معلم یار یا همیار معلم
 زمستان92  تابستان91  پاییز 92  بهار 91
 نوروز91  اسفند  پاییز91  زمستان
 بهار  تابستان
 
 
معلم یار یا همیار معلم

 

بسم الله الرحمن الرحیم

چند روز پیش از استان سیستان و بلوچستان یک طرح به تمامی مدارس متوسطه استان ما ابلاغ شد که چند بار آن 9 صفحه را خواندم حتی با آموزش متوسطه اداره متبوع تماس گرفتم به نتیجه عقلانی نرسیدم .....تمام بعد از ظهر و پاسی از شب را مشغول مطالعه و بهم زدن اوراق و کتب انباری شدم ؛ فقط یادم می آمد در خصوص این طرح جایی چیزی خوانده بودم ... تا توانستم مقدمه این طرح عمومی را پیدا کنم این طرح از کتاب ذیل اقتباس شده ؛ آدرس کامل آنرا می نویسم تا استناد کرده باشم به بقیه این مقاله:

کتاب مدرسه و شاگرد- جان دیویی ترجمه مشفق همدانی ناشر بنگاه مطبوعاتی صفی علیشاه آذرماه 1333 چاپ سوم با مقدمه آقای دکتر صدیق وزیر فرهنگ و رئیس دانشگاه تهران

البته ببخشید که شابک ندارد چون کتاب جدید نیست تاریخ را هم درست نوشته ام طرحی را داریم اجرا می کنیم که 1333 تازه ترجمه شده است .

این بخشنامه در ابتدا با کلماتی جذاب به لزوم و اهمیت طرح پرداخت و با استناد از چند نویسنده  ویژگی آنرا مورد بررسی قرار داد ....من تصمیم ندارم دراین مقاله آن دستورالعمل را زیر سوال ببرم بلکه بسیار با این روش موافقم ولی می خواهم به چند سوال من که دراین چند سطر می نویسم کمی فکر شود و می خواهم علت اجرای غیر اصولی و خطرات ناشی  ازآنرا گوشزد کنم .

دستورالعمل معتقد است:  این طرح برای اینکه دانش آموز را برای ورود به جامعه آماده نماید و برای تعمیق در یادگیری و ایجاد رغبت بسیار مطلوب و ضروری است . البته این مطالب را قبول دارم و دلیل من هم استناد های ذیل است..

بقول نویسنده کتاب فوق؛ آقای جان دیویی آمریکایی : اگر علوم بصورت ملموس و کاربردی در ذهن فراگیر بنشیند بهتر است. و برای ایجاد رغیت به یادگیری باید از همسالان برای آموزش استفاده گردد تا تاثیر بیشتری داشته باشد

بنا به گفته دیویس در کتاب مدیریت یادگیری: معلم می بایست دروسی که در مرحله شناختی و مهارت ذهنی قرارمیگیرد؛  در فعالیت گروهی و بصورت اکتشافی و با همفکری همسالان و تدریس اعضای تیم بصورت آموزش فعال به آن نائل گردد.

در این طرح تعمیق یادگیری و تنوع درروش تدریس و آماده شدن فراگیر برای ورود به جامعه را محور های اصلی این طرح اعلام کرده و برای مرحله استانی توجیه مناطق و برای مرحله منطقه ای توجیه مدیران و معلم یاران را بصورت جدول پیشنهاد داده است.

 در نگاه اول بسیار خوب است کتاب را به بخش هایی تقسیم می کنیم هر بخش رابه کسی می دهیم تا کنفرانس دهد و یکی رابعنوان خلیفه مامور می کنیم از کتاب کنترل کند ؛ در نهایت معلم سری تکان می دهد و نقاط قوت و ضعف را یکسان می کند این می شود تدریس بی دردسر ؛ معلم یار آخر هفته از کلاس امتحان بگیرد و سوال طرح کند و ورقه را خودش تصحیح کند و نمرات را به معلم ارائه دهد ؛ این می شود تدریس همسال به همسال .... و یا تکالیف را معلم یار بررسی می کند و اسامی کاهلان کلاس را به معلم می دهد و همان یک ذره اعتباری که فراگیر بین همکلاسان خود داشت با اسم جاسوس آقای معلم تنبل که خودش نشسته و شاگردان درس می دهند را از دست می دهد....

در صفحه 121 کتاب فوق نویسنده میگوید: علم امروزثابت میکند  که قوه مشاهده یا حافظه یا استدلال معینی که بکلی ازسایر قوای روح مستقل و مجزا باشد در ذهن آدمی وجود ندارد ..... در شیکاگو یک آموزشگاه شنا وجود دارد که در آن آموزگاران در خشکی به نوآموزان  شناگری تعلیم می دهند  یعنی حرکات مختلف شنا را به شنا گران می آموزند. روزی شخصی به یک تن از این نوآموزان گفت در آب چه خواهید کرد ؟ او گفت : بی شک در آب فرو خواهیم رفت ... در ادامه نویسنده به این نتیجه می رسد که بااین محتوای آموزشی و با این شکل مدارس و با این شیوه تدریس ما کسی را برای ورود به جامعه آماده نمی کنیم  این قسمت کتاب که مستقیماً به محتوای آموزشی حافظه محور روش تدریس معلم محور و مدارس زندان گونه اشاره می کند اصلاً توجه نداریم در عوض چسبیده ایم به اینکه:

  باید که دانش آموزان در آموزشگاه  با رفقا و آموزگاران خویش مناسبات زیاد داشته باشند. وقتی که در برنامه تحصیلی فقط به مواد مفید توجه شود و کمترین عنایتی به منافع تاریخ و ادبیات مبذول نگردد و به تمایلات ذاتی شاگرد توجه نگردد ...آموزگار قادر به ظهور استعداد ها و قوای ذاتی و طبیعی کودک در اجتماع و گروه نخواهد شد و... باید فراگیر را در امر آموزش و یادگیری مشارکت داد ...صفحه 148 همین کتاب

این طرح قریب به 10 سال بصورت نیمه اجباری در دانشگاه های بزرگ ایران  و بصورت 5 سال با اجبار در دانشگاه تهران با عنوان استاد یار که ازبین دانشجویان برگزیده و نخبگان آن زمان که ورود به دانشگاه برای هر کسی میسر نبود به انجام رسید از خود بپرسیم که این استاد یاران که اکنون چون علی اکبر سیف ود کتر احدیان مرحوم و دکتروفادار و نوروزی که با بورسیه وزارت فرهنگ در آمریکا و انگلستان تخصص (تعلیم و تربیت )گرفتند آیا خودشان در کلاسشان استاد یار دارند؟

 من در کلاس این بزرگان بوده ام ؛ این طرح که باعث بزرگی ایشان شده است سالهاست در دنیا منسوخ شده از میلر نظریه پرداز تعلیم و تربیت پرسیده شده که آیا فرصت آموزش خود را با کسی سهیم می شوی؟

او می گوید ؛ نه هرگز این فرصت را با کسی سهیم نمی شوم اگر هم از کسی و یا چیزی کمک بگیرم باید تماماً دراختیاربرنامه من باشد.... اگر شاخه ای بد قلمه بخورد و یا استخوان شکسته ای بد جوش بخورد دیگر کاریش نمی توان کرد. آموزش دادن به کسی که چیزی نمی داند خیلی راحت تر است  تا به فردی که می داند ولی کامل نیست و یا می داند ولی بد فهمیده است....

حال من چگونه این فرصت را به دانش آموزی بدهم که خود هنوزبه مرحله خود یادگیری نرسیده است و اگر قرار است او از روی کتاب کنفرانس دهد و از روی کتاب بخواند و من دوباره  مطالب او را تکمیل کنم و رفع نقص نمایم و دوبرابر انرژی بگذارم تا شاخه کج را دوباره راست کنم.... چه سودی به من می رسد که باید تا زمان مشخص شده کتاب و محتوای آموزشی را تا حد نصاب مشخص شده توسط اداره برسانم؟

اگر معلم واقعاً معلم باشد و از قدرت رهبری خود استفاده کند و با هدایت ونظارت او یک گروه به نتیجه ای برسند که اهداف کتب آموزشی مشخص کرده است ؛ یک نفر به نمایندگی از آن گروه برای تمامی کلاس تدریس کند و این با موضوع مطرح شده توسط جان دیویی مطابقت ندارد که هیچ او فقط از حافظه استفاده کرده و دایره لغاتش را تقویت نموده این روش دقیقاً نظریه روش یاددهی و یادگیری میلر و گانیه است ( صفحه 49 و105- کتاب خدیجه علی آبادی- برنامه ریزی و تکنولوژی آموزشی)؛ که در آن معلمان دوره دیده ، از دیدگاه mboمدیریت مبتنی بر هدف کاملاً بهره مند هستند و از چهار شرایط برنامه ریزی ؛ هدایت؛ نظارت و ارزیابی استفاده می کنند .... این چگونه ممکن است که پایه یک خانه سست ، لرزان و قدیمی به اسم آموزش بجای یاددهی منتظر بازسازیست و من در فکر کاغذ دیواری آن با روش معلم یار باشم ؟

 این چگونه ممکن است ؟در حالیکه برنامه ریزی؛ نوشتن محتوای درسی ؛ انتخاب فراگیر و محیط آموزشی ؛ نوع ارزشیابی ؛ سر فصل آموزشی و..... همه و همه را در نوک هرم تصمیم گیری برنامه ریزی می شود و من باید پایین هرم نمره قبولی درامتحان نهایی بدهم و مجری طرحی باشم که معتقد است اگر کسی را بعنوان معلم یارپرورش دهم و برای او هم وقت بگذارم یادگیری عمیق می شود؟

 چه لزومی دارد ،روش تدریس معلمی که طرح درس آن در سال 1333 نوشته شده و قدمت کاغذش ورق زدن را سخت میکند را امروز  دبیر دبیرستانی که شرط معدل ملاک فعالیت اوست ؛ دوباره درکلاس خود بکار ببندد؟

چقدر ضمانت اجرایی دارد طرحی که دریک بخشنامه 9 صفحه ای ؛ مطابق نظریه نویسندگان انگلیسی و آمریکایی نوشته شده و در کشورمن اجرا می شود؟ با این تفاوت که ، دست بردن در محتوا ، محیط ، حتی نوع ارزشیابی و سطح یادگیری را به معلم نسپرم و آنگاه انتظار کارایی و یادگیری مشارکتی یک استاد یار و یا معلم یاررا هم داشته باشم ؟

مگر یادم رفته نمراتی که معلمان کم سابقه به فعالیت آموزشی استادکاران هنرستان های فنی حرفه ای ، در دروس مهارتی و کارگاهی رشته کامپیوتر دادند، به اسم آزمون خارج از مرکز؟ من چگونه کلاسی را به دانش آموزی بسپارم که قراراست اصول تدریس و کلاسداری و معلم یاری را مطابق دستورالعمل در 3 ساعت فرا بگیرد و نه تنها یادگیری دیگران را کنترل کنم بلکه بار معلم یار و مشکلاتش را هم بدوش بکشم؟

چه لزومی دارد وقتی می توانم از 52 روش تدریس یاددهی و یادگیری استفاده کنم، ازروش یادگیری مشارکتی 60 سال قبل بهره بگیرم چرا؟

پورشیخ

 

آبانماه 1390

شنبه 14 آبان 1390  8:8

آخرين تاريخ بازديد : جمعه 29 فروردين 1393  6:36:14
تعداد بازديد از اين خبر : 3699