پرواز کن-تفکر و پژوهش ششم- ایفای نقش

به نام خدا""

محل تدریس: کلاس درس              صفحه ی کتاب: 42

مدت تدریس: 45دقیقه                  نام کتاب: تفکروپژوهش

پایه ومقطع: ششم ابتدایی               روش تدریس: فعال گروهی با رویکرد نرم غیرمستقیم

تعداد فراگیران: ------                  الگوی تدریس: ایفای نقش         عنوان تدریس: پرواز کن،پرواز

نوع ارزشیابی: نامحسوس،توصیفی

اهداف کلی: پرواز کن، پرواز!

اهداف جزیی:

فراگیران بتوانند با داستانی آشناشوند که درآن به مقایسه ی بین دو موقعیت زندگی با دید پایین  و زندگی همراه با کمال گرایی و کمال طلبی اشاره شده است.

اهداف رفتاری:

1-فراگیران بتوانند خلاصه ی داستان پرواز کن پرواز را بیان کنند.(دانشی)

2-فراگیران بتوانند داستان پروازکن پرواز را به صورت نمایش درکلاس به اجرا دربیاورند.(مهارتی)

3-فراگیران بتوانند به تفاوت ها وشباهت ها ی عقاب آغاز داستان با پایان داستان پی ببرند.(نگرشی)

4-فراگیران  به اجرای نمایش علاقه مند شوند.(نگرشی)

مواد آموزشی لازم:

عروسک های مخصوص عروسک گردانی چند عدد درقالب چندجوجه، چندگوسفند، مرغ، عقاب، نرده بان کوچک، 3یا4دانش آموز برای ایفای نقش بچه هایی که گله را از چرا برمی گردانند. یک دانش آموز برای ایفای نقش مردکشاورز، یک دانش آموز برای ایفای نقش دوست قدیمی مرد کشاورز، یک دانش آموز برای روایت داستان، چندین صدا که ازقبل ازاینترنت دانلود شده باشند مثل صدای عقاب، سگ ، آبشارو...

نکته: فضای باز وجلوی کلاس که درست روبه روی دانش آموزان است، به شکل یک کلبه فضاسازی شود. یک قسمت هم به شکل قله طراحی شود.

رفتارورودی: معلم با تعدادی عروسک که دربالا خصوصیات آنها ذکرشد، وارد کلاس می شود و می گوید:

-سلام بچه های گلم!

-سلاااااااااااااااام!

-خوب هستید؟

-بععععععععععععله....

-خداروشکر.من یه حضوروغیابی انجام بدم ببینم همه هستند یانه؟

-اسامی دانش آموزان به تعداد نام برده می شود...

-شکر خدای مهربون  که همه خوبید و سلامت.

ارزشیابی ورودی: معلم ازدرس جلسه قبل( درخت بخشنده) به انتخاب خودش ازچندنفردانش آموزان  چندین سوال می پرسد . وتکالیف جلسه قبل آن ها را هم نگاه می کند.

ارزشیابی تشخیصی: معلم به بچه ها می گوید:

بچه ها تا الان موقعیت خودتونو که الان مدرسه میاید و درس میخونید با کسایی که هم سن شمان و مدرسه نمیرن و به جاش کار می کنن و بی سوادن مقایسه کردید؟ تا الان فکرکردید چرا اونا اونطوری شدن و شما اینجایید و درس میخونید؟!( تعداد زیادی از دانش آموزان به احتمال زیاد به این سوال پاسخ می دهند.)

ایجاد انگیزه:

معلم تک تک  عروسک ها را به دانش آموزان نشان می دهد ومی گوید چه کسانی می خواهند این عروسک ها رادردست بگیرند و بگردانند تا بتوانند داستانی را که من جلسه قبل برایتان تعریف کردم را به نمایش دربیاورند؟(تعدادی ازبچه ها داوطلب می شوند.)اون دونفری هم که قرار بود نقش مرد کشاورز ودوستش رو بازی کنند بیان(گروه بندی).

بچه ها امروز با کمک همدیگه قراره نمایش داستانیو که جلسه قبل براتون تعریف کردمو به اجرا دربیارید وبهتر وراحت تر بتونید به جواب سوالای من برسید. میخوایم کاری کنیم همه با اجرا وتماشای نمایش بفهمن چرا دوست مردکشاورز جای عقاب رو تغییرمیده؟عقاب چطور میشه که پرواز می کنه و چرا قبل ازاون نمی تونسته؟!( آگاه ساختن ازهدف)

معلم رو به بچه ها می گوید: می تونید بگید بین عقاب و جوجه ها و مرغ چه تفاوت ها وشباهت هایی وجود داره؟می تونین بگین عقاب کجا زندگی می کنه و چی میخوره و چطورپرنده ای هست؟( یادآوری پیش نیازها ) " تعدادی ازدانش آموزان به این سوالات پاسخ می دهند".

معلم جوجه ها ومرغ وعقاب را دردست گرفته روبه دانش آموزان آنهارانشان می دهد وبه آن ها می گوید بامشاهده ی  دقیق این پرنده ها و مقایسه ی اونها می تونید جواب خیلی ازسوالاتتونو بگیرید.( تحریک ذهن دانش آموزان با استفاده از موادآموزشی)

اجرای تدریس-( معنی دارکردن تمام جملات رمزدار)

معلم ازدانش آموزان می خواهد درجایگاه خود قراربگیرند ونمایش را آغازکنند. دانش آموزان هم بدین ترتیب شروع می کنند. تعدادی همراه با گوسفندهایشان به کلبه برمی گردند(پخش صدای گوسفند توسط گروه صدای نمایش) درحالیکه ناراحت هستند وبه پدرشان که کشاورز است می گویند بره ی کوچک گم شده است! پدرشان کمی آن ها را دلدار ی می دهد و می گوید:

بچه ها ی من! نگران نباشید. من به دنبال بره کوچولو می روم و پیدایش می کنم.

مردکشاورز ابتدا به دره، سپس به جنگل می رود. حتی اطراف تپه ها راهم می گردد اما بره کوچولو را پیدا نمی کند تا اینکه به کوه بلندی می رسد. ازدامنه ی کوه بالا می رود. هرچه دنبال بره درآن بالا هم گشت آن راپیدا نکرد. باز ازکوه بالاتر رفت تابه یک شکاف رسید که آب ازمیان آن جاری بود.(پخش صدای آبشاریا رودخانه توسط گروه صدا وموسیقی نمایش)

مرد کشاورز ازشکاف بالا می رود تااینکه به یک صخره می رسد.آنجا یک بچه عقاب می بیند که تازه سرازتخم درآورده است. (پخش صدای عقاب توسط گروه موسیقی وصدای نمایش)

نکته: تمامی قسمت هایی که غیرقابل اجرا با محدودیت های کلاس هستد توسط راوی نمایش بیان می شوند همچنین روند اتفاقاتی که رخ می دهند.

دانش آموز بازیگر مردکشاورز عروسک عقاب رابرمیدارد.نگاه معنی داری به آن می کندو می گوید:

-اگراین بچه عقاب راباخود ببرم ممکن است پدرومادرش دنبالش بگردند اگرهم رهایش کنم معلوم نیست چه اتفاقی برایش می افتد. کمی فکر می کند ودرنهایت بچه عقاب را بغل می کند و باخود می برد.درراه بارها بچه بره راصدا می کند اما اثری ازاو پیدا نمی کند.

هنوزبه خانه نرسیده بود که یکی ازبچه ها ازکلبه بیرون آمد و با خوشحالی گفت:

-بچه بره خودش برگشته...بچه بره برگشته...

آثارخوشحالی درچهره کشاورز نمودار می شود. سپس بچه عقاب را به آن ها نشان داده و ماجرا را برایشان تعریف می کند و به آن ها می گوید:

-بچه ها ازاین به بعد ما باید ازاین بچه عقاب نگهداری کنیم.

بعدازاینکه حرفش را زد بچه عقاب را بین جوجه ها ومرغ می گذارد.(پخش صدای قدقدمرغ و جیک جیک جوجه ها توسط گروه صدا وموسیقی نمایش)

یک روز یکی از دوستان قدیمی کشاورز سرزده پیش اومی آید. با هم شروع به صحبت می کنند.کمی که می گذرد بچه عقاب رابین جوجه ها می بیند و تعجب می کند.می گوید:

-یک بچه عقاب میان جوجه ها؟؟!

مردکشاورزلبخندی می زند ومی گوید:

-اودیگرعقاب نیست. یک جوجه است. درست مثل یک جوجه راه میرود، مثل یک جوجه غذا می خورد وجیک جیک می کند.

دوست کشاورز با ناراحتی گفت:

-درهرصورت اویک بچه عقاب است.می خواهی به تو نشان بدهم که اویک عقاب است؟؟!

مرد کشاورزهم قبول کرد.دوست کشاورز عقاب رابالای سرش می برد و فریاد می زند:

-توجوجه نیستی، یک عقابی، پروازکن.پرواز.

پس ازاین سخن عروسک به زمین می افتد.مردکشاورز با خنده به دوستش می گوید:

-من که گفتم او یک جوجه است!

چندروز بعد دوست کشاورز برگشت وبافریاد به کشاورز گفت:

-می خواهم به تو ثابت کنم آن پرنده عقاب است نه یک جوجه. لطفا نرده بانی رابیاور تا به تو نشان دهم.(نرده بانی به صحنه ی نمایش آورده می شود.)دوست کشاورز از آن بالا می رود وحرکت دفعه قبلش رادوباره تکرار می کند.این بارهم همان اتفاق بارقبل رخ می دهد وعقاب می افتد وخودش را به جوجه ها می رساند.

صبح روز بعد مردکشاورزباصدای پارس سگ ازخواب بلند می شود.(پخش صدای سگ توسط گروه موسیقی نمایش)

دوباره دوستش نزدش می آید و به او می گوید: من راببخش. فقط یکبار دیگربه من فرصت بده.خواهش می کنم.

کشاوورز اولش عصبانی شد اما دلش نیامد خواهش دوستش رارد کند. ازکوه بالا رفتند و بالاخره به قله رسیدند. دست مرد کشاورز با احتیاط ودقت پرنده را لب صخره گذاشت و درگوشش زمزمه کرد:

-به روبه رو نگاه کن. هروقت دیدی خورشید طلوع کرد توهم طلوع کن. زمین جای تو نیست. تو مال آسمانی.پرواز کن پرواز.

وقتی خورشیدطلوع کرد همه جا ارام بود و صدایی نمی آمد. بچه عقاب سرش رابلند کرد وبال هایش را بازکرد ودیگر به میان جوجه ها برنگشت.(دراین حالت دانش آموزی که عروسک عقاب را می گرداند بال های عروسک را به حرکت درآورد و طوری که انگارواقعا پرواز می کند.)

ارزشیابی تکوینی:

بین اجرا قبل رفتن کشاورز و دوستش به کوهستان معلم ازدانش آموزان سوال می پرسد :

-بچه ها کشاورز عقاب را ازکجا آورده بود؟ یا چه اتفاقی افتاد که سروکار کشاورز به بچه عقاب افتاد؟بچه ها هم همان لحظه پاسخ می دهند.

معلم رو به بچه ها می کند و ازآن ها می خواهد احساسات و آموخته های خودرا ازانجام فعالیت این جلسه که درقالب اجرای نمایش بود یادداشت کنند و بنویسند.همچنین از دانش آموزان می خواهد اگرکسی ابهامی دریادگیری داستان و فهم مضمون و محتوای آن دارد سوال بپرسد تا رفع اشکال شود(رفع نقص وجمع بندی).

معلم به بچه ها می گوید آفرین به همه ی شما! چه جوری بگم که همتون توی استعداد نمایش بااستعدادید؟!آفرین!

معلم از بچه ها می خواهد برای فعالیت خارج ازکلاس ازپدرومادر ودیگربزرگان خانواده ی خود بپرسند که آیا درادبیات فارسی یا درتجربیات شخصی خودشان داستانی وجود دارد که پایان آن شبیه انتخاب بچه عقاب باشد؟ و خلاصه ی آن را بنویسند(ارائه تکلیف خلاقانه).

پایان""