بررسی و نکات ضعف و قوت روش نقاشی در دوره ی ابتدایی

ضرورت تحقیق و یافتن مشکل

مقدمه

هنر آینه ی تمام نمای طبیعت است. ما از تماشای بسیاری از تابلوهای نقاشی لذت می بریم، تنها به این خاطر که آن ها به اشیاء موجود در عالم واقعی شبیه اند. ما تنها هنگامی یک نقاشی پرتره را تحسین می کنیم که به شخص مورد نظر شبیه باشد. اگر چنین باشد آن را موفق می دانیم (خیلی شبیه است) و اگر این گونه نباشد آن را ضعیف ارزیابی می کنیم. همین حکم در سایر نقاشی ها مانند منظره طبیعت بی جان و غیره نیز صادق است.

هدف از انجام تحقیق

که پیش رو داریم نوعی بازنگری گزینشی در بررسی و نکات ضعف و قوّت روش تدریس نقاشی در دوره ی ابتدایی برای گروه سنی «ب» اجرا می شود.

این تحقیق در درجه ی نخست برای معلمان و مربیّان هنر به رشته ی نگارش درآمده است که به چندین مقـدمه ای بر این جنبه از پرورش خـلاقیّت کـودک نیاز دارند، دومیـن گروه مخاطبـان برای این که با روش های هنر و رویکرد و ارزشیابی به صورت توصیفی آشنا می شوند توصیه می کنیم این تحقیق را بخوانند.

یافتن مشکل

آیا ساعت های کلاس ضمن خدمت داشته اند؟

از آن جایی که زنگ هنر مورد توجه قرار نمی گیرد روز به روز دست خط بچه ها دارد بدتر می شود.

علت انتخاب موضوع

احساس کردم که می توانم یک گام کوچکی برای آن ها بردارم.

 

چکیده تحقیق

آموزش نقاشی کودک در سال های اخیر شاهد پیشرفت و توجّه چشمگیری بوده است و هم چنین ما را متوجه فقدان تحقیقی میدانی در این زمینه ی ساخت که شامل چند سرفصل و بخش های مختلف می باشد که از روانشناسی رشد کودک شروع شده در تاریخچه ی نقاشی کودک سیر کرده و به پیشنهاداتی در این زمینه ختم شده است و همگی به صورت میدانی و کتابخانه ای می باشد و امید این دارم که توانسته باشم فانوسی در این راه افروخته باشم.

عناوین قبلاً در این خصوص تاکنون یافت نشده است.

مقدمه

دنیای کودکان دنیای سرشار از ذوق و خلاقیت و احساسات، نقاشی وسیله ی بیانی است که با افکار او مطابقت می کند و او را در تخیلاتش آزاد می گذارد و در عین حال لذت سرشاری برای او فراهم می آورد، علاوه بر آن نقاشی کردن به او امکان می دهد که افکار درونش یا به عبارت دیگر خویشتن خودش یعنی تاثیرات خاطر و فرهنگ محیطش را نشان دهد.

تخیـلات هنری، مانند خـواب و رویا در ژرفای ضمیر ناخـودآگاه هر کس به جستجو می پردازد و عمیق ترین محتـویات درونی فرد را ظاهر می سـازد. کودک توسط نقاشی، کشمکش ها و دلهره های درونی اش را آشکار می کند و بدین طریق اثر آن ها را کاهش می دهد.

نقاشی تنها وسیله ی تشخیص و ناسازگاری کودک نیست، بلکه خود عامل بالقوه ی خلاقیتی است که وسیله ی درمان موثری هم می شود، خواه بدین صورت که از آن، به تنهایی، به عنوان طریقه ی رشد و پختگی فکری و عاطفی کودک و خواه به صورت وسیله ی ارتباطی به منظور ژرف شدن در رابطه ی بین کودک و بزرگسالان استفاده شود.

اِشترن می گوید: نقاشی به عنوان وسیله ای برای روان درمانی بیشتر برای کودکان کم سازگار، ناثابت و عقب مانده، آموزش منابعی است و نتیجه ای که از این کار حاصل می شود، اعجاب انگیز است. زیرا نقاشی به کودکان امکان می دهد که قدرت قابلیت خلاقیت خود را بشناسد و در نتیجه حل مشکلات آموزشی برایش سهل تر جلوه کند.

همه ی این کنش ها در مقابل محیط می تواند به نحوی در نقاشی کودک بروز کند، اما به این نکته باید توجه کرد کودک تا مرحله ای می تواند این احساسات را تحت کنترل خود درآورد اما زمانی فرا می رسد که قطعاً تمام این واکنش ها (نقاشی) باید کنترل شود و به نوعی هدایت شود، اما این هدایت چگونه و از کجا باید شروع شود که باعث افت خلاقیت کودک بشود و در کودک بی اعتمادی را به وجود نیاورد.[1]

باید اشاره داشت به این که هر غریزه ی فطری در مرحله ای از زندگی نیاز به هدایت دارد تا در مسیر درست سیر کند و در مواقعی تکامل یابد.

حالا کودک چگونه می تواند دائماً با نقاشی خود پاسخگوی محیط باشد و محیط را برای خود حل کند، بدون آن که نیاز به هدایت باشد. پس هر کودکی در سنینی باید به آموختن مشغول شود و به اصطلاح دیگر به کودک در مرحله ای از زندگی باید آموزش داد حال آن که این آموزش می تواند تا حدودی در نقاشی هم صورت گیرد. امّا در نقاشی چون مستقیماً با خلاقیت درونی کودک سر و کار داریم نباید واژه ی آموزش را مطلق به کار برد، بلکه بهتر است بگوییم در نقاشی نیز به نوعی باید کودک هدایت شود که در بسیاری از موارد نبود هادی و یا هدایت غلط باعث راکد شدن رشد خلاقیت و بروز افکار درون به صفحه ی سفید کاغذ می شود که چه بسا این خود عامل بسیاری مسایل در امر یادگیری در زمینه های مختلف خواهد بود. باید باور داشت که هر انسان از بدو تولد هدایت می شود و هنگامی که از رحم مادر جدا می شود بند ناف مادر هادی او بوده و او را به دنیای بیرون هدایت می کند. از بدو تولد کودک راهنما را حس کرده و به وسیله ی این راهنماست که زندگی وی بدون ترس و اطمینان خاطر پیش می رود. حال باید گفت شاید در کشور ما این هادی برای هدایت دستان پر توان کودکان در نقاشی نمایان نشده و رونمایی نکرده است.

پس می تواند این مسئله را یک سند برای رشد خلاقیت کودک دانست و شاید بتوانیم این سد را شکسته و از طریق روش آموزش درست کودکانمان را به سوی زندگی خلاق هدایت کنیم.

مسئله ی آموزش نقاشی می تواند در مدارس به عنوان یکی از بزرگ ترین مسایل مطرح در جامعه ی ما باشد که نوعی سردرگمی در چگونگی آموزش و هدایت این هنر شیرین باعث گردیده بسیاری از دانش آموزان در مقاطع بالاتر احساس عدم اعتماد به نفس در خود را داشته باشند و این حس را در خود پرورش دهند که «ما نمی توانیم نقاشی کنیم» و یا «ما استعداد نقاشی نداریم».

در این مباحث سعی کرده ام تا با راهنمایی اساتید برتر و منابع معتبر در این راه تاریک فانوسی روشن کنم تا شاید بتوانم قسمتی از راه را روشن کرده و نشان دهم، گرچه تجربه و روش کار بسیاری از معلمان و مربیّان در بسیاری از موارد درست و توامان با تفکّر می باشد.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

اهداف پژوهش

1- عدم روش های تدریس سنتی و مبتنی بر معلم محوری

به کارگیری افراطی روش های سنتی که در آن ها غالبا معلم نقش محوری را در کلاس ایفاء می کند و بیش تر مبتنی بر سخن رانی و استفاده از مهارت های کلامی است، سبب می شود دانش آموز در فرآیند تدریس و یادگیری و ایفای یک نقش فعال فرصت مشارکت کم تری را پیدا کند. دانش آموزی که در این نوع سیستم تحصیل می کند مجالی برای بروز استعداد های خلاق نمی یابد و به تدریج تحرک و پویایی خود را از دست می دهد.

 

2- شناخت معلم نسبت به خلاقیت

در بسیاری از موارد آشنا نبودن معلم یا مربی با شیوه های پرورش خلاقیت دانش آموزان خود به تنهایی یک مانع بزرگ در این زمینه محسوب می شود. معلمی که شناخت صحیحی از ماهیت خلاقیت، موانع و روش های پرورش نداشته باشد، بدیهی است نه تنها نمی تواند اقدامی برای بروز استعدادهای خلاق دانش آموزان خود در کلاس انجام دهد، بلکه ممکن است ناآگاهانه و به مرور زمان کلاس درس خود را به محیطی تبدیل کند که در آن خلاقیت دانش آموز سرکوب می شود.

 

3 ـ توجّه به اهداف و محتوای کتاب های درسی

موضوع اهداف و محتوای درسی مبحثی بسیار گسترده است و از جوانب مختلف قابل بررسی می باشد، اما در این جا تا این حد بدان اشاره می شود که چنان چه در یک نظام آموزشی کتاب درسی به عنوان مهم ترین و تنها منبع تدریس و آموزش مورد استفاده قرار گیرد و در عین حال در میان اهداف و محتوای آن چیزی به عنوان پرورش خلاقیت منظور نشده باشد، مسلماً دانش آموز آزادی عمل و توانایی لازم را نخواهد داشت که پا را از چهارچوب کتاب درسی خود فراتر بگذارد و در نتیجه او می آموزد تا صرفاً در محدوده کتاب درسی خود بیندیشد و نه بیش تر.

 

4ـ عدم توجه به تفاوت های فردی دانش آموزان

در نظر نگرفتن این واقعیت که هر دانش آموز در عین اشتراکاتی که با سایر دانش آموزان دیگر دارد، یک انسان منحصر به فرد است و دارای استعـداد ها، عـلایق و کشـش های ویـژه ی خـود نیز می باشد، سبب می گردد معلم دید و نگرشی یکسان نسبت به همه ی دانش آموزان داشته باشد، این نوع نگرش در حوزه ی پرورش خلاقیت یک مانع اساسی محسوب می شود و به ویژه سرخوردگی دانش آموزان خلاق را به دنبال خواهد داشت.

۱) نقاشی کودکان صرفاً برای پر کردن اوقات فراغت آن ها نیست بلکه بستر مناسبی برای پی بردن به دنیای درونی آن ها و شکوفایی خلاقیت‌های آن ها است.

۲) نقاشی کودکان هنری است که به زندگی آن ها زیبایی خاص می‌بخشد که این مضمون در راستای این گفته شوپنهاور است که ”هنر نوعی رستگاری است که ما را از درد و رنج رها می‌سازد و به تصاویر زندگی ما دلربایی می‌بخشد“.

۳) نقاشی کودکان برگرفته از تخیلات آن ها است. چنان چه تخیلات و رویاهای کودکان مورد بی‌توجهی، تمسخر یا بیهوده انگاشتن از جانب والدین و مربیان رو به رو شود و آن ها وادار به واقع‌بینی گردند، سرچشمه ی خلاقیت آن ها خشکیده می‌شود.

۴) در آموزش کودک باید به تقویت انگیزه‌ها توجهی خاص داشته باشیم و انگیزه‌های کوچک فرزندان را به‌ مثابه ی چشمه ی کوچکی بدانیم که می‌توانیم از طریق حفر آن نقطه و باز کردن راه آب، آن را تبدیل به سرچشمه جوشان کنیم و نقاشی کودک یکی از راه‌های پی بردن به این انگیزه‌ها است.

۵) در برنامه زمانبندی شده کودکان وقت‌های آزاد در نظر بگیرید و به آنان اجازه دهید به‌طور خودجوش و خلاقانه به کارهای مورد علاقه‌شان بپردازند و اطرافیان باید با ملایمت و احتیاط فعالیت‌های کودکان را هدایت کنند.

۶) برای کودکان، صمیمی بودن و آشنا بودن چهره بسیار مهم است. زیرا اولین چیزی که کودک در یک ارتباط حضوری به آن توجه می‌کند چهره مربی است. مربی باید سعی کند با چهره ی خود به کودک نشان بدهد که مشتاق او است و او را دوست دارد. این گونه است که چهره ی مربی آرام و دوست‌داشتنی می‌شود و کودک جذب آن می‌شود.

۷) کودکان هنگامی‌که از طرف مربی خود با والدین نوازش می‌شوند بسیار لذت می‌برند. لمس کردن و در آغوش گرفتن کودک از طرف والدین به تبادل انرژی یاری می‌رساند و فرصتی را فراهم می‌کند تا کودک آرامش و آسایش را در آغوش آنها احساس کند و به آن ها فرصت می‌دهد تا به ‌راحتی احساسات و عواطف خود را ابراز کنند و به زندگی روانی خود تحرک بخشند.

۸) از مقایسه کودکان و آثار آن ها با یکدیگر و هم چنین تحمیل عقاید به کودکان باید پرهیز کرد و باید در نظر داشت که تنها در بسته ”آزادی“ ربط دادن به طبیعت کودکان و احترام به سبک خاص زندگی آن ها است که خلاقیت و نوآوری در وجود آن ها به ثمر می‌نشیند.

۹) تردیدی نیست که مسئولیت عمده و اساسی تربیت کودک بر عهده والدین است که هدف این تربیت شکوفا ساختن استعدادهای کودک و آرامش بخشیدن به او است و زمانی والدین از عهده این امر مهم به نیکی و درستی برمی‌آیند که خود از آرامش روانی و امنیت‌ خاطر برخوردار باشند تا به دور از هرگونه اضطراب و دغدغه و با بهره‌مندی از دلگرمی، همدلی، همراهی و حمایت مشوقانه ترسیم‌گر مسیر سعادت فرزند گردند.

تعریف خلاقیت

بیان تعریفی جامع از خلاقیت کار سختی است و صاحبنظران تعاریف مختلفی ارایه کرده اند شاید ساده ترین تعریفی که بتوان از خلاقیت داشت عبارت است از : " خلاقیت عبارت است از این که فردی فکری نو و متفاوت ارایه دهد ."

"استیفن رابینز" خلاقیت را به معنای توانایی ترکیب اندیشه ها و نظرات در یک روش منحصر به فرد با ایجاد پیوستگی بین آنان بیان می کند .

" گیلفورد" دانشمند آمریکایی خلاقیت را با تفکر واگرا (دست یافتن به رهیافت های جدید برای مسایل) در مقابل تفکر همگرا (دست یافتن به پاسخ) مترادف دانسته است. افرادی که تفکر واگرا دارند در فکر و عمل خود با دیگران تفاوت دارند و از عرف و عادت دور شده و روش های خلاق و جدید را به کار می برند . برعکس کسانی که از این خصوصیت برخوردار نیستند تفکر همگرا دارند و در فکر و عمل خود از عرف و عادت پیروی می کنند .

ویژگی های فرد خلاق

مهم ترین ویژگی های یک افراد خلاق به شرح زیر است :

ـ انگیزه بالایی برای پیشرفت دارند.

ـ آنها کنجکاو و جست و جوگرند.

-در انجام کارها دارای پشتکار و انضباط هستند.

-انگیزه فراوانی برای کسب دانسته ها و تجربیات جدید دارند.

-شوق فراوان برای زندگی کردن دارند.

-زیباپسند بوده و علاقمند به آثار هنری هستند.

-می توانند بر روی دیگران بسیار تاثیر گذار باشند.

-دارای قوه تخیل (فعال) بالایی هستند.

-میل به استقلال دارند و از این که همرنگ جامعه باشند می پرهیزند و در مواردی که دستورهایی بر خلاف میل و یا اعتقادات خود دریافت کنند به سرپیچی از آنها تمایل نشان می دهند.

-در زندگی کم تر جزیی نگر هستند.

-پیچیدگی در امور را بر سادگی ترجیح می دهند.

-روحیه ای طنزگونه دارند و از شوخ طبعی برخوردارند.

-تمایل به انجام کارهایی دارند که با ریسک توام است.

-افراد خلاق کارها را به خاطر لذت و رضایت بخشی انجام می دهند و کم تر تحت تاثیر عوامل بیرونی نظیر شهرت ، پول و یا تایید دیگران کار می کنند.

-گرایش به سادگی و ایجاد نظم دارند.

-در انجام تصمیم گیرها انعطاف پذیرند.

-مسایل پیچیده را به مسائل ساده ترجیح می دهند.

-آنها تمایل دارند که احساسات و هیجانات خود را صریح بیان کنند.

افراد خلاق از هوشی بالاتر از حد متوسط برخوردارند.

- به موضوعاتی توجه می کنند که دیگران به آن توجه نداشته اند.

-در مواردی آنها برای یک مسئله می توانند چندین راه حل داشته باشند.

اگرچه تمامی عوامل فوق در یک فرد خلاق ممکن است وجود نداشته باشد اما می توان بیان داشت این ویژگی ها ممکن است در افراد خلاق بیشتر دیده شود.

حال با توجه به تعاریف بیان شده در می یابیم که هنر به واسطه ویژگی های زیر می تواند زمینه ساز خلاقیت در انسان باشد:

1- هنر آدمی را وادار می کند که تجربیات جدیدی کسب کند و آن را به دیگران منتقل کند و این خود سرآغاز تبادل اندیشه و ظهور افکار نو خواهد بود و به گفته ارنست دیمنه از پایه گذاران آموزش و پرورش فرانسه ، هنگامی که انسان افکار و تجربیات جدید خود را به دیگران منتقل می کند و از ذهن خود خارج می کند باعث شود هم چون حلقه ای از زنجیر عمل کند که با کشیدن آن به بیرون از ذهن باعث بیرون آمدن افکار جدیدتری می شود و این اقدام سبب به فعال نمودن مغز برای اندیشیدن بیش تر می شود.

2- هنر کمک می کند ذهن آدمی در فضایی آرام بخش و با آزادی سیر کند، کاوش نماید و چیزهای جدید کشف کند و اندیشه هایی بروز دهد که تجربه نشده است . اصولاً هنگامی که ذهن انسان در فضایی ناآرام به سر می برد و دچار تضاد ها، نگرانی ها و دغدغه های فراوان است بخش زیادی از انرژی مغز برای مقابله با این نابسامانی ها به هدر می رود و در نهایت خسته و درمانده می شود و هنگامی که ذهن خسته است عمق تفکر بسیار نزول می کند و انسان قادر به اندیشیدن عمیق نیست و تنها در هنگام کارکردن، تمایل دارد که کارهای تکراری که نیازمند تفکر نیست را به انجام رساند.

3- هنر زمینه ساز انگیزش است و انسان را وادار به حرکت می کند. انسانی که با انگیزش بوده و هدفمند به پیش می رود، خلاقیت او را هم چون دوست برای رسیدن به هدف یاری خواهد کرد.

4- هنر با خلق زیبایی ها به مغز انسان آرامش می بخشد و شرایطی را پدید می آورد که سلول های مغزی در فضایی به دور از هیاهو و نگرانی اندیشه نمایند، چرا که محیط پر استرس و نگران کننده، برای سلول های مغزی مخرب است.

5- هنر می تواند آدمی را به درون خویش هدایت نماید و اگر انسان در این میان خویش را بشناسد و رسالت و هدف بزرگی را برای خود کشف نماید، باعث ایجاد تحولی در انسان می شود که زمینه ساز انگیزش درونی بوده و این خود پیش زمینه خلاقیت در انسان خواهد بود.

6- هنر بهره گیری از قوه تخیل فعال را در انسان تقویت کرده و این خود می تواند زمینه ساز افکار نو شود .

 7- هنر زمینه ساز جستجو گری انسان به سوی خالق خویش است که این می تواند سرآغاز رشد اخلاق و شکل گیری خلاقیت مثبت و اثربخش در انسان باشد. به طور مسلم خلاقیت زمانی برای بشر قابل ارزش خواهد بود که ثمره های آن برای انسان نیکبختی و سعادت در پی داشته باشد.

8- هنر زمینه ساز ثبت تجربیات بشر است، تجربیات ثبت شده بشر مهم ترین چیزها برای وادارکردن انسان ها به تفکر است و رشد تفکرکردن سرآغاز دست یابی به افکار نو و بروز خلاقیت خواهد بود.

9- مغز از دو نیمکره تشکیل شده است. دو نیمه مغز شبیه یکدیگر بوده و هماهنگ با هم عمل می کنند. فعالیت هایی نظیر ریاضیات، زبان و ارتباط کلامی، منطق، بررسی و تجزیه و تحلیل و نویسندگی در نیمه سمت چپ مغز انجام می شود و فعالیت های نظیر تصور و تجسم، شناخت رنگ، موسیقی، وزن و آهنگ، خیالات و آرزوها بر عهده نیمه راست مغز است. هرگاه انسان بتواند از دو نیمه مغز استفاده کند کارایی مغز بطور فوق العاده ای افزایش خواهد یافت. نود درصد مردم با سمت چپ مغز خود فکر می کنند بسیاری از دانشمندان با بهره گیری از هنر تلاش کرده اند نیمه راست مغز خود را فعال نگهدارند و به همین علت لازم است که با بهره گیری از هنر قابلیت های مغزی خود را افزایش دهیم.

10- هنر دارای تاثیرات درمانی بر روی بدن انسان دارد که با بهره گیری از آن می توان به درمان بعضی عارضه ها پرداخت و یا از بعضی مشکلات پیشگیری نمود و این خود سبب سلامت جسم و مغز می شود. روانکاوان معتقدند هنر از نظر عاطفی موجب کاهش احساس خشم و نفرت و پرخاشگری در کودک می شود و خلق آثار هنری می تواند باعث تقویت اعتماد به نفس در کودک شود.

 

سوال پژوهش

یافتن پاسخ به این سوال آیا نقاشی می تواند در مهارت های نوآوری و خلاقیّت اثر گذارد؟

یکی از هنرهایی که می‌تواند در تربیت کودک سهم به سزایی داشته باشد نقاشی است. نقاشی کردن فعالیتی تقریباً غریزی است که در رشد هوشی و ذهنی کودکان و نوجوانان بسیار موثر است. بسیاری از پژوهندگان بر این عقیده‌اند که نقاشی کودک دریچه‌ای است که بر اندیشه‌ها و احساسات او گشوده می‌شود و می‌توان از نقاشی‌های او در سنجش شخصیت یا تشخیص نابسامانی‌های روان‌شناختی او استفاده کرد و در پی درمان آن‌ها برآمد. اهمیت نقاشی از این جهت است که به حقیقت ذاتی اشیا از کلمات بسیار نزدیک‌تر است و درک آن برخلاف نوشتن به کوشش و دقت زیادی نیاز ندارد. به زبان ساده‌تر، شکل یک خانه هر قدر هم که بد کشیده شده باشد شباهت بیش‌تری از کلمه خانه به خانه واقعی دارد و چون کودک برای تجسم بخشیدن به اشیاء در مغزش بیش‌تر از تصویر واقعی آنها استفاده می‌کند، نقاشی می‌تواند در برقراری ارتباط با دنیای بیرون، نقش مهمی ایفا کند، در این کار سه بخش یعنی دست، چشم و مغز فعالیت دارد.

فرضیه سازی

الف) کودک از طریق فعالیت نقاشی به شناخت خود و جهان نایل می‌شود.

ب) کشیدن نقاشی منجر به پرورش تخیل کودک می‌شود.

ج) از دیگر ویژگی‌های نقاشی، قابلیت آن در انتقال دانش‌های کودک است.

د) ایجاد سرگرمی سالم و لذت بخشیدن به کودک از دیگر آثار این هنر است.

ه) شناخت محیط و فضای زندگی از دیگر کارکردهای مهم نقاشی است که کودک آن را به دست می‌آورد.

نقاشی و فعالیت‌های خلاقه در کودکان باعث رشد شناخت مواد متفاوت، رشد هوش، رشد زیست شناسی و شناسایی ساختارهای موجود می‌شود و نیز سبب کسب سازگاری با محیط و یافتن نگاه نو. کودکان با نقاشی کردن رویدادهای شخصی را بازسازی می‌کنند و تمایلات شخصی آنان ارضا می‌گردد .  

تفسیر نقاشی کودک

اولین وسیله ی آموزش

یکی از راه ها و وسایل پرورش کودکان که معمولا کم تر مورد توجه قرار می گیرد ولی قبل از هر وسیله و پیش از هر چیز دیگر می تواند به آموزش کمک کند نقاشی است. رنگ و تصویر بیش از هر چیز دیگر ذهن بچه را متوجه خود می کند و در عین حال وسیله ای است که بچه قبل از هر چیز می تواند به خلق ان بپردازد. برای درک رنگ و تصویر کافی است که چشم بببیند و برای خلق آن کافی است که بچه دست در رنگ کند و آن را بر در و دیوار یا روی هر چه که دم دستش باشد حتی به سر و صورت و لباس خود بمالد. اگر نقاشی عمیق ترین وسیله آموزش کودک نباشد میتوان گفت یکی از مهم ترین و اولین وسیله آموزش اوست.

بررسی نقاشی کودکان

در تحلیل و بررسی آثار کودکان و بزرگسالان، بنای کار می باید براساس شرایط زیست و زندگی اجتماعی شان باشد. تنها از این رهگذر است که می توان معلوم کرد زندگی روزانه چه اثری در کار آنان بجای گذارده است. درمورد کودکان، این کار اسان است. زیرا کودکان به سادگی از زندگی عادی روزانه وهم چنین از خواست ها و آرزوهایشان، یعنی زندگی ذهنیشان متاثر می شوند. آن ها بدون تشویش و هراس آن چه را که حس می کنند و برایشان جالب است و آن چه که در سردارند با صداقتی آشکار وساده شرح می دهند و به روشن ترین وجهی استعدادهای نهفته خود را نمایان می سازند. تنها باید به آن ها کمک کرده تا کم تر تحت تاثیر محیط ساختگی خارج از زندگی خویش قرار گیرد.

اگر کودکی را همراه خود به صحرا یا کوه یا باغ وحش و پارک ببریم و از او بخواهیم آن چه دیده نقاشی کند، نقاشی او درست برعکس آن چه یاست خواهد بود... ممکن است که کودکان در لحظه اول شکل ظاهری چیزی را در نقاشی نشان ندهند ولی اگر به همان نقاشی درست و دقیق نگاه کنیم مجموعه ای واحداست، و آیینه ای است از روح و واقعیتی از فکر کودک نقاش. درحقیقت می توان گفت که در نقاشی کودکان خود نقاشی مطرح نیست بلکه مـوضوعی کودک درباره آن نقاشی کرده و توضیحاتی که درباره آن می دهد، مطرح است واهمیت دارد.

خانه

در نقاشی های کودکان خانه بیش از هرچیز دیگری کشیده می شود. در شروع کار معمولا خانه به صورت یک مر بع که بر بالای آن یک مثلث قرار دارد، و سپس دیوارهای اطراف خانه کشیده می شود.

خانه نماد پناهگاه و هسته اصلی و گرمی خانواده ایست که ممکن است مورد علاقه یا تنفر کودک باشد. خانه هایی که کودکان ترسیم می کنند ممکن است دارای باغچه و گل و درهای بزرگ و پنجره و پرده های رنگین باشد. چنین خانه ای، نماد یک زندگی سعادتمند است که کودک در آن احساس آرامش می کند. بر عکس اگر، خانه ای بدون در ورودی، با دیوارهایی بلند و به گونه ای منزوی و دور افتاده ترسیم شود معنای متفاوتی پیدا می کند. مثلاً اگراین خانه بین سنین 5 تا 8 سالگی ترسیم شود نشانگر خجالتی بودن کودک و وابستگی شدید او به مادر است. بعد از 8 سالگی نشانگر احساس خود کوچک بینی و تنهایی کودک و در نوجوانی نشانگر شرم و حیای بیش ازحد، و داشتن احساسات رقیق است.

درخت

بسیاری از روانشناسان از درخت به عنوان موضوعی جهت شناخت شخصیت کودک استفاده کرده اند. برای تجزیه و تحلیل نقاشی درخت باید سه قسمت اصلی آن را مشخص کرد که عبارتند از ریشه، تنه، شاخه و برگ ها.

ریشه که در زمین فرو رفته و درخت از آن غذا دریافت می کند، نماد ناخود آگاه و فشارهای غریزی است تنه پرثبات ترین و مشابه ترین عامل به خود کودک است، بنابر این بیانگر مشخصات دایمی و عمیق شخصیت اوست. شاخه ها و برگ ها بیانگر طریق ارتباطی او با دنیای خارج است. مثلاً تنه درخت ممکن است کوتاه یا بلند کشیده شود، بچه ها در سنین قبل از دبستان تنه درخت را بلند ترسیم می کنند، ولی بعد ازاین سن، بلند بودن تنه درخت اغلب نشانگر عقب افتادگی فکری و یا بیماری های عصبی و یا آرزوی بازگشت به دنیای کوچکی و قبل ازمدرسه است. برعکس اگر تنه درخت کوتاه کشیده شود، نشانگر جاه طلبی و بلند پرواز بودن کودک است. تنه درخت ممکن است صاف یا کج کشیده شود که درحالت دوم نشانگر عدم ثبات کودک است. شکل شاخه ها و برگ ها و یا قسمت های بالای درخت نیز دارای معانی مختلفی است. به عنوان مثال شکل منظم شاخه ها نشان می دهد که کودک کمتر به تمایلاتش متکی است و بیشتر به نتیجه گیری های منطقی دست می زند و یا بالعکس شکل نامنظم و درهم شاخه ها بیانگر این است که با کودکی بلغمی مزاج و در خود فرو رفته که آمادگی هیچ گونه تغییر و تحولی را ندارد رو به رو هستیم. گاهی نیز درختی که کودک ترسیم می کند فاقد شاخه است که این امر نشانگر عدم گسترش استدلال و تفکر منطقی و درگیر بودن فرد با عالم رویاست. برگ ها نیز برحسب چگونگی ترسیم آن، تعابیر مختلفی دارند. مثلاً ترسیم برگ های منظم و یک شکل مخصوص کودکی است که مسایل را به سادگی می فهمد و قادر به ارتباط با دیگران است. و یا نشان دادن برگ ها به صورت هاله ای سبز رنگ در اطراف شاخه ها، تمایل کودک به تاثیر گذاری و تسلط بیش تر بر روی محیط را نشان می دهد. برگ های پاییزی و یا برگ های در حال ریخته شدن بیشتر در نقاشی های نوجوانان و کودکان منزوی دیده می شود. چنین ترسیمی از برگ، مانند هر حرکت پایین رونده دیگر، مبین یاس و سرخوردگی تلقی می شود.

خورشید

خـورشید به علت نقش مهمی که بر عهده دارد و نیز تـلالو آن، در نقـاشی هـای بیش تر کودکان دیده می شود. تصویر خورشید بیانگر امنیت، خوشحالی، گرما، قدرت و به نظر بعضی پژوهشگران نماد پدر مطلوب است. وقتی رابطه پدر و کودک خوب است خورشید به طور کامل و در حال درخشیدن نمایش داده می شود هنگامی که این ارتباط مطلوب نیست خورشید در پشت کوه ناپدید است و یا به صورت قوسی در افق دیده می شود و اگر کودک از پدرش هراس داشته باشد، خورشید به رنگ قرمز تند یا سیاه که مضطرب کننده است ترسیم می شود.

با وجـود این نحوه نمایش خورشیـد ـ مانند سایر موضوعهای نقاشی ممکن است به حال و حوصله لحظه ای کودک و نه به تفاهم و عدم تفاهم بین کودک و پدر بستگی داشته باشد. بنابراین قبل از هر قضاوت و تعبیری دراین مورد، بهتر است چندین نقاشی یک کودک را مورد بررسی قرار داد تا معلوم شود آیا این پدیده مرتب تکرار می شود یا خیر. و آنگاه به تجزیه و تحلیل آن پرداخت.

 

حیوانات

اگر کودک به دلیلی جز این که، در محیط زندگی حیوانی دیده باشد یا خودش حیوانی داشته باشد یا اصولا حیوانات را دوست داشته باشد، حیوانی را نقاشی کند (معمولا حیوانات وحشی) ممکن است به دلیل احساس گناه وتقصیری باشد که کودک در موقعیت خاص حس کرده باشد و چون جرات آن را ندارد که گناه خود را ترسیم کند ترجیح می دهد احساسات و عادات وتمایلات خود را در قا لب تصویر حیوانی نشان بدهد، درست مانند زمان بازی با عروسک هایش که برایش جالب و بسیار جذاب است. زیرا او می تواند آزادانه هر چه دلش می خواهد از زبان عروسک ها یش بیان کند، بی آن که خود احساس گناه کند.

اتومبیل

درجوامع امروزی ماشین نماد قدرت است و به همین دلیل درنقاشی های کودکان (مخصوصاً) پسرها زیاد دیده می شود. به نظر" لونی" که آزمایش ترسیم ماشین را ابداع کرد، نوجوانان درسن بلوغ از کشیدن تصویر انسان خود داری می کنند . وتصویر ماشین را ترجیح می دهند که خود به خود نشان دهنده ی وابسته بودن فرد به دنیای خارج و ترجیح دادن زندگی سرد ماشینی بر دنیای انسان هاست.

نماد رنگ ها درنقاشی

انتخاب رنگ از نظر روان شناسی مفهومی بی چون و چرا دارد، ولی برای تجزیه و تحلیل و نتیجه گیری ازان حتما باید عامل سن کودک را در نظر داشت .

در حالت کلی دو گروه رنگ وجود دارد : رنگ های گرم، رنگ های سرد. رنگ های گرم عبارتند از (قرمز، زرد، نارنجی) تحریک کننده سبب فعالیت و جنب و جوش، الهام دهنده ی روشنی و شادی زندگی و مولد حرکتند، در حالی که رنگ های سرد (سبز، آبی، بنفش) موجد حالت های انفعالی ، سکون ، بی حرکتی وتلقین کننده ی غم و اندوه هستند. به نظر کاندینسکی اگر رنگ زرد در یک شکل هندسی قرار گرفته باشد ، وقتی به طور مستقیم به آن نگاه شود موجد هیجان، ناراحتی، کوفتگی و برانگبزاننده ی حالتی غضبناک می شود. اگر تونالیته ی این رنگ تشدید شود، ممکن است برای چشم و مغز غیر قابل تحمل باشد. رنگ آبی، بر عکس، انسان را به سوی دقیق شدن در بی نهایت سوق می دهد واگر هر قدر بیش ترروشن باشد، انعکاس موجی خود را بیش تر از دست می دهد تا آن جا که به آرامش خاموش رنگ سفید می رسد.

به نظر کاندینسکی رنگ سبز مطلق، آرام بخش ترین رنگ هاست.این رنگ هیچ انعکاس موجی حاوی شادی و رنج و یا ترس ندارد و به هیچ طرفی درحرکت نیست، بلکه آرام و ساکن و راضی از خود است.

رنگ قرمز، رنگی گرم ومنبسط است، بر خلاف رنگ زرد که سبک و سطحی است. قرمزرنگی زنده و در عین حال پر نیرو ومصمم به نظر می رسد.

رنگ نارنجی، حرکت رنگ زرد و قدرت رنگ قرمز را دارد و رنگی زنده و چابک است.

بنفش، برعکس، قرمزی است سردشده، یعنی هوسی مهار شده یا انتهای یک رویا، در این رنگ یک احساس درونی غم وتنهایی نهفته است .

رنگ سفید، که مجوع رنگ هاست، احساس سکوت می دهد، زیرا همه چیز در آن محو می شود. این رنگ در خود حاوی بی نهایت امکانات و رنگی معرف سکوت است، نه مرگ در واقع سفید نماد جوانی و عدمی است قبل از نیست شدن.

به نظر کاندینسکی رنگ سیاه بر عکس نشانگر عدم و نیستی و مانند سکوتی ابدی بدون آینده و امیدی است. بدین معنی که پایان راه یا آن توافقی را می نمایاند که در پایان کامل نطق پدید می آید.

تعادل بین سفید و سیاه در اصل رنگ خاکستری است که نه صداونه حرکتی دارد و دارای سکوتی تسلی ناپذیر است که با سکون سبز که از رنگ های زنده به وجود آمده تفاوت دارد.

متغیر یک

خلاقیت و نوآوری

خلاقیت، مستقل و نوآوری، مستقل و نقاشی، وابسته.   

هنگامی که فریاد نوزادی به هنگام تولد به آسمان می رود، گویی فریاد می کشد که چرا از یک مکان آرام بخش به دنیایی قدم گذاشته است که شگفت انگیز و پیچیده و تاحدی نا امن است. او در این هنگام نیازمند آغوش گرم مادر است تا در شب هنگام با صدای لالایی او به خواب رود. لالایی های مادر که با آهنگی دلنشین خوانده می شود، اولین تاثیر گذاری هنر بر روی جسم و روان کودک است. این شعرهای آرام بخش که نسل اندرنسل منتقل شده اند، تاثیر خوبی در سخن گفتن و رشد مغز کودک دارد و از این زمان تا زمانی که وی به مهدکودک می رود شامل دورانی است که کودک در خانه و در کنار والدین در حال یادگیری و آموزش است.

در آموزش چهار عامل نقش مهمی دارند که عبارتند از :

ـ معلم با انگیزه

ـ آموزش گیرنده با انگیزه

ـ محتوی آموزشی مناسب

ـ فضای آموزشی مناسب

حدود پنج سال اول زنـدگی انسـان که در محیط خانه سپری می شود جزو مهم ترین سال ها در شکل گیری شخصیت انسان محسوب می شود , و اگر در این سال ها بتوان هنر را به خوبی به کودک آموزش داد می توان انتظار داشت که هنر بتواند در شخصیت کودک تاثیر گذار باشد .

- مادر جزو با انگیزه ترین معلم های دنیا در خانه حضور دارد و می تواند خود را وقف آموزش کودک نماید.

- کودک با انگیزه ترین آموزش گیرنده است و در این دوران دارای چنان عطش یادگیری است که اگر به خوبی بتوان از این فرصت استفاده کرد بیش ترین تاثر را می توان بر شخصیت او بر جای گذاشت و به گفته کریستین بوبن نویسنده فرانسوی :" بچه ها مثل دریانوردانی هستند که به هر نقطه ای که نگاه می کنند، آن جا بیکران و وسیع است .

متغیر 1 ـ 1

آموزش دهنده : مربـی در مهد کودک اگرچه انگیزشی همچون مادر ندارد، ولی علاقمندی و مهارت او می تواند بر کودک بسیار تاثیر گذار باشد.

متغیر دو

محیط منزل : مکانی است که اگر به خوبی برای آموزش دادن هنر به کودک آماده شده باشد می تواند بر یادگیری کودک بسیار تاثیر گذار باشد.

متغیر 2 ـ 1

محیط تربیتی : بزرگسالان برای وسعت بخشیدن به شناخت کودک یا نفوذ در تخیلات او می توانند به طرق مختلف بر روی رفتار بیانی او اثر بگذارند ممکن  است کودک در خود احتیاج به شناخت احساس کند مثلاً بخواهد تصویر دوچرخه یی را با شناخت طرز کار و طرز چرخیدن چرخ ها و غیره ترسیم کند این، حق مشروع اوست و در نتیجه، به عوض توضیح و یا نشان دادن تصویر آن بهتر است شیء مورد نظر را  در مقابلش قرار دهیم تا بتواند مستقیما از روی آن نقاشی کند، زیرا کودکان  قسمتی از آموزش خود را با لمس کردن کسب می کنند، بزرگسالان نیز می توانند با سوالات ساده  کودک را به کشف جنبه های مختلف جزئیات شئ و کاربرد آن تشویق کنند زیرا هر چه اطلاعات و شناخت کودکان بیشتر باشد دامنه خلاقیت آنان وسیع تر خواهد شد. یکی از طرق تحریک تخیلات شاگردان یک کلاس یا افراد یک گروه که اغلب مربیان نیز آن را  بکار می گیرند، تعریف یک داستان است.

مثلاً اگر کودکی درختی را بعد از شنیدن توضیح هایی در باره ی خصوصیات  درخت و سبزیجات نقاشی کند، خیلی واضح تر  و غنی تر  از درختی خواهد بود که بدون هیچ توضیحی درباره ی آن  کشیده  باشد.

قصه هم مثل تجربه تازه یی، معمولاً تحریک کننده ی تخیلات کودکان است و آن ها را در راه  تشکیل تصاویر جدید راهنمایی می کند. ولی مهم ترین شرایطی که بزرگسالان باید آماده کنند وجود محیطی زنده و غنی است که بتوانند کنجکاوی های کودک را جوابگو باشند.

تجارب خلاق به خودی خود آموزنده است و مانع بی علاقه گی و افسردگی و خوشحالی و رضایتی که فراهم می کند حس اعتماد به نفس را در کودک تقویت می کند و او را برای حل مسایل و مشکلات  بعدی آماده می سازد و نیز به اشیا  و جود و معنی می دهد .

تمام این موضوع ها به ما نشان می دهد که برای آموزش و تحریک نیروی خلاقیت نباید منتظر شد  تا کودک به نو جوانی برسد و به آرامی  قدرت بیان کودکانه ی او خاموش گردد.

این قدرت بیان و ابتکار کودک در سنین ده سالگی و یا حتی زود تر از بین می رود زیرا مدرسه با مهم جلوه دادن بیش از حد مفاهیم منطقی باعث عدم تغذیه نیروی تخیلی کودک می شود .

اگر همه چیز بر وفق مراد مدرسه پیش رود کودک نقاشی را به طور صحیح می آموزد و نیز فرا می گیرد که نباید  بر خلاف قواعد پرسپکتیو و یا واقع گرایی قدمی بردارد .

و به این ترتیب او زندانی مدل های قالبی می شود که فا قد پژوهش های شخصی است و قادر به کشف و ابتکار جدید نمی شود .

کودکی در عمق وجود همه ی ماست و با چشمان اوست که  همگی روزی به این عالم نگاه کرده ایم. با وجود این، آن چنان از آن دور افتاده ایم که برای فهم نقاشی کودکان نگاه کردن آن برایمان کافی نیست اکنون ما صرف نظر از این که چه شده ایم، در اعماق وجودمان شخصیتی مانند تصویری کهنه مخفی کرده ایم که ممکن بود چنان شخصیتی می داشتیم.

ولی جهان پر از کودکانی با هوش و خوش ذهن است  که با ذوق خود به زندگی ما معنی می دهد. وای کاش برای کمک به آن ها با دست خودمان باعث نابودی آن ها نشویم.[2]

متغیر 2 ـ 2

تاثیر محیط بر افراد : روان‌شناسی محیطی به مطالعه نقشه‌های شناختی فرد در رابطه با محیطش می‌پردازد و ارزش‌ها، معانی و اولویت‌های محیطی را دنبال می‌کند. نقشه‌های رفتاری با توجه به ارتباط فعالیت‌ها به محیط، تهیه شده‌اند. در تکنیک ‌های به کار رفته در تهیه این نقشه‌ها، از خط‌ها برای نشان دادن جهت حرکت، رنگ‌ها برای نشان دادن زمان مصرف شده و … استفاده می‌شود. به تازگی تلاش‌هایی برای مرتبط ساختن اولویت‌های محیطی به ویژگی‌های شخصیتی، نژادی و منش ملّی صورت گرفته است.

متغیر سه

محتوی آموزش : در کشور ما متاسفانه به علت ضعف در آموزش والدین، مادر به مطالب و دانسته هایی که به خوبی او را در آموزش هنر به کودک یاری نماید دسترسی ندارد و بسیاری از آموزش ها داده نمی شود و یا از طرفی بسیاری از آموزش ها نیز غلط است و کم تر مادری را می توان یافت که بتواند در این دوران به درستی کودک خود را از آموزش هنر سیراب نماید. متاسفانه یکی از مهم ترین دوران های آموزشی به راحتی در کشور ما از دست می رود و این فرصتی است که دیگر به دست نمی آید و شاید بتوان گفت این مهم ترین دورانی است که می توان آشیانه هنر را در وجود شخصیت انسان ساخت و مرغ هنر را برای یک عمر بر بالای سر انسان رها کرد تا همیشه در کنار او باقی بماند. متاسفانه ما در گذشته نتوانسته ایم هنر را در اعماق وجود مردم خویش هم چون گنجینه ای ارزشمند قرار دهیم تا با بهره گیری از آن محیطی زیبا برای خود پدید آورند و این نشان دهنده ضعف آموزش هنر در سطح کشور است و می بایستی آموزش هنر در دوران کودکی و نوجوانی جدی گرفته شود تا در سال های آینده تاثیرات آن را در کشور خود شاهد باشیم .

متغیر 3 ـ 1

محتوی آموزشی: به علت آنکه مهد کودک ها تحت نظر سازمان های دولتی قرار دارند در این جا محتوی آموزشی مشخصی وجود دارد. مهم ترین هدف هایی که در مراکز پیش دبستانی توسط آموزش و پرورش مدنظر است به شرح زیر است:

- خلاقیت

- درک زیبایی ها و پرورش احساس زیبایی شناسی

- پرورش حواس به ویژه شنوایی و بینایی

- دقت و تمرکز

- کنجکاوی و جست و جو گری

- مهارت های شناخت رنگ، شکل، اندازه و جهت

در این رابطه نباید آزادی کودکان را به هنگام انجام فعالیت های هنری محدود کرد تا کودک بتواند خواسته ها، تمایلات، افکار و احساسات خوشایند خود را بیان کند و این نیازمند مربی با انگیزه و فضای آموزشی مناسب به همراه امکانات و ابزار هنری است، در غیر این صورت قرار دادن کودکان در مکان های کوچک و نشستن در کنار هم به صورت تنگاتنگ و آن هم در یک فضای نازیبا و به دور از طبیعت به همراه مربی بی انگیزه، این احتمال خواهد رفت که کودک از آموزش هنر بهره ای نبرد.

متغیر چهار

آموزش گیرنده : کودک اگرچه به جایی قدم می گذارد که هم چون محیط خانه گرم و صمیمی نیست، اما وارد محیطی می شود که ویژگی های منحصر به فردی دارد و آن حضور تعداد زیادی کودک است که اگر به درستی مدیریت شوند می تواند انگیزش خوبی در کودک ایجاد نماید زیرا فرصت های زیادی برای بازی و کارهای گروهی در این مکان وجود دارد و هنر می تواند شروعی برای تشویق کودکان به کارهای گروهی باشد .

 

 



[1] 1 ـ اِشترن: دانستنی های روز علمی و مذهبی نقاشی روان درمانی، نوشته شده توسط مهری در شنبه 9/8/88 ساعت 23/6، موضوع آموزش

 

[2] 1ـ برگرفته از کتاب نقاشی کودکان، نویسنده آنا اولیوریو فراری.

پیوست: با شروع تعطیلات مدارس تقریبا هر روز خانواده های زیادی برای ثبت نام کودکان خود مراجعه می کنند و اکثریت آخرین سوالشان این است که : چه کسی به کودکمان درس می دهد  و سابقه کارش چیست؟ و متاسفانه می خواهند فقط برنامه کودکشان پر شود .  با توجه به مطالب بالا از خانواده های عزیز خواهش می کنم دقت بیش تری در انتخاب محیط تربیتی کودکان خود بفرمایند.