نظریه مک گریگور در آموزش

بسم الله الرحمن الرحیم

مطلب فوق به استناد کتاب مدیریت یادگیری نوشته ایور کی دیویس  به ترجمه دکتر داریوش نوروزی- انتشارات راهگشا صفحه 251 تنظیم و به تمامی معلمان عزیز تقدیم میگردد.

 نویسنده مقاله :‌رضا پورشیخ برنامه ریزی آموزشی و تکنولوژیست آموزشی

مک گریگور در سال 1906 متولد شد.در سال 1935 دکتری خود را در رشته روانشناسی از دانشگاه هاروارد دریافت کرد واز سال 1954 به عنوان استاد دراستخدام دانشگاه MIT  در ْآمد.اولین کتاب او به نام ((جنبه های انسانی در سازمان)) دردر سال 1960 چاپ شد ودر همان سال یعنی 1960 فوت کرد .نظریه ی مک گریگور سال ها پس از فوت ودر سال 1993 به عنوان یکی از نظریه پردازان و اندیشمندان بنام مدیریت معرفی گردید. ابتدا نظریه X و Y مک گریگور که یکی از نظریه پردازان مدیریت نئوکلاسیک (رفتارگرا) می باشد را مورد بررسی قرار خواهم داد:

پس از مطالعات هاثورن و ارائه نظریه آبراهام مازلو که این دو مقوله باعث شکل گیری نظریه X و Y مک گریگور شدند، داگلاس مک گریگور در نظریه دوساحتی در مورد انسان، برداشتها، طرز تلقیها و نگرشهای مدیران را در مورد انسان به دو گروه تقسیم نمود.

به گفته داگلاس مک گریگور سبک تدریسی که در پیش می گیریم به میزان زیادی بیانگر فلسفه ماست. و در پشت هر تصمیم مدیریتی ، فرض ها و نظریه هایی درباره ماهیت انسان نهفته است. هر معلمی که وارد کلاس می گردد یکی از این دو نظریه را بصورت ناآگاهانه و اغلب بدون پشتوانه علمی و اقدام پژوهی با خود سر کلاس درس می برد. یکی نظریه X دارای ماهیتی سنتی و خودکامانه است( مدیریت استبدادی) و دیگری نظریهY که اساساً مشارکتی و مترّقی است( مدیریتی مشارکتی).  ابتدا این نظریه برای مدیریت شغلی و بازرگانی و در حیطه مدیریت غیر آموزشی طراحی شد و سپس بعد از سال ها وارد حیطه آموزش شد و از مدیریت مدرسه تا مدیریت کلاس را در بر گرفت.

((نـظریه  xوy))

نظریه های xوy از حمله رهیافتهای منابع انسانی به مدیریت است. گریگور با تاثیرپذیری شدید از مطالعات هاثورن ونظزیه ی مازلو در کتاب معروف خود تحت عنوان بعد انسانی سازمان اظهار کرد که باید توحه بیشتر به بعد اجتماعی و خود شکوفایی افراد در محیط کار داشته باشد.

گریگور در نظریه ای دو ساحتی خود در مورد انسان برداشتها طرز تلقی ها و نگرشهای مدیران را در مورد انسان به دو گروه تقسیم کرده است. وی برای اجتناب از پیش داوری افراد در مورد این دو گروه آنها را به دو گروه xوy مشخص کرده است بطور کلی

 

 

مفروضات نظریه x عبارتند از :

1- بیشتر انسانها ذاتا تنبل واز کار بیزارند.

2- بیشتر انسانها از قبول مسئولیت گریزانند و ترجیح می دهند تحت هدایت دیگری قرار گیرند.

3- برای انگیزش انسانها باید از مشوق های مادی و اقتصادی و ایجاد امنیت استفاده کرد.

4- قابلیت خلاقیت و نوآوری برای حل مسایل فقط در تعداد محدودی از افراد یافت میشود که به مشاغل مدیریت و رهبری می پردازند.

5- بیشتر مردم باید تحت کنترل دقیق قرار گیرند زیرا معمولا افراد از علاقه کافی برای کار برخوردار نیستند.

در حالی که مفروضات نظریه y عبارتند از:

1- کار بطور طبیعی مانند بازی است.

2- معمولا افراد مسولیت پذیرند و با اشتیاق به دنبال پذیرش مسولیت هستند.                 

3- اگر افراد به کار خود علاقه مند باشند بطور مناسبی برانگیخته میشوند در واقع احساس رضایت درونی بهترین پاداش برای افراد است و شیوه خود کنترلی موثر تر از کنترل توسط دیگران است.

4- ((قابلیت نوآوری و خلاقیت برای حل مسله))به طور طبیعی بین جمعیت انسانها توضیع شده است.

 5- کنترل را میتئان به خود افراد واگذار کرد.در واقع خود کنترلی بهتر از کنترل توسط دیگران است.

((سبک رهبری مدیران برمبنای x ))

1- تاکید بر تمرکز و تصمیم گیری متمرکز

2- تاکید بر کنترل منابع

3- مدیرمداری و ایفای نقش رهبری توسط مدیران

4- استفاده از مشوق های خارجی

5- توقع حصول نتایج کوتاه مدت   

6- استفاده از سازو کارهای کنترل توسط دیگران

7- تاکید بر استفاده صرف از امکانات و ظرفیت های موجود

8- تاکید برضروریت رفع تضاد میان افراد

  ((سبک رهبری مدیران براساس y))

1- تاکید بر عدم تمرکزو استقلال واحدهای سازمانی

2-تاکید بر ارزیابی نتایج

3-کارمندمداری و ایفای نقش حمایتی توسط مدیران

4-استفاده از مشوقهای درون شغلی    

5-توقع حصول نتایج بلند مدت

6-اسنفاده از ساز و کارهای کنترل درونی                                                                                        

7-کوشش برای توسعه منابع و افزایش ظرفیت تولید و خدمات

8-پذیرش امکانات وجود وحدت و همکاری در میان کارکنان

 

((نتیجه گیری))

براساس این نظریه مدیران با توجه به مفروضاتی که در مورد انسان دارند به هدایت کارکنان می پردازند و سبکی را برای رهبری انتخاب میکنند که متناسب با مفروضات مذکور باشد .

گریگور براین باور بود که مدیران باید نگرش خود انسان را بر مبنای مفروضات نظریه y قرار دهند .به همین دلیل آن گروه از مدیران که مفروضاتی مبتنی بر نظربه x باشد با کارکنان خود نیز با همان نگرش رفتار خواهد کرد

از این رو چنین مدیری از سازو کارهای کنترل تفصیلی بهره میگیرد و برای ایجاد انگیزه در کارکنان صرفاً از محرک های مادی استفاده میکند.در حالی که اگر نگرش مدیر مبتنی بر مفروضات نظریه y باشد می تواند هدفهای مذکور به کارکنان و فراگیران خود آزادی عمل بیشتری می دهد خلاقیت و نوآوری را تشویق میکند .

در نظریه X و Y مک گریگور بیشتر متوجه رفتار موجود و فعلی شاگردان است تا رفتار آنها در جریان رشد و پرورش. بهمین خاطر با برای مقابله با ضعف ها و کمبود های شاگردان خود از یکی از دو سبک تدریس زیر که بر اساس ( در یک دست ترکه و در دست دیگر شیرینی ) قرار گرفته استفاده می کند:

رویکرد سخت تدریسنظریه X

در این روش که تدریس کاملا معلم محور بوده و بیشتر فراگیران با روش های سخنرانی و یا کاملا سنتی به یادگیری مجبور می شوند و معلم را قادر به اعمال تنبیه ، نظارت مستقیم و تهدید و تمسخر شاگردان و نیز مراقبت دائمی بر کار ها می کند.

رویکرد نرم تدریسنظریه Y

در این نوع روش تدریس معلم با فراهم کردن بستر و موقعیت یادگیری مناسب و سازماندهی امکانات ؛ فرایند یادگیری را بصورت غیر مستقیم کنترل می کند و گاهی با استفاده از فراگیران دیگر و حتی معلم یار پیشرفت تحصیلی و یادگیری دانش آموزان مورد سنجش و ارزیابی قرار می گیرد. شاگردان با استفاده از راهبرد های تدریسی که اساساً آزاد هستند و شاگرد محور می باشد برای یادگیری بهتر تشویق و گاهی مورد تملق گویی قرار می گیرند. این راهبرد معلم را قادر می سازد تا به شاگردان خود با دادن اعتماد به نفس و تمجید از فعالیت ایشان ، دادن مسئولیت و ترغیب قوه ابتکار و خلاقیت ایشان را فعال نگه دارد.

 

در نظریه Y ، دست معلم برای بکار گیری روش های فعال باز تر بوده و با ایجاد ترغیب و انگیره درونی و بیرونی می تواند جریان یادهی و یادگیری را بر عهده همگروه ها و همسالان و رهبران گروه قرار دهد... معلم نقش ناظر و رهبر را داشته با برنامه ریزی از قبل مدون شده می تواند به حصول اهداف آموزش مندرج در طراحی آموزش خود اطمینان داشته باشد. این مهم به میزان خاصی از انعطاف پذیری در روش تدریس و نیز حساسیت بسیار قوی می باشد تا نیازهای شاگردان و وظایف ایشان را در حین یادگیری لحاظ و بررسی نماید. در این روش بیشتر وقت و انرژی معلم صرف طراحی موقعیت یادگیری و همچنین پیش بینی روش تدریس و تدوین طرح درس می گردد ولی در کلاس فعالیت او کمتر و نقش مدیریتی و نظارتی بیشتری دارد .

 

رضا پورشیخ

اسفند 1392