلید خود استفاده می کنند و دسیسه های خود را اجرا می کنند به گونه ای که جوانان ما به کالایی برای خرید و فروش طرف های شرقی و غربی برای رسیدن به اهداف و مقاصدی که زیان فراوانی به اسلام و مسلمانان وارد می کند، تبدیل شده اند».

مفتی عربستان همچنین گفت که این جوانان به خاطر فریب خوردن عملیات پلیدی را انجام می دهند که ارتباطی با دین ندارد.

شیخ عبدالعزیز آل شیخ با اعتراف به حمایت های مالی گسترده شیوخ پولدار از تروریست های تکفیری در عراق ، از ثروتمندان کشورش خواست تا در هزینه کردن دارایی خود محتاط بوده و به سمت حمایت از گروه های تروریستی کشیده نشوند.

وی گفت : به صاحبان پول و سرمایه توصیه می کنم که در هزینه کردن دارایی خود محتاط باشند تا این دارایی زیان رساندن به مسلمانان نشود.

.......................................

1 - پیدایش

این فرقه منسوب به «محمدبن عبدالوهاب » (بن سلیمان بن محمدبن احمدبن راشدبن برید بن محمدبن برید بن مشرف بن عمر بن بعضابن ریس بن زاحزبن محمدبن علی بن وهیب التمیمی ) ازمردم «نجد» (هزارو دویست شش - هزار و صدو پانزده قمری ) می باشد. «محمدبن عبدالوهاب » به مکتب «ابن تیمیه » گرایش داشت . نام این فرقه از پدر «محمد» که «عبدالوهاب » بود، گرفته شده است . «عبدالوهاب » که از علمای عینیه از بلاد نجد بود. محمد فقه هنبلی رانزد پدرش «عبدالوهاب » که از علمای هنابله بود، فرا گرفت . آثار «ابن تیمیه » و «قیم جزی » «که شاگرد ابن تیمیه بود» را مطالعه کردو تحت تاثیر قرار گرفت .

ابن تیمیه : «ابوالعباس احمدبن عبدالحیلم حرانی » از علماء حنبلی قرن هفتم و هشتم هجری است که عقاید وی مخالفت افکار مذهبی معاصر خود تکفیر شد و مدتی زندانی بود مورد آزار مغولان قرار گرفت و از شام به قاهره گریخت .

در سال 712 ق دوباره به «دمشق » بازگشت و در سال 728 ق در گذشت .

محمد بن عبدالوهاب در بصره از «شیخ محمد مجموعی » علم دین آموخت ، در شام و حجاز نیز کسب فیض کرد وکمال یافت و سفرهایی به ایران «اصفهان » نمود.

در رابطه با نهضت پاکدینی «محمدبن عبدالوهاب » چند نکته قابل تاءمل هست که خواننده تاریخ عقاید و آراء باید به آنها توجه کند: نکته نخست اینکه مقطع زمانی پیدایش این نهضت قابل توجه است . نکته دوم ، تحصیلات محد بن عبدالوهاب و مناطق و مراکزی که در آن تحصیل وتحقیق کرده است ، می باشد.

در رابطه با نکته نخست ، می دانیم که قرنهای دهم تا سیزدهم هجری فصل جدیدی در تاریخ عقید و آراء اسلامی بشمار می رود: «امپراطوری عثمانی » خود را وارث خلافت اسلامی می دانست و مدعی بود که آخرین خلیفه عباسی خالفت را به این خاندان وصیت کرده است . از دیگر طرف ت رقبای ترک عثمانی که پیشینه ای دراز در اختلافات قبیله ای و محلی و منطقه ای بایکدیگر داشتند، ائتلاف کرده و نهضت صفویه را بر پای داشتند. اتحاد و ائبلاف هفت قبیله ترک ، رژیم صفوی درایران را پدید آورد. استخدام مذهب شیعه امامیه بخشی از استراتژی ستیزه جویانه رقبای ترک عثمانی در مبارزه باامپراطور عثمانیان بود. نهضت شیعیگری صفویه که با قوت و قدرت قزلباشهان شمشیرهای آخته و قتبل عام سنیان شهر نشین ایران اکثرا سنی ، رو به گسترش بود، تا آن سوی مرزهای جغرافیایی ایران فرا رفت و در طی نزدیک به یک قرن ت سنی کشی و شیعه کشی در این دو امپراطور و صدور آن به شام وحجاز نزاع فرقهای و کلای شیعه و سنی را که در دوره آل بویه آغاز و بعد همراه با فراز و نشیبهائی ادامه داشت ، تجدید و تشدید کرد و به اوج بی سابقه ای رسانید.

اقدامات علمای سنی (که در جهت اهداف سیاسی سلاطن صفویه از یک سو و علما سنی در جهت اهداف سیاسی امپرااطوری عثمانی از دیگر سو) بر این کینه ودشمنی رنگ و رونق شگفتی می داد. بر خواننده محقق در تاریخ ایران روشن است که دوره صفویه بیش از هر دوره دیگری در تاریخ ایران و اسلام شیعه ت بخران سازبوده است :

بیشترین و تندترین ردیه ها علیه مذهب امامیهدر همین دوره از سوی سنیان نوشته شده است ، علمای بزرگ شیعه که اصولا در بلاد سنی نشین بی طرف بوده اند، ترور شده اند (نمونه اش شهید ثانی ) بی گناه بلاد عثمانی قتل عام شده اند ورعب و وحشت و ناامنی کلیه جوامع شهری و روستایی شیعیان برون مرزی آن روزگار را فراگرفته بود. و از همه مهمتر سیمایی که صفویه از «تشیع امامیه » ارائه داده می کرد، مسئله یازتر بود و دستاویز حمله و بهانه مناسبی در دست علمامتعصب سنی بود. اسناد تاریخ نشان میدهد که در بلاد سنیان ، «تشیع امامیه » مترادف بود با مذهب شرک و تمام بر چسب هایی که در ادوار گذشته تاریخ ت اسلاف سنی شان بر تارک «تشیع » چسبانده بودند، صحت و مشروعیت می یافت .

اقدامات صفویه تا آنجا شوم و ویرانگر بود که بسیاری از سنیان متعصب ، اقدامات خلفاء اموی و عباسی را علیه «ائمه شیعه » (علیه السلام ) توجیه میکردند، و می دانیم که درگذشته قبل از صفویه «غزالی طوسی » برای خوشایند خلافت و سلطنت تسنن ، «یزید بن معاویه » را تبرئه کرد ولعن بر او را حرام دانست .اما اینبار قضیه شکل جدی تر بخود گرفت وکلیه خلفا سفاک اموی - عباسی تبرئه شدند. حقانیت ، مظلومیت و معنویت تشیع امامیه بایکوت شد و سناین بلاد همچو آتشی در زیر خاکستر منتظر فرصت بودند.

«محمدبن عبدالوهاب » درست در چنین مقطع بلند تاریخی زاد و زیست و دید ولمس کرد.

ونکته دوم ، تحصیلات «محمدبن عبدالوهاب » است . او در حوزهایی مطالعه می کرد که در معرض تهاجم فرهنگی ، سیاسی و نظامی صفویه بودند. آمدن اوبه ایران و مخصوصا «اصفهان » و اقامت او در آن شهر قابل توجه است . او از نزدیک شاد اقدامات متولیان رسمی و دولتی و علمی مذهب امامیه بود. بدو شک محمدبن عبدالوهاب در مراسم محرم اصفحان دیده است که چگونه در روز «عاشورا» شاه شیعه !! سرهای بریده سنیان را به عنوان سرهای بریده امویان !! تحویل می گیرد و به قاتلین سکه های طلا می هد..

خلاصه اینکه محمد بن عبدالوهاب و نهضت افراطی او محصول چنین دوره ای است

یعنی یک واکنش ! یک عکس العمل که می تواند اشکال مختلفی در انعکاس خود بیابد.

آنگونه که وقتی محمودافغان ایران رادر نوردید، «ملا زعفران » سنی را آورد تا مال وجان و ناموس روافض !! را مباح کند و دراصفهان چنین شد..

علمامذهبی در نقد و نفی «وهابیت » تنها «معلول » را می بیند واز علت غافل اند وفورا دست خارجی و... را در کار می آورند.

تعالیم «محمدبن عبدلوهاب » در واقع تهاجمی است فرهنگی علیه محصولات فرهنگی صفویه و اقدامات نظامی مخرب و ویرانگر وظالمانه او و پیرونش ، عکس العملی است علیه اقدامات قزلباشان صفوی که در طول حداقل یک قرن تمام با قداره «تشیع » رادر دل و درون توده های عامی سنی ایران و اطراف آن فرو کردند وعقاید و اماکن سنیان را زیرو رو کردند.

و همان گونه که قتل عامهای «شاه اسماعیل اول » درشیعه کردن سنیان ، عنوان «جهاد» داشت و فتوای فقها را در حمایت خودبهمراه داشتند، تخریب ها وقتل عامهای وهابیان در بلاد شیعه و انهدام اماکن مذهبی امامیه ، عنوان جهاد و پاکسازی و تطهیر اسلام !! و توجیه مذهبی داشت . و در همین جا باید به این نکته واقعیت تاریخی اشاره کرد که تاریخ اسلام از آغاز تاکنون نشان می دهد:

کلیه فرقه ها و نهضتهای فکری ، فرهنگی ، سیاسی ، اجتماعی و نظامی در سایه و فضای فرهنگی ، سیاسی خلافت و سلطنت پدید آمده اند و هر کدامشان به نحوی دراعتراض به وضع موجود، ابراز وجود کرده اند، اگر در ستیز با عقاید رسمی بوده است و نفی تفکر موجودت بدعت نامیده شده و اگر در نبرد با ساختار سیاسی فرهنگی - اجتماعی - اقتصادی موجود ونفی سیادت متولیان رسمی بوده ، تکفیر گردیده و تحت پیگرد مذهب رسمی و سیاست حاکم قرار گرفته است و بعد در تاریخ عقاید و آرا به بدترین وجهی تحریف شده است وبه صاحبان آرا و عقایدت اقوال و اعمالی نسبت داده اند که روحشان از آنها خبر نداشته است و همین اقوال پشتوانه تاریخ نقلی و کتب فرق و ملل و نحل گردیدهاست . نکته دیگر این است که تاریخ عقاید و آراء بشری نشان می دهد که هر حرکت فکری ( مثبت یامنفی ) اصولا داری علل و انگیزه هائی است که مبادی عقیدتی آن مبتنی بر همین علل و انگیزهاست ، ایدئولوژی و پیام آن حرکت بر همین علل استوار است و بعد برای توجیه تاریخی خود به دنبال پیشینه و ریشه می گردد. دراین شکی نیست که محمد بن عبدالوهاب ، عقاید کلامی خود رادر تاریخ عقاید و آراء اسلامی جستجو کرده و عقاید ابن تیمیه را مناسب دیده و هماهنگیهائی با آنهاداشته است .اما خود ابن تیمیه محصول چه عصری است ؟ او نیز محصول عصر تنازع بقا مذاهب رسمی است است : عصر مغولان و بعد در دوره ایلخانان ) مذاهب اسلامی در چه رقاتبی برای بقا بودند حنفیان قظب غالب مذاهب تسنن بودند و شیعه امامیه مذهب رقیب نیزگاه غالب می شد. در این میان حنبلیان و شافعیان در اقلیت و محدودیت بودند وزیدیان و اسماعیلیان در تعقیب و قتل عام ...

ابن تیمیه محصول چنین عصری است که عقاید وآراش را باید در قالبهای منجمد و متحجر شاعره واصحاب الحدیث ومرجئه و جبریه دید. آنچه مهم است ، باید به علل ، عوامل و انگیزه های خیزش بک حرکت و به ریشه های توجیها تاریخی آن .

در منابع شیعه امامیه ابن تیمیه اینگونه معرفی شده است : احمدبن تیمیه (728 - 661 ق ) فقیه ، محدث ومتکلم حنبلی است وی متولد 661 ق . در حران (سوریه ) می باشد و در ایام حمله مغولان مقیم دمشق شد. او دارای تاءلیفات بسیاری است بالغ بر سیصد جلد است . «ابن تیمیه » بر کلیه مذاهب اسلامی انتقاد داشت و کتبی علیه این مذاهب نوشت . در عین حال مورد احترام عامه بود. «ناصر» خلیفه فاطمی وی را به زندان انداخت با پا در میانی مادرش آزاد شد. او قائل به تجسم و تشبیه بود. «علماء عامه » علیه او اظهار نظر کرده اند و کتبی بر رد عقاید وی نوشته اند. برخی ابن تیمیه را «بدعت گذار» و برخی دیگر کافر دانسته اند.

گویند «بخاری » وی را «کافر» دانسته است .

آثار و عقاید او در شام و اطراف ممنوع اعلام گردید و خلیفه وقت دستور داد هر کس بر این عقاید باشد، مال و جانش مباح است .

از عقایدی که به وی نسبت داده اند این است که وی تمام عقاید مسلمانان را زیر سو ال برده و آنان را در پرستش متولیان رسمی مذاهب به یهود ونصاری تشبیه کرده که احبار و رهبان خود را می پرستند گویند عقاید و آثار او در تجسم و تشبیه خداوند است به اصحاب سقیفه توهین روا داشته ، مردم را از زیارت قبر رسول الله باز داشتهو آن را نوعی شرک تلقی کرده است . عقاید و آراء او بر خلاف عقاید عامه مسلمانان است ، لذا کلیه فقهاء رسمی علیه او هماهنگ عمل کردند و به زندانش د انداختند.

2 - عقاید و آراء:

می گویند وهابیها معتقدند که هیچ انسانی نه موحد است و نه مسلمان مگر اینکه اموری را ترک کند، از جمله : 1 - به وسیله هیچ یک از رسولان و اولیاء پروردگار به خداوند توسل نجوید، و هرگاه اقدام به این کار کند و بگوید: ای خدا! توسط پیامبرت محمد (صلی الله علیه و آله ) به تو متوسل می شوم که مرا مشمول رحمت خود قرار دهی ، اینگونه افراد در راه شرک گام نهاده و مشرک می باشند.

2 - زائران به قصد زیارت به آرامگاه رسول خدا (صلی الله علیه و آله ) نزدیک نشوند و بر قبر آن حضرت دست نگذارید و در آنجا دعا نخوانند و نماز نگذارید و ساختمان و مسجد بر روی قبر نسازند.

3 - از پیامبر (صلی الله علیه و آله ) طلب نکنند اگر چه پروردگار، حق شفاعت را پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله ) داده است ولی از طلب آن نهی فرموده است . بر مسلمانان جایز است که بگوید: «یا الله ! شفع لی محمدا» :

«پروردگارا! محمد (صلی الله علیه و آله ) را شفیع من قرار ده » ولی روا نیست که بگوید: «یا محمد! (صلی الله علیه و آله ) اشفع لی عندالله &raquo.

 

و کسی که از پیامبر طلب شفاعت کند، مانند این است که از بت ها شفاعت خواسته باشد

4- باید هرگز به رسول خدا «صلی الله علیه و آله » سوگند یاد نکندو او راندا ننماید (: یا محمد) و آن حضرت را با عبارت «سیدنا» توصیف نکند و الفاظی از قبیل : بحق محمدو.. بر زبان جاری نسازد.

5 - نذر برای غیر خدا و پناه بردن و استغاثه به غیر خداوند شرک است .

6 - زیارت قبور و ساختن گنبد و بارگاه بر آنها وتزئین قبور و سنگ کتیبه ، چراغ روشن کردنو شمع گذاشتن بر آنها شرک است .

7 - وهابیون بر این باور شدند که مسلمانان درطی روزگار وقرون ، از آئین اسلام منحرف شده اند و در دین خدا بدعت هائی جای داده اند که با شرع اسلام متناقض می باشد. به عقیده وهابیون باید از اصولی که پیامبر اسلام «صلی الله علیه و آله » حکم فرموده ، پیروی کرد و از منهیات او دوری نمود. باید فقط پرودگار امیدوار بود و از او ترسید و به او توکل کرد و شفاعت خواست .

8 - هرگونه مراسم تشییع جنازه و سوگواری حرام است . ارواح اموات کاری نمی توانند بکنند و در امور دنیوی و اخروی زندگان دخالتی نمی توانند داشته باشند.

تاءویل آیات حرام است ..

9- کار بردن القاب که بر عزت و احترام دلالت دارد، در مورد افراد بشر ناصواب است زیرا احترام و تعضیم تنها شایسته خداوند است .

10 - هرگاه مسلمانی از دنیا برود، روح او در بهشت است واین جای شادی و سرور دارد نه غم و اندوه .

گویند وهابیون قائل به جنگ با دیگر فرق و مذاهب اسلامی هستند و مدعی اند که یا بایدبه آئین وهابیت در آینده و یا جزیه دهند. آنان مخالفان خود را متهم به کفر و شرک می کنند واموال و انفس و نوامیس د بقیه را حلال می دانند. از دیدگاه وهابیون مرتکب کبیره کافر است و هر کس در جنگ کشته شود، به بهشت می رود. وهابیون آیات قرآنی وارده پیرامون شرک و کفر را بر مسلمانان مخالف خود منطبق می کنند.

گفتگوی یک عالم شیعه با محمد بن عبدالوهاب :

در برخی کتب ، سخن از مباحثه یک دانشمند شیعی به نام «شیخ جواد قمی » (؟) با محمد «محمد بن عبدالوهاب » رفته است . گرد آوردنده این مطالب را از کتاب خاطرات منسوب به فردی نام «همفر» انگلیسی (؟) نقل کرده است .

دانشمند شیعی : چرا از امام علی بن ابی طالب علیه السلام پیروی نمی کنی ؟

محمد بن عبدالوهاب : از دیدگاه من علی مانند عمر گفتارش حجت نیست ، تنها حجت ما کتاب خدا وسنت پیامبر است .

دانشمند شیعی : رسول خدا صلی الله علیه و آله فرموده است : « انا مدینه العلم و علی بابها » در این صورت میان علی و دیگران فرق هست .

محمد بن عبدالوهاب : اگر گفتار علی حجت بود پس چرا رسول خدا صلی الله علیه و آله نفرمود: «کتاب الله و علی بن ابی طالب &raquo.

دانشمند شیعی : آری ! رسول خدا صلی الله علیه و آله این را فرموده است :

« انی تارک فیکم الثقلین کتاب الله و عترتی »

و علی رئیس عترت رسول الله صلی الله علیه و آله است .

دانشمند شیعی مدارک زیادی از منابع عامه در اثبات این گفته رسول خدا صلی الله علیه و آله ارائه کرد.

محمد بن عبدالوهاب : اگر پیامبر چنین گفته باشد، پس او چه می شود.

دانشمند شیعی : «سنت » رسول خدا صلی الله علیه و آله شارح «کتاب الله » است و «عترت » رسول شارح «سنت » او است

وقتی پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله ) از دنیا رفت ، مسلمانان به یک شارح نیاز داشتند که قرآن را تفسیر و تشریع کند. این کار تنها از عترت رسول ساخته بود.

محمد بن عبدالوهاب سکوت کرد وپاسخی نداشت که بدهد.

3 - رهبران فرقه وهابیه :

وارث مقتدر و مسلط آئین وهابیت ، اندکی پس از پیدایش آن ، خاندان آل سعود شد.

این خاندان که از دیر باز بر جزیره العرب دست داشته ، توانست با تکیه بر این آئین و حمایت وگسترش واحیا آن تنها وارث بی چون وچرای وهابیت گردد.

1 -محمد بن سعود، نخستین فرد از خاندان سعود است که مذهب وهابیه را قبول کرد (م 1279 ق )

2 - عبدالعزیز بن سعود. وی بر «احساء» و«قطیف » دست یافت وسواحل خلیج فارس را نیز در اختیار گرفت . در سال 1216 ق کربلا را غارت کرد. اندکی بعد مکه وطائف را زیر نفوذ گرفت وبر عمان دستیافت . در سال 1218 قمری توسط یکی از شیعیان کشته شد.

3 - سعود بن عبدالعزیز. در دوره رهبری وی وهابیان به بغداد وعمان مکه و مدینه و حوران یورش بردند. نام سلطان وقت را از خطبه ها برداشتند .نیروهای عثمانی وهابیان بردند. نام سلطان وقت را از خطبه ها بر داشتند. نیروهای عثمانی وهابیان را شکست دادند و شهرها را پس گرفتند. وی در سال 1229 قمری درگذشت .

4 - عبدالله بن سعود. وی توسط طولون پاشا شکست خورد ودستگیر گردید. او وفرزندان او در سال 1233 قمری در قسطنطنیه به دار آویخته شدند.

5 - مشاری بن سعود (برادر عبدالله ). اونیز توسط محمد علی پاشا دستگیر گشت و در سال 1234 قمری در راه مصر در گذشت .

6 -ترکی بن عبدالله بن محمد بن سعود. وی قدرت را در ریاض بدست گرفت . اندکی بعد مصریان وی را از شهر بیرون راندند. ولی او دوباره قدرت را بدست آورد وبه ریاض بازگشت . ترکی بر احسا وبحرین دست یافت ودرسال 1249 قمری توسط مشاری بن عبدالرحمن کشته شد.

7 - مشاری بن عبدالرحمن بن مشاری بن حسن بن مشاری بن سعود 8 - خالد بن سعود (1257 - 1255 ق )

9- عبدالله بن شبیان بن ابراهیم بن شبیان (1259 - 1257)

10 - فصیل بن ترکی (دوبار قدرت را بدست گرفت : بار اول 1255 قمری ، وبار دوم 1282 - 1259 قمری )

11 -عبدالله بن فصیل بن ترکی (سه بار قدرت را بدست گرفت : 1291 - 1287 ق و 1301 - 1300 و 1304 - 1301 قمری )

12 - سعود بن ترکی .

13 - محمد بن سعود

14 - عبدالرحمنبن فصیل

15 - محمد بن فصیل

16 - عبدالعزیز بن عبدالرحمن فصیل

خاندان آل سعود

همچنان سیادت وقدرت خود را بر سراسر جزیره العرب حفظ کرده اند و اینک بر سرزمین وحی حکومت میکنند. «ملک فهد» پادشاه عربستان سعودی وارث اجداد واسلاف خویش است که با اقتدار کامل بر تخت سلطنت نشسته وخود را «خادم حرمین شریفین » معرفی می کند.

4 - تهاجم وتخریب : وهابیان به انجام عقاید وشعائر خویش پرداختند وبرای محو به اصطلاح آلودگیها از ساحت اسلام به تهاجم وتخریب روی آوردند:

1 - حمله به مدینه منوره : وهابیان از بیابهانهای نجد تا صحراهای حجاز تاختند و به مدینه یورش د بردند وحرم پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله را غارت کردند و مزار شریف نبوی را مورد بی احترامی قرار دادند.

2 - حمله به کربلای معلی : وهابیان چند مرتبه به کربلا حمله برده اند در سال 1216 ق ، امیر سعود به اتفاق سپاه نیرومندی از مردم نجد و عشایر جمو و حجاز و تهامه و...به عراق یورش بردند. در ماه ذوالقعده همان سال به شهر کربلا رسیده آن شهر را محاصره کردند.

سپاهیان وهابی برج و باروی شهر را خراب کرده ، وارد شهر شدند و گروه بسیاری از اهالی کربلا را در کوچه وبازار و منازل کشتند واموال مردم را غارت کردند.

گنبد روی آرامگاه امام حسین بن علی علیه السلام را خراب کردند و صندوق روی بارگاه را که از زمرد و یاقوت و جواهرات تزئین شده بود، گرفتند و بردند. در حدود دو هزار نفر ازمردم کربلا کشته شدند.

برخی مورخان ایرانی تاریخ حمله به کربلا را در ذوالحجه سال 1216 ق در روز عید غدیر نوشته اند. و هابیان به حرم مطهر امام حسین بن علی علیه السلام اهانت روا داشتند.

3 - حمله به نجف اشرف : امیر سعود از کربلا به نجف رفت (1216 ق ) و آن شهر را محاصره نمود. اهالی نجف به مقاومت پرداختند. وهابیان نتوانستند به داخل شهر راه یابند. مردم قبلا خزانه حرم امام علی علیه السلام را به بغداد منتقل کرده بودند تا از غارت در امان بماند. در این حمله ناموفق پنج تن از اهالی نجف کشته شدند.

در سال 1220 یا 1221 قمری گروهی از وهابیان به رهبری امیر سعود به نجف یورش بردند. در این حمله نیز با مقاومت مردم روبرو شدند.

در این مقاومت مردم ، علما و طلاب شرکت داشتند. نیروهای امیر سعود پانزده هزار نفر بودند که هر چه کوشیدند، نتوانستند به شهر راه یابند. در این درگیری هفتصد نفر از وهابیان کشته شدند.

4 - حمله به شرق اردن : در سال 1343 قمری گروهی از وهابیان به شرق اردن یورش بردند و بسیاری از مردم آن سامان را کشتند واموالشان را غارت کردند. دولت وقت اردن به کمک مردم شتافت و وهابیان عقب نشینی کرده ، شکست خوردند. در این نبرد 300 نفر از وهابیان کشته شدند و تعدادی به اسارت در آمدند.

وهابیان برای گسترش قلمرو و نفوذ خود دست به هرگونه حرکاتی میزدند .این حملات و حرکات با قتل و غارت همراه بود. امیر ان نیرومند حاکم بر صحرای نجد با وهابیان مخالفت می کردند ولی نتوانستند از نفوذ و سیطره آنان جلوگیری کنند.

اشراف مکه و حکام حجاز، وهابیان را خارج از دین معرفی میکردندو از ورود آنان به حرم جلوگیری می نمودند. این وضعیت در دوره رهبری محمد بن سعود برقرار بود.

پس از وی عبدالعزیز بن سعود زمام امور در دست گرفت . او در سی سال اول امارت خود همیشه با قبائل مجاور در حال جنگ بود. در سال 1208 ناحیه احساء را فتح کرد و بر قطیف نیز دست یافت تصرف این دو ناحیه ، وهابیان را بر خلیج فارس راه داد.

وهابیان همچنان از ورود به حرم و انجام مراسم حج ممنوع بودند. سرانجام وهابیان اجازه مشروط یافتند. آنان باید جزیه میدادند تا امیر مکه به آنان راه دهد

در سال 1212 قمری وهابیان بر امیر مکه پیروز شدند و به قرار داد صلح راضی گردیدند.

در سال 1214 قمری وهابیان توانستند در مراسم حج شرکت کنند.

دیری نپائید که قرار داد صلح نقض شد واختلاف بین دو طرف آغاز گردید .جنگ خونین بین وهابیان و امیر مکه سالها به طول انجامید. در این نبرد طولانی بار دیگر وهابیان پیروز شدند و شهر طائف را به تصرف خود در آوردند گویند: وهابیان مردم طائف را قتل عام کردند، کودکان را سر بریدند، قاریان قرآن را در حال تلاوت کشتند وقرآنها و کتب حدیث را سوختند این واقعه در سال 1217 قمری روی داد. وهابیان پس از تصرف طائف قصد داشتند بهمکه روند، اما حضور حاجیان در مراسم حج ، آنان را ترساند. پس از پایان مراسم وعزیمت حجاج به او طانشان وهابیان رهسپار مکه شدند .در مکه چهارده روز اقامت گزیدند و مردم را به توبه وا می داشتند. وهابیان به تخریب آرامگاهها و قبور و دیگر اماکن مقدس پیرامون حرم و مکه پرداختند. کلیه ساختمانهائی را که بلندتر از کعبه بود، ویران کردند آنان به هنگام این شرک زدائی از ساحت اسلام ! شعار می دادند و طبل می زدند.این پاکسازی سه روز ادامه یافت

وهابیان مقرر داشتند که کعبه حق انحصاری مذهب خاصی نیست : باید که نماز صبح را شافعیان بخوانند و نماز ظهر را مالکیان ، ونماز عصر را حنبلیان و نماز مغرب را حنفیان بخوانند و باید نماز عشا برای همه آزاد است . نماز جمعه را باید «مفتی مکه » بخواند و باید کهکتاب «کشف الشبهات » تاءلیف : مجحمد بن عبدالوهاب در «مسجد الحرام » تدریس شود و همه مردم شرکت کنند.

«سعود» 24 روز دیگر در مکه ماند، آنگاه برای دستگیری شریف غالب به طرف جده رهسپار گردید و آنجا را در محاصره انداخت و چون شهر دارای قدرت دفاعی نیرومندی بود، امیر سعود نتوانست آنجا را فتح کند، ناگزیر به نجد بازگشت و شریف غالب دوباره مکه را تصرف کرد.

همان طور که قبلا اشاره شد، وهابیان به مدینه منوره نیز یورش بردند و بی احترامیها کردند، اشیا قیمتی را بردند ومساجد و قبور را ویران کردن ، حرم نبوی را غارت کردن وقبرستان بقیع را منهدم ساختند. قاضی و حاکم شرع مدینه را که از طرف عثمانی منصوب بود، بیرون کردن و حاکمی به نام شیخ عبدالحفیظ از خود قرار دادند. مردم را از زیارت قبر رسول خدا صلی الله علیه و آله بازداشتند و شیعیان را از زیارت قبور ائمه علیه السلام در بقیع منع کردند.

یکی از مورخان عرب درباره حوادث مدینه نوشته است که وهابیان قبه ائمه شیعه در بقیه را ویران کردند ولی به حرم نبوی صلی الله علیه و آله کاری نداشتند. امیر سعود از مردم مدینه پرسید: با قبه های بقیع چه باید کرد؟ مردم از ترس گفتند:

باید خراب کرد. وهابیان با کمک مردم قبه های را ویران ساختند و تمام جواهرات اهدائی این مقابر را بردند.

وهابیان در سال 1222 قمری مراسم حج را تعطیل کردند و مردم را از انجام مناسک باز داشتند.

در سال 1220 قمری مردم عراق را از حج بازداشتند ودر سال 1222 قمری مردم و شام را به مکه راه ندادند. این ممنوعیت برای مردم عراق چهار سال و برای مردم مصر و شام سه سال برقرار بود. اقدامات وهابیان در اماکن شیعه واکنشهائی را به دنبال داشت فردی شیعه از اهالی عماریه موصل عراق به قصد کشتن عبدالعزیز پدر امیر سعود راهی نجد شد. گویا قرار بود که امیر سعود عامل حمله به کربلا و نجف را بکشد، ولی چون دسترسی به او ممکن نبود، پدرش را از پای در آورد

این مرد شیعی در لباس دراویش ، خود را فردی عابد وزاهد و گوشه گیر نشان داد ومرید آل سعود معرفی کرد. او نتوانست با رفتار حساب شده خود، مورد توجه واحترام عبدالعزیز قرار بگیرد. سرانجام به هنگام نماز عصر، وقتی عبدالعزیز به سجده رفته بود، با دشنه شکم او را درید و کارش را ساخت . ضارب توسط عبدالله بن محمد بن سعود (برادر عبدالعزیز) از پای در آمد. در تواریخ آمده است که ضارب افغانی الاصل بوده است ونام وی را از ملا عثمان نوشته اند. برخی منابع بر شیعه بودن ضارب تاکید کرده اند که از اهالی عماریه بوده است .

منابع:

 

1) الوهابیه فی المیزان نوشته استاد سبحانی ص 46.                                               

2) الوهابیه فی المیزان ص 46

3) الملل و النحل استاد سبحانی ج 4 ص 25

4) الملل و النحل، استاد سبحانی ج 4 ص 26

5) الملل و النحل ج 4 ص 332

6) الملل و النحل استاد سبحانی ج 4 ص 333

7) آئین وهابیت، استاد جعفر سبحانی ص 5

8) الملل و النحل ج 4ص 332

9) الملل و النحل استاد سبحانی ج 4 ص 335

10) الملل و النحل استاد سبحانی ج 4 ص 337

11) الوهابیه فی المیزان ص 40

12) کشف الاسرار، امام خمینی ره ص 24

13) کیهان عربی شماره 2423 سال 12 به نقل از المعجم الکبیر للحافظ الطبرانی ج 9 ص 16 و 17.

14) نقدی بر وهابیت 1- توسل ص 121 استاد سبحانی

15) یوسف 96-92

16) مجمل اصول اهل السنه و الجماعه فی العقیده د- ناصر بن عبدالکریم العقل ص 16

17) کهف 21

18) آئین وهابیت ص 53 به نقل ازصحیح ابن ماجه حدیث 1448

19) حج 32

20) الملل و النحل استاد سبحانی به نقل از مجموعه الرسائل.

21) الملل و النحل ج 4 ص 130 به نقل از صحیحج 4 ص 126

22) مسیری در صحیحین ج 2 ص 201 به نقل از صحیح بخاری ج 4 کتاب بدء الخلق باب غزوه تبوک

23) حجر/ 9

24) کیهان عربی شماره 2423

25) مع الصادقینکتو التیجانی ص 203

26) مع الصادقینکتو التیجانی ص 203 به نقل از مسند الامام احمد بن حنبل ج 5 ص 132

27) در طریق وحدت ص 62 به نقل از الاستیعاب فی اسماء الاصحاب ج 1 ص 2

28) توبه/ 100

29) منافقون / 1

30) توبه / 101

31) مع الصادقین د - تیجانی ص 183 - بنقل از الدر المنثور فی التفسیر بالماثور لجلال الدین السیوطی.

32) مع الصادقین ص 185 بنقل از صحیح بخاری ج 7 ص 102

33) ال عمران/ 28